9. ايراد ديگر اين است كه در اين كتاب كوشش شده است تا قيام امام را نافرجام و شكست خورده و بى ثمر بشناساند، و كشته شدن امام را هم يك امر جزئى و فرعى كه منشأ آن لجاجت و كينه توزى ابن زياد، و اباء و خوددارى امام از تسليم به شخص او بود معرفى ميكند در حاليكه اين مطلب هم (بنابر صحت فرضى مطالب كتاب شهيد جاويد) فى حد نفسه قابل تأمل است كه چگونه امام از تسليم شدن به يزيد و نزد او رفتن امتناع نداشت و از تسليم شدن به ابن زياد خوددارى مى كرد؟
چگونه امام حاضر بود پس از اين همه اعلان ها و اظهار شجاعت ها به شام برود و در آنجا رسماً (العياذباللَّه) از يزيد عذرخواهى نمايد تا يزيد اجازه دهد برود در خانه اش بنشيند، و صحنه هاى انقراض اسلام را تماشا كند، و چگونه اينجا امام به قول شما مصلحت وجود خودش را نديده گرفته و كشته شدن را كه باز هم به گفته شما هيچ اثر نداشت بر حيات ترجيح داد؟ چرا اينجا نمى گويند مصلحت وجود امام از مفسده تسليم به ابن زياد بيشتر بود و اصلًا كشته شدن امام به عنوان امتناع از تسليم فائده اى نداشت؟ چرا اينجا حرف هاى ملغطه آميز را به ميان نياورده ايد؟!
اگر بگوييد امام مى دانست پس از تسليم به ابن زياد كشته خواهد شد؟ مى گوييم شما كه مى گوييد امام از آينده خبر نداشت شايد كشته نمى شد و شايد حوادثى جلو مى آمد و مانع از قتل او مى شد به علاوه چطور شد كه امام از يزيد
اطمينان خاطر پيدا كرده بود كه او را نخواهد كشت چنين سخنى معقول نيست امام مى دانست كه
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 86
هم يزيد و هم ابن زياد هر كدام دست يا بندخواه نكند و خواه تسليم شود به حيات او خاتمه مى دهند مگر پدر ابن يزيد معاويه نبود كه امام حسن مجتبى، عليه السلام، را با نيرنگ شهيد كرد مگر اين يزيد نبود كه آن همه جنايات را مرتكب شد خلاصه ما را هر چه فكر مى كنيم اين نقشه كتاب شهيد جاويد با عقل و منطق و تحقيق سازگار نمى شود.
10. در تعليل و تعيين هدف هر حادثه تاريخى ملاحظه انطباق علت و هدف با تمام جزئيات و تفصيلات آن واقعه لازم است و اگر بعض جزئيات آن با علت و هدفى كه تعيين شده جور در نيايد نمى توان آنرا علت و هدف واقعه شمرد.
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام ؛ ص86
ى از موارد ايراد بر كتاب شهيد جاويد اين است كه از اين جهت هم ناقص و نااستوار است و نمى تواند تفاصيل اين واقعه دلخراش را از ابتداء تا پايان به هدف تأسيس حكومت اسلامى يا با امتناع از تسليم به ابن زياد ارتباط دهد مثلًا فرستادن فرزندان صغير اهل بيت به ميدان و اذن جهاد و كشته شدن به آنها دادن از نظر نويسنده شهيد جاويد چطور تعليل مى شود؟ چرا امام به طور اكيد و الزام همراهان خود را كه كشته شدن هر يك از آنها براى حفظ جان امام چند دقيقه بيشتر اثر نداشت و براى حفظ دين و نجات اسلام
هم به گفته نويسنده شهيد جاويد هيچ ثمرى نداشت از كشته شدن منع نكرد و اين همه نيرو را در آنجا از بين برد و اتلاف كرد.
انصافاً جريان هاى حوادث كربلا با اين تعليلات عليه سازگار نيست شما از اينراهى كه ميرويد به مقصد مى رسيد.
ترسم نرسى بكعبه اى اعرابى اين ره كه تو ميروى بتركستان است
بى جهت و بى فائده زحمت مى كشيد، و عرض خود را مى بريد و زحمت ديگران را فراهم مى سازيد.
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 87
11. شكى نيست در اينكه امام حسين، عليه السلام، در بين شهيدان راه حق داراى درجه ممتاز و صاحب مقام سيادت و آقايى است، و به حق اطلاق سيدالشهدا، و ابوالشهداء، و مولى المجاهدين، و ابوالاحرار و سيداهل الاباء و پيشواى شهيدان و رهبر آزادگان بر او صادق است، و فداكارى و ارزش شهادت اصحاب و ياران او حداقل كمتر از ارزش شهداء بدر واحد نيست، و مانند حضرت عباس درجه اى دارد كه در روز قيامت جميع شهداء بر آن غبطه مى خورند.
ترديدى نيست اين درجه و مقام را آن حضرت و يارانش به سبب از خودگذشتگى و فداكارى حائز شدند، و اين همه قرب و منزلت و مقام پيدا كردند، و اگر ما عمل و اقدام آن رادمردان و رهبر يگانه آنانرا طورى توجيه و تفسير كنيم كه با اين درجات و مقامات سازش نداشته باشد، و اطلاق اين عناوين را تعارف و مبالغه قرار دهد خطا كرده و به آن شهيدان راه حق ستم روا داشته بلكه ضمناً و غيرمستقيم خدا و پيغمبر را (العياذباللَّه) به خطا نسبت داده ايم.
