سوسکهای شفابخش

یک موقع حکیمی داشت از جایی عبور می کرد. دید سوسکهایی در کود و کثافات غلط می خوردند. گفت: خدا این را برای چه خلق کرده است؟
مرض سختی گرفت. غده چرکینی در بدنش پیدا شد. هر چه معالجه می کرد خوب نمی شد. گفتند: حکیمی در فلان کشور است. پیش او رفت. او پودری روی زخم او ریخت و خوب شد.
پرسید: این پودر چه بود که شفابخش ما شد؟ گفت: پودر همین سوسکهایی است که در کودها می غلطند. پادزهری قوی است.
خدا به او فهماند که نباید به هیچ خلقتی ایراد بگیرد. این ها یک واقعیتی است. اگر حکیمانه بودن خلقت را درک کنیم، دیگر این اتفاقات نمی افتد. کسی را توهین و تحقیر نمی کنیم.
نهی منکر آری، ملامت نه
بعضی ها ظلم می کنند، خیانت می کنند، صفات بد دارند، حسادت می کنند، اینجا جای نهی از منکر است. انتقاد درست است، اما نه به معنای توهین و تحقیر و ملامت و سرکوفت، که آن یک کار اشتباهی است.
ما باید از ظالم و عمل ظالم تبری بجوییم. او را لعن هم می کنیم؛ چون قرآن ظالمین را لعن کرده است. ما دشمنان اهل بیت و ظالمینی را که در مقابل خدا می ایستند لعن می کنیم و از آنان بیزاری می جوییم تا صفات و اخلاق آنها به ما سرایت نکند.
ص:122
تبرّی در واقع مانند سدی است که بدی های آنها به ما سرایت نکند. اما سخن در این است که چیزهایی که دست طرف نیست، بلکه مربوط به خلقت خداست. قد کوتاه است، قیافه او قیافه خاصّ است، از کودکی معلول است، بچه دار نمی شوند، در این موارد باید مراقب باشیم که
تحقیر نکنیم.
بعضی ها می گویند: ما از این که بچّه دار نمی شویم ناراحت نیستیم، از تحقیر و طعنه هایی که می زنند ناراحتیم. به ما می گویند: حقّ توست. خدا می دانست تو چقدر بد هستی که به تو بچه نداده است. این ها از مصیبت بچه دار نشدن بدتر است.
حکمت های خداوند
خیلی باید مواظب باشیم. به افرادی که وضع مالی آنها خوب نیست توهین نکنیم. نگوییم تو دست به هر کاری میزنی نمی گیرد، معلوم می شود خیلی آدم بدی هستی. می گوید: مشکل از خود توست. این حرفها درست نیست. خیلی از انبیا فقیر بودند. خیلی از مؤمنین فقیر بودند. دنبال رزق دنیا هم می رفتند، امّا صلاح و مصلحت آنها نبود.
بعضی افراد تلاش می کنند، زحمت می کشند، امّا خدا در غنا را به روی آنها بسته است. ممکن است به خاطر این باشد که ظرفیّت ندارند. با حکمت های دیگری دارد. نمی دانیم شاید خدا می خواهد در آخرت بهشت، درجه و پاداش بده. عذرخواهی هم می کند، درجه هم می دهد به طوریکه
ص:123
خود طرف هم به این وضعیت راضی می شود. اگر اینجا حکمت خدا را ببینیم، این حرفها پیش نمی آید.
در مورد بیماری هم همین گرفتاری است؟ به افرادی که معلول هستند، نقص عضو دارند، یک وقت به دیده حقارت ننگریم. در روایت آمده است: اگر دیدی کسی گرفتار است، نه در مقابل او، بلکه پنهانی یا در تنهایی بگو: خدایا، من شکر می کنم که این ابتلایی که او دارد، من ندارم. ولی من تفاخر نمی کنم، مسخره نمی کنم، توهین و تحقیر نمی کنم.


