«به جان تو سوگند! آن خانهاي را كه سكينه و رباب در آن باشند دوست دارم. آن دو را دوست دارم و بيشتر مالم را نثار آنان ميكنم و كسي نميتواند مرا بر اين دوستي ملامت كند».ميگويد: حسين(علیه السلام) از آن كسان بود كه به فرزندان خود محكمترين علائق مهر و محبّت را دارا هستند، و عواطف آنها نسبت به همسرانشان بهترين و نيرومندترين عواطف است.
سپس ميگويد: از وفاي همسرانش بعد از شهادت آن حضرت اين است كه: رباب (همان بانويي كه نامش در اين دو شعر برده شده) ازطرف رجال و بزرگان قريش خواستگاري شد، نپذيرفت، و گفت:
مَا كُنْتُ لِأَتَّخِذَ حَماً بَعْدَ رَسُولِ اللهِ؛
پس از اين شرافت و افتخار بزرگ كه پدر شوهري چون رسول خدا يافتم، كسي را به پدر شوهري انتخاب نميكنم.
و تا يك سال در زير سقفي منزل نكرد، و تا وفات كرد گريه و اندوه او كم نشد.
5- عدالت خواهی امام حسين(علیه السلام)
خاندان علي(علیه السلام) به عدالت و حمايت از مظلوم همانندي در عالم ندارند. حكومتشان حكومت حقّ و عدالت و سيره و رفتارشان دادگري و دادخواهي براي مظلومين بود. اگر ميشنيدند به كسي ستمي شده ناراحت ميشدند و تا براي او دادخواهي نميكردند آسوده نميگشتند.
حكاياتي كه از عدل علي(علیه السلام) در كتاب هاي تاريخ است نشان ميدهد كه او دلباخته حقّ و فاني در عدالت بود. او به فرزندانش وصيت كرد:
«كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً، وَلِلْمَظْلُومِ عَوْناً»؛
(1)
«دشمن ستمگر و يار ستمديده باشيد».
ص: 165


1- . نهج البلاغه، نامه47 (ج3، ص76).
حسين(علیه السلام) فرزند آن پدر و وارث همان صفات بود. از ستم هايي كه بني اميه و عمّال آنها به مردم مينمودند بيش از همه كس رنج ميكشيد، و به شدّت ناراحت ميشد.قيام او، قيام عليه ظلم و بيداد و ستمگري، و نهضت او نهضت نجات بخش ستمديدگان و مظلومين بود.
در برنامه هاي امام حسين(علیه السلام) مانند جد و پدر و برادرش هيچ چيزي مانند مناظر خداپرستي و عدالت و دادگري لذّت بخش و شيرين نبود، و هيچ چيز مثل صحنههاي غم انگيز كفر و ظلم و بيداد ستمگران تلخ و ناگوار نبود؛ تا آنجا كه ممكن بوده و به هر نحو ميسر ميشد از شرافت، آبرو، ناموس و جان و مال مسلمان ها دفاع ميكرد.
يكي از داستان هايي كه از آن شدّت علاقه حسين(علیه السلام) به دفاع از مظلومين و حمايت از بيچارگان بيپناه ظاهر ميشود، داستان اُرينب دختر اسحاق و همسر عبدالله بن سلام است.
اين داستان معروف، پرده از انحطاط، سقوط اخلاقي، پستي بني اميه و رذالت معاويه و يزيد برميدارد و نشان ميدهد كه چگونه غاصبان مسند خلافت و حكومت مسلمين، آلوده دامان و بي بهره از شرف انساني بودند.
اين داستان را ابن قتيبه، شبراوي، علايلي، نويري، ابن بدرون و ديگران نقل نمودهاند
(1) و علاوه بر آن به عنوان يك كتاب، به طور مستقلّ نيز تأليف شده است؛(2) و چون داستاني مشهور و طولاني ا ست خوانندگان را به مطالعه مصادر عربي آن، و كتاب هاي فارسي مانند قمقام زخار حواله ميدهيم، و در اينجا به طور خلاصه به آن اشاره ميكنيم:
ص: 166


1- . ر.ک: ابن قتیبه دینوری، الامامة و السياسه، ص203 - 212؛ شبراوی، الاتحاف، ص201 - 210؛ علایلی، سموالمعني في سموالذات، ص156 - 159؛ عقّاد، ابوالشّهداء، ص108 - 115.
2- . كتاب ارينب قصّة تاريخيه، نوشته عبدالله حسون العلي.
