3. امام، عليه السلام، و تأسيس حكومت اسلامي

تأسيس حكومت حق و عدالت اسلامي از اهداف عاليه دعوت اسلام و از عناصر عمده و مهم اجتماع اسلامي است كه در هر عصر مسلمانان وظيفه دارند آنرا در جبهه برنامه‎هاي اصلاحي و اسلامي خود قرار داده، و در تأسيس آن كوشا باشند. اين منطق كه دين از دنيا و سياست از روحانيت و دولت از ديانت جدا است، و منطقه حكومت نظام شرعي از مرز منطقه حكومت نظام عرفي بيرون است منطق خيانتكاران باسلام و حربه دشمنان قرآن است در اسلام دين از سياست و حكومت و اجتماع جدا نيست، و ماوراء اسلام هيچ قاون و رژيمي اعتبار ندارد. هدف اسلام حكومت خدا، و حكومت احكام خدا در زمين و از ميان بردن استعباد هر حكومت و حزب و قانون و رژيم غير اسلامي است به نظر ما اين آيه روشنگر اساس و پايه حكومت اسلامي است.
تَعَالَوا اِلي كِلِمَة سَواء بَيْنَنا وَ بَيْنَكُم اَن لا نَعْبُدَ اِلاّ الله وَ لانُشْرِكَ بِهِ شَيئْاً وَ لايَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً اَرْباباً مِنْ دُونِ الله.
بنابراين يقين است كه قيام امام براي تأسيس حكومت اسلامي با مساعد بودن شرايط، و اوضاع لازم و واجب است و اگر كسي بگويد هدف قيام تأسيس حكومت نبود مقصودش اين نيست كه تأسيس حكومت اسلامي در شأن امام نيست، و اگر كسي هم بگويد قيام امام سياسي نبود غرضش اين نيست كه سياست به معني مداخله در امور و نظارت در اجراء احكام و برقراري حكومت اسلامي كار امام نيست بلكه منظورش نفي سياست باصطلاح زور و جاه‎طلبي و استثمار فردي يا جمعي است.
چنانچه اين هم صحيح نيست كه چون سياست از ديانت جدا است پس مرد خدا و روحاني نبايد در امور سياسي مداخله كند. زيرا مرد خدا كسي است كه در امور مداخله نمايد و به هر مقدار مي‎تواند در حسن جريان امور اهتمام كند و امر به معروف و نهي از منكر نمايد و با شجاعت وارد ميدان خدمت باسلام و جامعه شود و اين سياست عين ديانت است و از مهمترين تكاليف اسلام است كه هيچ گونه مسامحه‎اي در آن روا نيست.
اسلام شامل تمام مسائل زندگي اجتماعي و فردي است،و براي همه، دين، عقيده، وطن، حكومت، قانون، روحانيت، سياست، صلح، جنگ و همه چيز است و هر كسي غير از اين گمان كند به حقيقت دين ارشاد نشده و مفاهيم عالي اسلامي را از قرآن و سنت نگرفته و در گمراهي و ضلالت افتاده است.
حكومت اسلامي اگر تأسيس مي‎شد مردم طعم آزادي را مي‎چشيدند حقوق پامال شده ضعفا و طبقه سوم احيا مي‎گرديد، و نظامات عدالت پرور و قوانين جهاني مترقي اسلام، و اصول صحيح مساوات و برابري و برادري طبق تعاليم قرآن حكومت مي‎يافت، و مردم از اينكه محكوم به حكم عنصر جنايت و فسق و فحشا و ميگساري و سگبازي مانند يزيد باشند نجات مي‎يافتند، و در حكومت قرآن، و فرمان خدا و قوانين خدا وارد مي‎شدند، و حكومت فردي و بشرپرستي، و اختلافات به خداپرستي، و اتحاد، و برادري ديني، و همرنگي، و الغاء امتيازات قبيله‎اي و قومي، و جغرافيايي و...تبديل مي‎گشت، و حكومت جهاني اسلام كه به هيچ كس و هيچ قوم و ملت و هيچ شهر و كشور جز به خدا انتساب ندارد ارتق و فاتق امور مي‎شد و حق و عدالت و فضيلت حاكم و مضمون (اِنِ الحُكْم اِلاّلله) عملي و آشكار مي‎گشت.
بني‎اميه احكام خدا را بازيچه و مسخره كرده و هر طور مي‎خواستند رفتار مي‎كردند، و تغيير و تبديل مي‎دادند حتي در احكام عبادات اسلام نيز بدون پروا تصرف مي‎نمودند و مانند نماز جمعه را در روز چهارشنبه خواندند، و رسماً عرفه را در روز ترويه و مراسم عيد اضحي را در روز عرفه برگزار كردند
(وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما اَنْزَلَ اللهُ فَاُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ).
حكومت اسلامي وقتي تأسيس باشد دست‎هاي ناپاك زيادها، و ابن زيادها، و مغيرة بن شعبه‎ها، و مسلم بن عقبه‎ها، و شمرها، و خولي‎ها از خيانت و جنايت و تصرف در بيت المال مسلمين و تجاوز بنفوس و اعراض قطع و دست‎هاي پاك افرادي مانند ابوذر، و مقداد، و سلمان، و عمار، ميثم، و رشيد، و قيس بن سعد، و حجر بن عدي، و مسلم بن عوسجه، و حبيب بن مظاهر مصدر كار مي‎گردند.