شناخت اشیاء
اگر شب نبود، ما روز را درک نمی کردیم. اگر همیشه روز بود، نه روز را می فهمیدیم، نه مفهوم شب را. همینطور اگر بیماری نبود، سلامتی و صحت را اصلا درک نمی کردیم. این قاعده کلی است: «تُعرَفُ الأشیاءُ بأضدادِها؛ هر چیز به ضد آن شناخته می شود.» خدا که شب را گذاشته است، می فهمیم که روز یعنی چه. خدا یک نفر را کور کرده است که بفهمیم بینایی چه نعمت بزرگی است. این خودش یک حکمتی است.|
مرحوم آیت الله سید احمد شبیری زنجانی کتاب خیلی زیبایی به نام«الکلام یجر الکلام» دارد. در آنجا نوشته است: خدایا، من تو را به عدد کورهای عالم شکر می کنم که به من چشم بینا دادی! به عدد کرهای عالم شکر می کنم که به من گوش شنوا دادی! به عدد لالهای عالم شکر می کنم که به من زبان دادی! نمی خواهیم بگوییم همه حکمت آن، این است، ولی
ص:124
یک بّعد آن این است. این فدا شده است که ما بیدار شویم، متوجّه شویم. ما حق توهین و تحقیر نداریم.
نگاه خدایی به آفرینش
آیت الله سیّد علی قاضی، استاد علاّمه طباطبایی و آیت الله بهجت، فرموده بودند: حافظ در غزلیات واقعاً فوق العاده است. سعدی معمولا در پندها و حکمت ها و داستان و موعظه قوی تر است. ایشان فرموده بودند سعدی غزلهای توحیدی و عرفانی ناب کمتر دارد. یکی از غزلهای ناب عرفانی و توحیدی او این غزل زیباست:
به جهان خرّم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم اوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است
به ارادت ببرم درد که درمانم از اوست
یعنی ما باید از بّعد زیبایی و خدایی بنگریم. اگر این گونه نگاه کنیم، چه زیبا می شود؟ خار را خدا در کنار گل خلق کرده است. این زشت را هم خدا خلق کرده است.
می گویند: اصلاً قیافه لیلی زیبا نبود، ولی مجنون عاشق این لیلی شده
ص:125
بود. یعنی خدا خیلی وقت ها به همان کسانی که زیبا نیستند، خیلی لطف و عنایت دارد.
تجلی رحمت
من خانواده های فراوان دیده ام که مثلاً پنج بچَه آنها سالم است، یکی معلول و عقب افتاده ذهنی و بدنی است. پدر و مادر، آن پنج بچه را رها کرده اند، حواس آنها به این یکی است. آن قدر که او را دوست دارند و دور او می چرخند، به دیگران توجه ندارند.
این از صفات خداست که در این پدر و مادر تجلّی کرده است. کسانی که زمین خورده اند، بیمار هستند، بچّه دار نمی شوند، یا مشکلات جسمی یا روانی دارند، فکر نکنند خدا آنها را رها کرده است. خدا به آنها مهربان است. خدا جبران می کند. جبار است، در آخرت جبران می کند.
خدا گر ز حکمت ببنند دری
از رحمت گشاید در دیگری
باید این را باور کرد. من یک خانواده ای را می شناسم که دختر معلولی داشتند. تمام فکر و ذکر پدر و مادر، این دختر معلول بود. این دختر از دنیا رفت. بعد از مدت کوتاهی پدر و مادر هم از فراق او از دنیا رفتند. یعنی در آن عالم می خواستند نزد این دختر بروند. با این که این همه بچّه های سالم داشتند، خیلی به آنها اهمیّت نمی دادند.
خدا انسان را بر صفات خود خلق کرده است. این تجلّی خداست که در
ص:126
ص:127
از دید الهی بنگریم
@@@
عقوبت ملامت
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است
به ارادت ببرم زخم که درمانم از اوست
خدا ساقی است. اگر امام زمان زهر هم به ما بدهند، نوش جان می کنیم. از این دید نگاه کنیم.
چرا اصحاب امام حسین علیه السلام از نیزه و شمشیر استقبال می کردند؟ چون در راه خدا و به خاطر خدا بود. وگرنه از نیزه و شمشیر کسی نباید استقبال کند. عابس کلاهخود خود را بر می دارد، زره خود را در می آورد، می گوید: حالا که برای خدا و در راه خداست، بگذار مستقیم به بدن من بخورد. اینها را نمی توان با فکرهای ظاهری حل کرد، ولی از دید الهی و عشق الهی قابل حل است.