بنابراين مى گوييم اين درجاتى كه در
اخبار و احاديث براى امام و اصحاب و ياران و دوستان و شيعيان و عزاداران زائران قبرش وارد شده با آن مفاهيم عاليه اى كه از اين حادثه جان خراش درك شده و هدف قيام شناخته اند مناسب و شايسته و بمورد است.
حال اگر نظر نويسنده شهيد جاويد را بگيريم و بگوييم امام براى تأسيس حكومت قيام كرد و سپس چون وضع عوض شد و امكان تأسيس حكومت از ميان رفت در مقام صلح خواهى برآمد، و چون پيشنهاد صلح از او پذيرفته نشد او را بين قتل و تسليم بى قيد و شرط به ابن زياد مخير ساختند و امام از اينگونه تسليم آن هم بابن زياد سرباز زد و مقاومت و استقامت كرد تا با يارانش كشته شدند.
روى اين فرض شهادت امام در راه تأسيس حكومت اسلامى و به منظور اجراء احكام خدا نبود زيرا زمينه آن از بين رفته بود فقط امام براى اينكه تسليم بلاشرط
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 88
نشود تن به شهادت داد و ايستادگى كرد تا شهيد شد. البته اين هم يك معنى بلند و حاكى از همت عالى، و با ارزش و اهميت است، و اين شهادت هم در خور تقدير و تعظيم است.
اما آن مفهوم عالى و وسيعى را كه از جهاد فى سبيل اللَّه متبادر به ذهن مى شود و مجاهدان بدر و احد براى آن جهاد مى كردند ندارد و مفهوم جهاد
لِتِكُونَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِىَ العُليا وَ كَلِمَةُ الذينَ كَفَرُوا السُّفلى
از اين گونه نبرد درك نمى شود. مسلم است اين كه شما فرض كرده ايد جهاد است و آنها هم جهاد اما جهاد فى سبيل
اللهى كه آن همه اجر و فضيلت دارد و در قرآن به آن ترغيب شده اين نيست والا
(مَنْ قُتِلَ دونَ مالِهِ وَ عِيالِه فَهُوَ شَهيد).
هر كس در راه حفظ شرافت خود در راه حفظ مال يا حفظ عيال خود كشته شود شهيد است ولى دفاع از حريم دين و براى پيشبرد مقاصد عاليه اسلام غير از اين است.
اين جهاد به قول شما دفاع از شرافت شخصى و ذلت تسليم بابن زياد است نه جهاد براى احياء دين و دفاع از احكام و مصالح عموم اين مجاهد با مجاهد غزوه بدر و احد در يك رديف نيست.
پس نويسنده كتاب شهيد جاويد بگويد اين همه عناوينى را كه امام مظلوم براى فداكارى در راه دين به حق دارا شده مى خواهيم پس از هزار و سيصد سال از او سلب كنيم اگر دائره فداكارى امام را اينقدر تنگ مى كنيد كه قصد هيچ فائده اى براى دين در آن فرض نمى كنيد چگونه آنرا با مجاهدت ها و شهادت هاى شهداء بدر و احد قياس مى كنيد و امام را سيّدالشهداء مى ناميد مگر اينكه بگوييد ما اين قياس را نمى كنيم، و العياذبالله امام را هم سيدالشهداء نمى دانيم اگر اينرا بگويى كه يقيناً
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 89
انشاء اللَّه نخواهيد گفت چكار مى كنيد با اين همه اخبار و روايات متواتره اى كه در فضيلت عمل حسين و شهادت او رسيده است؟ چكار مى كنيد با مفاهيم پرارزشى كه از شهادت امام در اذهان شيعه و غير شيعه از زمان پيغمبر، صلى اللَّه عليه و آله و سلم، تا حال مجسم و ثابت است، و او را بواسطه اين قيام و شهادت
مفخر دودمان رسالت و سيدالشهداء بالاستحقاق مى شناسند.
شما خودتان فكر كنيد به بينيد چه عملى با اين لقب مناسب است به بينيد آن حسينى كه شما معرفى كرده ايد فقط براى تسليم نشدن ابن زياد كشته شدن را بر زندگى برگزيد صاحب اين همه عناوين و درجات است.
ما حسين را سيدالشهداء مى دانيم و صاحب اين مقامات براى اينكه دين را زنده كرد. براى اين كه در راه دفاع از دين شهيد شد.
ما او را ابوالشهداء مى دانيم براى اين كه تمام مفاهيم ارجمندى را كه شهداء راه حق براى خاطر آن جان دادند نگاهدارى كرد و نگذاشت خون شهيدان راه خدا و زحمات انبيا پامال شود.
خدا استجابت دعاء را در تحت قبه او و شفاء را در تربت او و امامان و حضرت قائم آل محمد عجل اللَّه تعالى فرجه را از فرزندان او قرار داده براى فداكارى او در راه دين بود كه
(بَذَلَ مُهجَتَهُ فِيه لِيَستَنفِذَ عِبادَه مِنْ حيرَةِ الظَّلالَة و ظُلْمَةِ الجَهالَة)
اين شهادت شهادتى بود كه خدا به مضمون
(وَ اكرَمتَهُ بالشَهادَة)
حسين را به آن گرامى و مكرم كرد اين شهادت وفاء به عهد خدا بود يارى دين خدا يارى پيغمبر و يارى اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا يارى حسن مجتبى و يارى اهداف
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 90
پاك همه بود. سزاوار نيست ما با سفسطه و مغلطه مفهوم آنرا اينقدر كوچك و كم ارج قرار بدهيم.
حسين عليه السلام، شهيد آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، ص: 91





نقل قول
