2. سانسور نامه های اسرای ایرانی: به دنبال استفاده اسرای ایرانی از نامه ها و مکاتبات به عنوان منبعی برای کسب خبر از داخل ایران و برقراری ارتباط معنوی با حضرت امام و دیگر مسئولین نظام، منافقین به کمک رژیم بعث عراق شتافتند و مسئولیت سانسور نامه ها و شناسایی افراد با نفوذ در کسب و انتشار اخبار صحیح را به عهده گرفتند. آن ها علاوه بر جلوگیری از ارسال نامه های حاوی خبر به ایران، در اقدامی خبیثانه دست به نوشتن نامه های جعلی به نام افراد اسیر زدند و اخبار نگران کننده و کذبی را از خانواده فرد به او می رساندند. این کار به صورت برعکس نیز انجام می گرفت. حتی در موردی خاص کار به طلاق در خانواده اسیر رسیده بود. اجرای عملیات روانی روی اسرا و همسران یا نامزدهایشان در نامه های جعلی منافقین، بیشترین ضربه روحی را به اسرا وارد می ساخت. در مواردی نیز در عکس های ارسالی خانواده به فرد تغییراتی داده می شد و یا روی بعضی از عکس ها خط می کشیدند.
براساس اطلاعات به دست آمده، حضور منافقین در اردوگاه ها تأثیر مستقیمی در کاهش تبادل نامه بین خانواده ها و اسرای ایرانی داشت.
3.دعوت اسرای ایرانی به پناهنده شدن : به دنبال مطرح شدن موضوع پناهندگی اسرای عراقی در ایران طی مذاکرات صلح، عراقی ها هم برای این که از قافله عقب نمانند، تلاش خود را برای پذیرش پناهنده شروع کردند. در ابتدا برای انجام این کار سعی کردند با دادن وعده و وعیدهایی از قبیل آزادی، رهایی از اردوگاه و زندگی در شهرهای عراق به همراه تمامی امکانات رفاهی ... عده ای را بفریبند، ولی غافل از این بودند که حتی بدون در نظر گرفتن پایبندی سرسختانه اسرا به میهن و خانواده هایشان، رفتار وحشیانه نگهبان ها در طول مدت اسارت نه تنها هیچ نقطه دلخوشی برای کسی باقی نگذاشته، بلکه ذهنیت بسیار بدی از عراق و عراقی در ذهن اسرا به وجود آورده بود.
عراقی ها در نهایت توانستند از بین افراد کم طاقت، عده انگشت شماری را به خود جلب کنند. آن ها عمدتاً افراد ضعیفی بودند که در مقابل درخواست و اصرار عراقی ها حتی جرأت مخالفت به خود نمی دادند. همچنین فکر عواقب بازگشت به ایران به خاطر رفتار ناشایستشان در طول اسارت عاملی در جهت قبول پناهندگی بود. بین اینها افرادی هم از هواداران منافقین بودند که پناهندگی به عراق را وسیله ای جهت پیوستن به هم فکران خود می دانستند.
با مشاهده تعداد اندک پناهندگان، مزدوران بعثی تلاش های بسیاری برای جلب عده بیشتری کردند و برای تشویق دیگران، روزهای اول امکاناتی را از قبیل غذای بهتر، سهمیه نان بیشتر، سیگار، استفاده بدون نوبت از حمام و توالت، تنبیه نکردن آن ها به هنگام تنبیهات دسته جمعی و ... در اختیار پناهندگان قرار می دادند، ولی پس از گذشت چند روز و شکست تلاش ها، در مورد پناهندگان هم همان روال سابق در پیش گرفته شد؛ چرا که معرفی ده دوازده نفر از بین 3500 اسیر اردوگاه به عنوان پناهنده برایشان خجالت آور بود. از طرفی وعده هایشان هم دروغ از آب درآمد. اسرای بسیجی و دیگران نیز از این موقعیت استفاده کرده و همان تعداد پناهنده را نیز وادار به انصراف می کردند.
اسرای ایرانی در مقابل منافقین در تمامی موارد، واکنشی حذفی و قهرآمیز داشتند. اسرا با اتحاد و یکپارچگی علاوه بر مانع تراشی در مقابل اجرای برنامه های آن ها، دست به برخورد فیزیکی با منافقین(حتی سرکرده آن ها) می زدند و نشریات و اطلاعیه های آن ها را پاره می کردند
وقتی عراقی ها در جذب پناهنده تیرشان به سنگ خورد، دست به دامن منافقین شدند و از آن ها درخواست کمک کردند. منافقین هم که بیشتر نیروهای خود را در عملیات «فروغ جاویدان» از دست داده بودند و ظاهراً نیاز به نیرو داشتند، دست صدام را در این موقعیت فشرده و به دیده منت نهادند.به این ترتیب برای اولین بار و در مردادماه 68، چند نفر از منافقین به سرپرستی «ابریشم چی» برای جذب نیرو راهی اردوگاه اسرا شدند. از آنجا که آن ها تجربه تلخی از روبه رو شدن با اسرا داشتند، جرأت نکردند وارد اردوگاه اسرا شوند. از این رو، در مقر فرماندهی که خارج اردوگاه بود مستقر شدند و با پیغام اعلام کردند:« ماآمده ایم شما را نجات دهیم.» وعده و وعیدهای دروغین آن ها در این مواقع لازمه انجام کار آنان بود. در نتیجه در اینجا نیز باید صداقت را کنار گذاشته و به دروغپردازی متوسل می شدند، که این دروغ ها با توجه به اطلاعاتی که آنان از وضعیت اسفبار اسرا داشتند عمدتاً چیزهایی مثل خوراک خوب، لباس خوب، مکان استراحت، امکانات تفریحی، آزادی در رفت و آمد به شهرها، وضعیت مناسب بهداشتی و ... بود.
در مرحله اول پذیرش منافقین، اسامی عده ای که غالباً افرادی کم طاقت و بی ظرفیت بودند ثبت شد. سپس آنان را در یک آسایشگاه جمع کردند. نماینده منافقین هم هنگام عصر و زمانی که دیگر اسرای اردوگاه در آسایشگاه به سر می بردند وارد آنجا شد و برایشان سخنرانی کرد. برای این که دیگران را نیز به این کار ترغیب کنند، چند روزی آنان را در همان آسایشگاه نگهداری کردند. در روزهای اول از طرف خود منافقین به آن ها رسیدگی می شد ولی بر خلاف انتظار آن ها، نه تنها کسی به پناهندگان افزوده نشد، بلکه عده ای هم در اثر راهنمایی ها و پیغام های دیگر اسرا از سقوط در این چاه نجات پیدا کردند. در آن روزها، زمان استراحت و آزادباش پناهندگان با بقیه تفاوت داشت، ولی با همه این احوال بچه ها به بهانه های مختلف مخصوصاً به بهانه مریضی راهی بهداری می شدند و پیغام هایشان را به پناهندگان می رساندند. منافقین فرم های پناهندگی را بین افراد تقسیم می کردند و می گفتند: هر کس می خواهد به یکی از کشورهای اروپایی و یا آمریکایی پناهنده شود، فرم را پر نماید.