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست
اگر ما از دید الهی بنگریم، هم به داده هایی که خدا به ما داده است راضی و قانع می شویم، هم به دیگران توهین نمی کنیم. زخم زبان و کنایه زدن به کسانی که بچه ندارند، کسانی که بیمار دارند، یا اطرافیان آنها معلول هستند، با مشکل فقر دارند، یا مشکل کسب و کار دارند، واقعا گناه بزرگی است. باید توبه و استغفار کنیم و حلالیت طلبیم.
البته برای معالجه بیمار تلاش می کنیم، آدم فقیر باید دنبال رزق و روزی
ص:128
برود، اما اگر نشد، هم خود او، خود را آزار ندهد و هم دیگران او را آزار ندهد. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند:
مَن عَیَّرَ مُؤمِناً بِشَئءِ لَم یَمُت حَتیَّ یَرکَبَهُ؛
(1)کسی که مؤمنی را بر کاری ملامت کند، نمیمیرد تا این که خودش به آن مبتلا شود. این خیلی خطرناک است. گاهی خدا طرف را به حال خود رها می کند تا به آن چاله بیفتد و به آن دچار شود. چون به دیگران اهانت کرده است، باید به آن دچار شود. اگر هم کسی تا حالا نمی دانسته، استغفار کند، جبران کند، مرهم به زخم دیگران بگذارد. گناه را گردن خود بیندازد و عذرخواهی کند. خدا هم جبران می کند.
مشورت امام علیه السلام با بردگان
آدم نباید هیچ کس را کوچک بشمارد. ما معتقد هستیم امام انسان کامل است، عقل او با هیچ چیزی موازنه ندارد. ولی امام رضا علیه السلام فرمودند: پدرم گاهی با یک غلام و یک برده می نشست و مشورت می کرد. خیلی عجیب است. مثل کسی که در حد اعلای علم و دانش است، خورشید است، بعد پهلوی یک شمع بنشیند و بخواهد از این شمع نور بگیرد. علم امام در برابر تمام علوم مردم مثل دریاست در برابر آبی در نوک منقار پرنده ای که منقار خود را به دریا می زند. اقیانوس بیکران آمده است و با قطره مشورت کند.
به امام گفتند: شما عقل کل هستید، تمام عوالم تحت تصرّف شماست،
ص:129

1- الکافی، ج 2، ص 356؛ تحف العقول، ص 47؛ بحارالانوار، ج 70، ص 384
همه علوم در دل شماست. چطور با یک برده و غلام مشورت می کنید؟ فرمودند: چه می دانی! خدا را چه دیدی! شاید خدا آنچه خیر من است به زبان او جاری کند.
(1) این حد اعلای فروتنی و تواضع است. او خدا و خلقت خدا را می بیند.
مصلحت ما در زبان دیگران
اگر انسان کبر و غرور را کنار گذاشت، از همه استفاده می کند. ممکن است یک غلامی هم حرف درستی بزند. در حالات بزرگی نوشته اند که ایشان گاهی با بچه های کوچک مشورت می کرد. گفتند: آقا، شما آیت الله هستید. شما اعلم هستید. فرمودند: اینها را دور بریزید. یک وقت خدا یک چیزی به دل و ذهن این بچه می اندازد، یک حرف پسندیده ای به زبان او جاری می کند که همه غافلگیر می شوند. می گویند: این از همه بهتر است. خدا را چه دیدی! طرف ما خداست.
یکی از آقایان می گفت: به مسافرت رفته بودم. ماشین ما پنچر شده بود. باران آمده بود. گل و شل بود. مهره های چرخ ماشین را که باز کردیم تا لاستیک را عوض کنیم. یک ماشین از کنار آنها عبور کرد و این مهره ها در گل افتاد و گم شد. مانده بودیم چه کار کنیم. الآن مهره نداریم که ببندیم
دیدیم یک دیوانه روی درخت نشسته و دارد می خندد. گفت: شما چقدر احمق هستید! گفتم: چرا؟ گفت: عقل شما نمی رسد. چرخهای دیگر
ص:130

1- المحاسن، ج 2، ص 602؛ بحار الانوار، ج 72، ص 101.