اجمال اين داستان اين است كه: يزيد كه به اصطلاح شاهزاده و وليعهد معاويه بود، و تمام وسايل شهوت راني مانند پول و مقام و زور و كنيزكان ماهرو وزن هاي رقّاصه و خواننده خودفروش در اختيارش بود با همه اينها باز چشم طمع به بانوي شوهرداري كه بايد خود و پدرش پاسدار عصمت و عفت او باشند دوخت، و به شيوه اراذل و شهوت پرستاني كه در وفور عيش و نوش حكومت تربيت ميشوند ناآرام شد، و چون آن زن، نجيبه و پاك دامن و باعفّت بود و دسترسي به او از راه فريب و منحرف ساختن او ازطريق پارسايي محال مينمود، معاويه ناپاك و بيغيرت كه خود را اميرالمؤمنين ميخواند براي خواهش نفس و شهوت يزيد دست به نيرنگ بسيار عجيب و بيسابقهاي زد و مرد بدبخت را از زن عفيفه و زيبايش جدا كرد و مقدّمات كاميابي يزيد را از آن زن فراهم ساخت.
ولي حسين(علیه السلام) با غيرت و جوانمردي و فتوّت مقابل اين تصميم زشت شيطاني معاويه ايستاد، و نقشه او را نقش برآب كرد، و غيرت و حميّت هاشمي و علاقه خود را به حفظ نواميس مسلمين نشان داد و مانع از رسيدن يزيد به هوس ناپاك و شريرش گرديد، و افتراقي را كه معاويه با نيرنگ و وسايلي كه در دست داشت ايجاد كرد مبدّل به اتصال نمود، و آن ستم بزرگ را از عبدالله بن سلام و همسرش دفع كرد و اين داستان را در تاريخ مفاخر آل علي(علیه السلام) و مظالم بني اميّه جاودان باقي گذارد.
(1)
6- زهد امام حسين(علیه السلام)
بهترين نشانه زهد كامل و خوار شمردن دنيا همان فداكاري و گذشت آن حضرت از جان خود و جوانان و برادران و اصحاب و ياران، و تن دادن به آن همه مصيبت و بلا بود.
ص: 167


1- . در بعضي از خصوصيات اين داستان مانند بعضي اعلام اختلافاتي بين مصادر آن ديده ميشود. آنچه كه ما اجمال آن را نقل كرديم موافق است با نقل شبراوي در الاتحاف، و ابن قتيبه دینوری، در الامامة و السياسه.
اگر دنيا و مال و نعمت آن، در نظر كسي بيقدر و ارزش نباشد نميتواند اين گونه در راه حقّ و ياري دين خدا و بزرگداشت هدف عالي خود پايداري واستقامت ورزد تا به حدّي كه بدن قطعه قطعة عزيزانش را ببيند و صداي ناله كودكانش را از زحمت تشنگي بشنود و گريه زن و بچه، دل پر از مهر و عاطفه او را به درد آورد و بر پيكرش آن همه زخم هاي كاري وارد شود ولي در ياري دين خدا ثابت و پابرجا بماند و در مقابل باطل نرمش نشان ندهد و مانند كوه تمام اين مصائب او را تكان ندهد.
آري به حسين(علیه السلام) پيشنهاد ميشد كه با يزيد از در مسامحه و سازش در آيد، و به نحوي كه در عرف اهل دنيا خلاف شأن و شرف او شمرده نشود با او كنار بيايد، و در عوض خودش و خاندان و فاميل و كسانش از دنيا متمتّع و بهرهمند شوند؛ اما حسين(علیه السلام) كسي نبود كه براي خاطر زندگي دنيا و خوشگذراني، مصالح عاليه اسلامي را ناديده بگيرد و با گرفتن حقّ السّكوت برقراري چنان دستگاه فاسد و ظلم و كفر را امضا نمايد و در اداي تكليف و وظيفه مهمي كه ازطرف خدا به عهده دارد مسامحه و كوتاهي نمايد.
حسين(علیه السلام) فرزند آن كسي است كه فرمود: «اگر آفتاب را در دست راست، و ماه را در دست چپم بگذارند كه دست از دعوت بردارم، برنخواهم داشت».
(1)
او فرزند كسي است كه ميگفت: «دنياي شما نزد من از آب بيني يك بز زكامي خوارتر است».