ماشین چهار مهره دارد. از هر کدام یک مهره باز کنید. با سه مهره هم ماشین راه می رود. گفتم: عجب با این که ما عقل داشتیم، معلوم می شود که خدا این دیوانه را بالای درخت گذاشته است تا به ما بفهماند که هیچ کس را تحقیر نکنید. یک وقت می بینید یک دیوانه یک حرف درستی می زند و راه گشاست.
شخصی می گفت: در محل ما دیوانه ای بود. به او گفتم: اسم اعظم خدا چیست؟ گفت: همین است که من خدا را دوست دارم. این اسم اعظم است. شاید کم عارفی به این برسد. در خلقت و دستگاه خدا به هیچ کس توهین نکنیم.
تماشاکنان بستان
کسی را تحقیر نکنیم و کوچک نشماریم. خدا را ببینیم. او را خدا خلق کرده است؛ کسی که همه کارهای او حکیمانه است و جز زیبایی از او صادر نمی شود. جمیل و جمال است و همه کارهای او هم زیباست.« المَحمُودُ فِی کُلَّ أَفعَالِهِ».
(1) از خدا بخواهیم منیّت های ما در هم کوبیده شود. سعدیه رحمة الله فرموده است:
تو به سیمای شخص مینگری
ما در آثار صنع حیرانیم
تنگ چشمان نظر به میوه کنند
ماتماشاکنان بستانیم
حضرت یوسف علیه السلام در آن بحران گفت:
ص:131

1- معانی الأخبار، ص 25.
«وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی»
(1)و من نفس خود را تبرئه نمی کنم، چرا که نفس قطعا به بدی امر می کند، مگر کسی را که خدا رحم کند.
خدا من را از گناه نجات داده است. من نبودم که این کار را کردم. همیشه همه خوبی ها را به خدا نسبت دهیم تا منیت و غرور ما را نگیرد و ما را هلاک نکند.
این آیه می گوید: من خود را تبرئه نمی کنم تا گمان کنم آدم خوبی هستم. منشأ تمام گناهان و بدیها این است که ما خودمحور و خودخواه می شویم و خدا را فراموش می کنیم. خود را همه کاره می دانیم. در نتیجه به گناه می افتیم.
می فرماید: من خود را تبرئه نمی کنم. نمی گویم آدم خوبی هستم. خدا ما را از این بحران نجات داده است. «إِنَّ النَفسَ لَأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ». خدا چهار تأکید محکم اینجا آورده است که نفس انسان طغیان گر است، یاغی و هلاک کننده است. طبع او این است که به طرف گناه و بدیها می رود. برای نجات یک راه وجود دارد و آن «إِلَّا ما رَحِمَ رَبَّی» است. و آن جایی است که خدا طلوع و بروز کند و خود را نشان دهد و جلوی ما را بگیرد. همیشه برای ترک بداخلاقی، برای پرهیز از گناه باید به خدا پناه ببریم. «ِإلَّا ما رَحِمَ رَبَّی» را فراموش نکنیم.
ص:132

1- سوره یوسف، آیه 53
تکیه بر خدا
هروقت خود را از این نفس اماره در امان می بینیم، همان موقع زمین می خوریم. هر وقت به خدا تکیه کردیم، خدا ما را نجات می دهد. به خود تکیه نکنیم. حضرت یوسف می گوید: من خود را تبرئه نمی کنم. نفس من دنبال بدی می رود. اینجا هم خدا لطف و عنایت کرد. اگر عنایت نمی کرد، من هم مثل زلیخا آلوده به گناه میشدم. همین که کسی بگوید ما در امان هستیم، از منیت است. باید به خدا تکیه کنیم.
بر دوست تکیه باید بر خویشتن نشاید
موسی صفت بیفکن از دست خود عصارا
راه میانبُر
روابط با اهل بیت علیه السلام ما را می سازد. آنها می توانند جلوی من ما را کنترل کنند. اگر من ما را کنترل کردند، کار ما درست است. محبت آنها راه میانبر است.
محدث قمی در «منتهی الآمال» نقل کرده است: مستعین یکی از خلفای بنی عباس، در زمان امام عسکری علیه السلام ، استری قوی، اما چموش داشت. تسلیم نمی شد. نه می گذاشت روی او زین بگذارند، نه او را لجام بزنند. هر کسی هم می خواست سوار او شود، او را به زمین می زد. به اصطلاح امروزی ها رکاب نمیداد.
بعضی از مشاورهای بدکار، به مستعین می گفتند: تو که با امام عسکری
ص:133
مخالف و دشمن هستی، این را به ایشان ببخش. از دو حال خارج نیست؛ یا او را رام می کند، یا سوار آن می شود و او را به زمین می زند. آن را هم تقصیر حیوان می اندازیم.
یک روز حضرت را طلبید و گفت: یک استری است خیلی قوی است. تقدیم شما می کنیم. وقتی نگاه حضرت به استر افتاد، دیدند چموش است و خیلی ناهنجاری دارد. حضرت دست مبارک را روی گردن و پشت او کشیدند، آرام شد.
این دست خداست. این همان «مارَحِمَ رَبَّی» است. رب الارباب خداست، ولی رب به غیر خدا هم اطلاق می شود. این ها مربی ما هستند. یک دست می کشند و آرام می کنند. وقتی حضرت دستی بر او کشیدند، خیس عرق شد و رام شد. بعد حضرت روی او زین انداختند، لجام دادند و سوار شدند.
(1) توسّل به اهل بیت، پیوند با اهل بیت، ارتباط با اهل بیت، همان «ما رَحِمَ رَبَّی» است.
خلاصه آن که باید از منیت خود فاصله بگیریم. و یکی از راههای دوری از این منیت این است که دیگران را تحقیر نکنیم و اهل تواضع باشیم. ما وقتی دیگران را تحقیر می کنیم که کبر و غرور ما را می گیرد. یعنی وقتی می گوییم من بهتر می فهمم، من برتر هستم، من زیبا هستم، دور خود می چرخم و دیگران را پست می بینم. این حالت، تحقیر دیگران است. مواظب باشیم؟
ص:134

1- الکافی، ج 1، ص 507؛ بحارالانوار، ج 50، ص 265.
7- واضع وادب
هر چیزی به جای خویش نیکوست
یکی از آثار مهم تکبّر و غرور، تحقیر مخلوقات الهی، یا تحقیر و ملامت افرادی است که مشکلات روحی و جسمی دارند.
تحقیر و ملامت در روایات ما شدیداً مذّمت شده است. انسان نباید به خلقت اشکال وارد کند؛ چون خلقت مخلوقات خدای متعال به دست آنها نیست. خلقت دست خداست. ایراد به خلقت مخلوق، در حقیقت ایراد به خالق است. و این گناه بزرگی است که انسان به خدا ایراد بگیرد. خطاط، نقاش، خلاق و همه کاره خداست و آفرینش خدا همه زیباست. به تعبیر
حافظ :
جهان چون زلف و خط و خال و ابروست
که هر چیزی به جای خویش نیکوست
انسان باید در برابر خلقت خداوند سکوت کند و ایراد نگیرد و ملامت نکند. امام صادق علیه السلام فرمودند:
ص:135
لَو عَلِمَ النَّاسُ کَیفُ خَلَقَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی هَذَا الخَلقَ لَم یَلُم أَحَدُ أَحَداً؛
(1) اگر مردم می دانستند که خدای تبارک و تعالی این مخلوق را چگونه آفریده است، هیچ کس دیگری را سرزنش نمی کرد. همچنین فرمودند:
النّاسُ مَعادِنُ کَمعادِنِ الذَّهَبِ وَ الفِضَّةِ؛
(2) مردم معادن اند؛ همانند معادن طلا و نقره.
مردم مثل معدنهای مختلف هستند؛ مثل معادنی که خدا مختلف خلق کرده است. یعنی انسانها دارای استعدادها، ظرفیتها، فهم و درک متفاوت هستند. البته حساب و کتاب آنها هم متفاوت است. تکلیف آنها هم متفاوت است.
فرمودند: اگر مردم بدانند کیفیت خلقت بر چه نظم و حکمت محکمی استوار است، هیچ کس، هیچ کس را ملامت نمی کند. اصلا ریشه ملامت کنده می شود.
صانع و مصنوع
خالق مخلوق خود را رها نمی کند. صانع مصنوع خود را رها نمی کند. همه مخلوقات به یک معنا عزیز خدا هستند. چون خدا آنان را خلق کرده است.