(2)
علايلي ميگويد: حسين در اين ناحيه، بزرگ و يگانه بود، زندگي دنيا را خوار ميشمرد، و از مرگ، بيم و هراسي نداشت، و به جز برهان پروردگارش كه همه چيز را فداي آن ميكرد به هيچ چيز نظر ندوخت. ازاين جهت سزاوار است مانند
ص: 168


1- . قمی، تفسیر، ج2، ص228؛ طبری، تاریخ، ج2، ص67؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج3، ص56؛ مجلسی، بحارالانوار، ج18، ص182؛ امینی، الغدیر، ج7، ص359.
2- . نهج البلاغه، خطبه3 (ج1، ص36)؛ صدوق، علل الشرائع، ج1، ص151؛ مفید، الإرشاد، ج1، ص289.
شاعر هندي (معين الدين اجميري) او را دومين بناكنندة كاخ اسلام بعد از جدّش، و مجدّد بناي توحيد و يكتاپرستي بناميم.
(1)
و نيز او ميگويد: حسين به كلّ وجود و تمام هستی اش از دنيا رو گردانده بود.
(2)
پس حسين(علیه السلام) مانند پدرش رئيس و سيد زهّاد بود. پدر ميگفت:
«وَاللهِ إِنَّ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ اُمِّهِ»؛
(3)
«وَمَا أَنَا إِلَّا كَقَارِبٍ وَرَدَ أَوْ طَالِبٍ وَجَدَ».
(4)
پسر ميگفت:
«إِنِّي لَا أَرَی الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً، وَلَا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً».
(5)
ابن شهرآشوب در جملهاي از زهد آن حضرت گويد كه به او گفته شد:
مَا أَعْظَمَ خَوْفُكَ مِنْ رَبِّكَ؛
چقدر بزرگ است بيم تو از خدا؟
فرمود:
«لَا يَأْمَنُ الْقِيامَةَ اِلَّا مَنْ خَافَ اللهُ فِي الدُّنْيَا»؛
(6)
«در امان نيست كسي روز قيامت مگر آن كس كه در دنيا از خدا بترسد».
ص: 169


1- . علایلی، سموالمعني في سموالذات، ص 119. (نقل به معنا).
2- . علایلی، سموالمعني في سموالذات، ص 102. (نقل به معنا).
3- . نهج البلاغه، خطبه 5. «به خدا سوگند پسر ابوطالب به مرگ علاقه مند تر از بچه به پستان مادرش است».
4- . نهج البلاغه، نامه 23. «نيستم من جز مانند کسي که در شب جستجوي آب کند و ناگهان آن را بيابد و يا مانند کسي که گمشدة خود را پيدا کند».
5- . طبری، تاریخ، ج4، ص305؛ طبری، ذخائر العقبی، ص149 - 150؛ زرندی، نظم دررالسّمطین، ص216. «من مرگ را چیزی جز سعادت و خوشبختی و زندگی با ستمکاران را جز زجر و رنج نمی بینم».
6- . ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج4، ص69؛ ر.ک: مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص192؛ بحرانی اصفهانی، عوالم العلوم، ص62، 68.
7- تواضع و فروتنی امام حسين(علیه السلام)
هرچه معرفت و خداشناسي و توحيد، و علم و حكمت انسان بيشتر شود، تواضع و فروتني او زيادتر ميشود. تكبّر بشر ناشي از جهل و ناداني، و غفلت و خودپسندي است. در آيات كريمه و احاديث از تكبر به شدّت مذّمت و از تواضع مدح و ستايش شده است.
مخصوصاً بزرگان و زمامداران بيشتر بايد به تواضع و فروتني خو بگيرند و از تكبر دور باشند، تكبر ميان فرد و جامعه فاصله مياندازد و او را نسبت به جامعه بدبين، و مردم را از او متنفّر ميسازد. شخص متكبّر در همان حالي كه در ميان اجتماع است منفرد و تنهاست.
افراد نادان به اندك چيزي از مال يا مقام باد در بيني مياندازند و به ديگران به نظر حقارت نگاه ميكنند و مايلند فكر و نظر خود را بر مردم تحميل كنند.
روش حكومت اسلامي چنانچه در زمان خلافت علي(علیه السلام) مشاهده شد، متّكي بر تواضع زمامداران و کم کردن فاصله بود. رسم زمامداري پيش از اسلام و آن تشريفات از بين رفت. او مثل يك فرد عادي شخصاً براي حوائج خود به بازار ميرفت و با مردم تماس ميگرفت و خرما و ناني را كه خريده بود در دامن عبا يا قبا ميريخت و به منزل ميآورد و در بين راه حوائج مردم را برميآورد و به آنها كمك ميكرد و به شكاياتشان رسيدگي مينمود، لباس وصلهدار ميپوشيد، خودش در حضور مردم لباس و كفشش را وصله ميزد، غالباً بيشتر از يك دست لباسنداشت. غذايش بسيار ساده و عادي بود، بلكه غالباً نان و نمك يا نان و شير بود درحالي كه به ديگران در خوراك و پوشاك اين گونه سخت گيري نميكردند.