ص:136

1- الکافی، ج 2، ص 44؛ وسائل الشیعة، ج 11، ص 161؛ بحارالانوار، ج 17، ص 144.
2- الکافی، ج 8، ص 177: من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 380؛ بحارالانوار، ج 64، ص 121
«رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا»؛
(1) پروردگارا، رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته است.
رحمت الهی و علم و قدرت الهی همه مخلوقات را در بر گرفته است. اگر ما به مخلوق خدا ایراد بگیریم، در واقع در قدرت و علم و رحمت خدا دخالت می کنیم که چرا این را خلق کردی؟ چرا قد کوتاه خلق کردی؟ چرا قد بلند خلق کردی؟
خدا از مصنوع خود جدا نیست و عاشق مصنوع و مخلوق خود است. او را پرورش می دهد و بارور می کند. این است که به اصل خلقت نباید ایراد بگیریم.
علم به آفرینش
در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است:
لَو عَلِمُوا کَیفَ کَانَ أَصلُ الخَلقِ مَا اختَلَفُوا اثنَانِ؛
(2) اگر مردم میداستند اصل خلقت و آفرینش چگونه است، دو نفر با هم
اختلاف نمی کردند.
یعنی همه این اختلاف ها به خاطر این است که ما آن حکمت اولیه و ترازهای مختلفی که در خلق است را درک نمی کنیم. ایراد گرفتن، نق زدن، بهانه جویی، قهرها و اختلاف ها برای این است که علم ما نسبت به اصل خلقت کم است، جاهلیم. باید هم خالق را ببینیم و هم اصل خلقت را
ص:137

1- سورة غافر، آیه 7.
2- بصائر الدرجات، ج 1، ص 521؛ البرهان، ج 5، ص861 بحارالانوار، ج 2، ص132.
و بدانیم هر چیزی در جای خود درست است. با این دیدگاه انسان چقدر آرام می شود! چقدر عشق می ورزد!
پرهیز از زخم زبان
علاوه بر این که به اصل آفرینش نباید خرده گرفت، دیگران را هم نباید به خاطر رفتارشان ملامت کرد. گاهی یک سرکوفت، یک دل شکستن، یک زخم زبان، به قدری طرف را منقلب می کند و دل او را آتش می زند که سالیان سال از دل او بیرون نمی رود. البتّه باید دل خود را پاک بکند، با بی اعتنا بشود. باید حرف و طعن مردم را جدّی نگیرد.
زخم های بدن زود التیام پیدا می کند، امّا زخم زبان به جگر انسان و به قلب انسان می خورد. خیلی سنگین است. من مشکل فقر را می بینم. حالا اگر سی نفر هم به من اعتراض می کنند که اگر خدا تو را دوست داشت، تو را فقیر نمی کرد. تو عرضه نداری، چنین و چنان هستی. این سرکوفتها باعث می شود که انسان اصل آن بلا را فراموش کند.
اگر کسی ازدواج نکرده است، بچّه دار نشده است، کار و زندگی او نگرفته است، نباید او را ملامت کرد. داغ دیدن دلیل بر این نیست که طرف از نظر خدا افتاده است. ما حقّ قضاوت نداریم.
زشت ترین مردم
شخصی به نام ذو النَّمِره خدمت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله آمد. نمره به معنای پلنگ است. به او ذو النمره می گفتند، چون صورت و بدن او خال خالی
ص:138
بود. خیلی زشت بود. به تعبیر روایت «وَ کانَ مِن أَقبَحِ النَّاسِ»؛
(1) یعنی در زشتی سرآمد بود.
به پیغمبر خدا عرض کرد: چیزهایی که خدا واجب کرده است چیست؟ فرمودند: هفده رکعت نماز، یک ماه رمضان روزه، زکات، حج اگر استطاعت داشتی.
گفت: یا رسول الله، من یک ذره اضافه بر این واجبات انجام نمیدهم. فرمودند: چرا؟ گفت: برای این که خدا مرا زشت خلق کرده است. من هم فقط واجبات را انجام می دهم.
وقتی این مسأله را مطرح کرد، جبرئیل امین نازل شد. گاهی برای بد قیافه ها، جبرئیل هم نازل می شود. عرض کرد: خدا کسانی که از نظر قیافه زشت هستند را هم دوست دارد.
بلکه گاهی بیشتر از دیگران به او توجه دارد. همانطور که پدر و مادر به بچه ضعیف، معلول و عقب افتاده بیشتر از بقیه بچّه ها توجه می کنند. عقب افتادهها، ناتوانها، ضعیفها مورد توجه خدا هستند. در روایت آمده است:
لَولا مَشایخُ رُکَّعُ وَ فِتیانُ خُشَّعُ وَصِبیانُ رُضَّعُ لَصُببَ عَلَیکُم العَذابُ صَبَّا؛
(2) اگر پیرمردانی که در رکوع اند، و جوانان خاشع و کودکان شیرخوار نبودند، مسلم بر شما عذاب خدا مانند باران فرو می ریخت.
ص:139

1- الکافی، ج 8 ص 336؛ بحارالانوار، ج 22، ص 140.
2- ارشاد القلوب، ج 1، ص 193؛ مستدرک الوسائل، ج 6، ص 75.
پیر مردهایی که ضعیف هستند، بچه هایی که ضعیف هستند، خانم هایی که ضعیف هستند. خدا آنها را تنها نمی گذارد. اصلاً خدا در نزد دل شکسته هاست. اگر انسان یک عمری دل شکسته باشد که خدا به او نظر بکند، ارزش دارد.
پیغمبر خدا از مکّه هجرت کردند. وارد مدینه شدند، همه اهل مدینه می گفتند: به منزل ما بیا. ولی پیغمبر فرمودند: شتر من مأمور است. او را رها می کنیم. به امر خدا هر کجا که رفت، همان جا می روم. شتر در خانه فقیر ترین افراد مدینه، ابو ایوب انصاری زانو زد.
(1) اگر کسی یک عمر به فقر بگذراند که پیغمبر به خانه او بیاید و مدت طولانی مهمان او بشود، واقعة ارزش دارد.
این ذوالنمره که زشت ترین افراد بود، وقتی به پیغمبر این طور گفت، جبرئیل نازل شد. به پیغمبر عرض کرد: خدا به این ذوالنمره سلام می رساند.
اگر الآن به ما بگویند امام زمان به شما سلام می رساند، اگر از خوشحالی سکته بکنیم جا دارد.
این کلام یک بزرگی است که آویزه گوش بنده است. بارها می فرمودند: تمام آرزوی من این است که حضرت زهرا یا امام زمان یا یکی از امامان معصوم علیهم السلام یک گوشه چشم، یک نگاه رضایت مندانه به من بکنند. حضرت زهرا علیها السلام بگوید من از تو راضی هستم. دیگر تمام است. رضای او رضای خداست.
ص:140

1- الصراط المستقیم، ج 2، ص 83
خداوند جبران می کند
جبرئیل گفت: خدا به این ذو النمره سلام می رساند. به او بگو:
أَمَا تَرضَی اَن اَحشُرَکَ عَلی جَمالِ َجبرَئیل علیه السلام یَومَ القیامشةِ؛ آیا راضی نیستی روز قیامت آن قدر زیبا باشی که به شکل جبرئیل امین تو را محشور کنم؟
درست است که دنیا این طور است، ولی آن طرف خداوند هزارها برابر درجه و مقام می دهد. به شکل جرئیل امین در صحرای قیامت تجلی پیدا می کند.
وقتی این را شنید، متعجب شد. گفت: یا رسول الله، این قدر کارهای مستحبی انجام میدهم تا خدا از من راضی شود.
این فقط برای این شخص نیست. همه کسانی که قیافه خوبی ندارند، معلولیت های روحی و جسمی دارند، یا نزدیکان آنها این طور هستند، قطعا بدانند خدا جبران می کند. اگر یک خلأهایی اینجا احساس می کنیم، خداوند جبران می کند.
زمین گیر شاکر
حضرت عیسی علیه السلام از جایی عبور می کردند. رسیدند به یک کسی که هم کور بود، هم زمین گیر و فلج، و هم مرض برص داشت و پوست بدن او برگشته بود، به جذام هم مبتلا بود. به قول ما دیدن او چندش آور بود.