خليفه براي آنكه فقرا به او نگاه كنند و از تنگدستي خود ناراحت نشوند و تجمّل پرستي و افتخار به تشريفات رايج نگردد اين گونه زندگي ميكرد.
ص: 170
شخص اول در دعوايي كه مردم به او داشتند در دادگاه حاضر ميشد و مثل مدعي خود در دادگاه مينشست، و بسا كه دادگاه او را محكوم ميساخت و كسي آن را توهين به مقام خليفه نميشمرد.
با زهد و تواضع و سادگي معاش، نفس خود را مهار ميكردند و به قناعت معتاد ميساختند، مبادا غريزة زياده طلبي آنها را وادار به حيف و ميل اموال بيت المال و تجمّل و كاخ نشيني سازد.
در روايات رسيده است:
«مَنْ سَرَّهُ (أَحَبَّ) أَنْ يَتَمَثَّلَ لَهُ الرِّجَالُ قِیَاماً فَلْيَتَبَوَّءْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ»؛
(1)
«هركس خوشحال شود (دوست بدارد) مردم جلوی او بايستند (و به حال احترام باشند) بايد جايگاه خود را در آتش ببيند».
اين يك نوع گردنكشي و فساد در زمين است كه شخص زمامدار بر زيردستان خود به لباس و مركب و مسكن برتري بگيرد، و براي خود دستگاه و تشريفات قرار دهد كه او را غير از مردم عادي بدانند و به عادات دوران جاهليت و پيش از اسلام خو بگيرد. اين عادات زشت همان رسومي است كه بني اميه تجديد كردندو پس از انحراف خلافت از مسير خود و گرايش به سبك جاهليّت، در كشورهاي اسلامي دوباره برقرار شد.
با خواست خداوند در آينده اين بحث ادامه خواهد يافت، در اينجا سخن از تواضع و فروتني حسين(علیه السلام) است.
حسين(علیه السلام) در نزد مردم بسيار محترم بود. وقتي او و برادرش حسن مجتبي(علیه السلام) پياده به حج ميرفتند تمام مردان و پيران صحابه كه با آنها بودند به احترامشان از
ص: 171


1- . احمد بن حنبل، مسند، ج4، ص100؛ ابوداوود سجستانی، سنن، ج2، ص525؛ طبرسی، مکارم الاخلاق، ص25.
مراكب پياده ميشدند و پياده ميرفتند، اين احترام حسين(علیه السلام) در نفوس نه براي آن بود كه حسين(علیه السلام) كاخ مجلّل داشت يا مركب هاي سواري او گران قيمت بود يا غلامان و سربازان پيشاپيش يا دنبال موكب او ميرفتند يا آنكه مسجد پيغمبر(صلی الله علیه وآله) را براي او خلوت مينمودند و راه ها را در موقع آمدوشد او بر مردم ميبستند، نه! براي هيچ يك از اينها نبود. حسين(علیه السلام) با مردم زندگي ميكرد و از مردم جدا نبود، در نهايت سادگي و تواضع بود، همه ساله پياده به حجّ ميرفت، با مردم نشست و برخاست، و آمدوشد داشت، با فقرا معاشرت ميكرد، در نماز جماعت حاضر ميشد، به عيادت بيماران ميرفت، در تشييع جنازهها شركت ميكرد. در مسجد جدش پيغمبر(صلی الله علیه وآله) با دوستان و اصحابش مينشست. دعوت فقرا را ميپذيرفت و آنها را ميهمان مينمود، خودش براي محتاجان، بينوايان، بيوه زنان و يتيمان، نان و غذا ميبرد.
وقتي سپاهيان ستم پيشه و سنگدل كوفه بدن مطهّرش را عريان بر خاك افكندند، بر شانه مباركش نشان از برداشتن بار ديدند، از علت آن پرسيدند، حضرت امام سجاد(علیه السلام) فرمود: «اثر آن انبان ها است كه در مدينه به دوش مبارك بر ميگرفت، و به خانههاي فقرا و ايتام و بيوه زنان ميبرد».
(1)