حضرت عیسی نزدیک او آمدند. دیدند دارد خدا را شکر می کند. می گوید:
ص:141
الحَمدُ للهِ الَّذِی عَافَانِی مِمَّا ابتَلَی بِهِ کَثِیراً مِن خَلقِهِ؛
(1) خدا را شکر می کنم که از چیزی به من عافیتی داد که بسیاری از مردم گرفتار آن هستند. حضرت عیسی علیه السلام تعجّّب کرد. ما با بدن سالم این قدر شکر نمی کنیم. حضرت عیسی فرمودند: خدا به تو چه چیز داده است که این قدر شکر می گویی؟ گفت: خدا معرفت خود را به من داده است. خدا در دل من است. با خدا هستم. می دانید اگر انسان با خدا باشد، همه ابتلائات باطل می شود؟ اصلا دیگر اینها به چشم او نمی آید.
اگر خدا در دل ما بیاید، او را می شناسیم و «لا اله الا الله» می گوییم، سجده می کنیم، خدا را شکر می کنیم. گفت: خدا معرفت و انس خود را به من داده است. این که دل من با خداست و خدا با من است، بزرگترین نعمت است. اگر بدن من ابتلائی پیدا کرده است، مثل این است که لباس من پاره باشد. من که بدن نیستم. روح من، جان من دست خداست. وقتی من با خدا هم نشین هستم، اگر بدن من، لباس من هم یک کمی خاکی باشد، آلوده باشد، مشکلی به وجود نمی آورد. این قدر خدا را شکر می کرد.
حضرت عیسی علیه السلام به او نگاهی کرد و با او دست داد و گفت: بلند شو! کوری و جذام و برص او رفت. صحیح و سالم و جزء حواریون و اصحاب حضرت عیسی علیه السلام شد.
ص:142

1- مسکن الفؤاد، ص95
شکر نعمتها
افرادی که شکر نعمت ها را به جای می آورند، خدا ثواب افراد سالمی که نماز می خوانند، دعا می خوانند و عبادت می کنند، به آنها می دهد. افرادی که بیمار هستند، درمانده هستند، نمی توانند نماز جمعه بروند، جماعت بروند، ذکر بگویند، خدا ثواب همه اینها را به آنها می دهد.
نقطه مقابل آن را هم داریم. آنهایی که صحیح و سالم هستند و خدا را شکر می کنند، ثواب آنهایی که زمین گیر هستند، کور هستند، فقیر هستند، درمانده هستند، ثواب اهل ابتلا را به آنها می دهند. ببینید خدا چقدر زیبا اینها را جبران می کند.
آنهایی هم که گرفتار هستند، نمی توانند زیاد کار خیر انجام بدهند، یا فقیرند و نمی تواند انفاق کنند، ثواب آدم های سخاوتمند را به آنها می دهند.
برخورد با گناهکار
بنابراین، هیچ وقت کسی را زخم زبان نزنیم که گناه بزرگی است. یکی از جاهایی که عرش خدا به لرزه می افتد، شکستن دل یتیم ها، شکستن دل پدر و مادر، سرکوفت زدن به بچه ها و به دوستان و به فامیل است. حتی ما حق نداریم افرادی را که آلوده به گناه هستند ملامت کنیم. اگر کسی معتاد است، گرفتار است، آیا من باید دست او را بگیرم و برای او خیرخواهی و دلسوزی کنم، یا باید او را ملامت و سرزنش کنم؟
امر به معروف و نهی از منکر به جای خود، ولی این که به او سرکوفت
ص:143
بزنم، او را سرزنش کنم. بگویم تو بدبخت هستی، بیچاره هستی، فلک زده هستی، تو دیگر قابل اصلاح نیستی، همه بدبختی ها برای توست، این کار بسیار زشتی است.
آیا روی زخم باید نمک بپاشم، یا مرهم بگذارم؟ برخورد برخی از ما نمک پاشیدن به زخم مردم است. باید خیرخواهی و دلسوزی کنیم. سرکوفت نزنیم، ملامت و سرزنش و تحقیر نکنیم، نگوییم تو خیلی بد هستی و من خوب هستم. این اول منازعه است. یعنی اول این است که من دارم زمین می خورم و غرور من را گرفته است.
در برخورد با گناهکار دلسوزی، نصحیت، امر به معروف صحیح و به جا و از روی خیر خواهی درست است، ولی سرزنش، سرکوفت و تحقیر اشتباه و ممنوع است.