خانواده چيست
از بدو پيدايش انسان بر روي كره زمين، همواره زنان و مردان، با تشكيل كانوني به نام خانواده، عمري را در كنار يكديگر گذرانيده و فرزنداني در دامان پرمهر خويش پرورانده و از اين جهان رخت بر بسته اند.
طبيعي ترين شكل خانواده، همين است كه هيچ عاملي جز مرگ نتواند پيوند زناشويي را بگسلد و ميان زن و شوهر جدايي بيفكند.
كوشش مصلحان جامعه - مخصوصاً پيامبران خدا - اين بوده است كه نظام خانواده، يك نظام مستحكم و پايداري باشد و هيچ عاملي نتواند اين كانون سعادت را متلاشي گرداند.
دنياي امروز كه دنيايي مضطرب و پريشان است، علي رغم پيشرفت هاي حيرت انگيز علم و صنعت، در مسأله خانواده با مشكلات بزرگي روبه رو است.
براي اين كه بتوانيم مشكلات زندگي خانوادگي را از جامعه خود ريشه كن كنيم و گامي در راه تداوم بخشيدن به كوشش مصلحان و رهبران اجتماعي برداريم، ابتدا بايد بدانيم كه خانواده چيست و اين واحد كوچك اجتماع از ديدگاه قرآن مجيد چگونه است.
خانواده را از ديدگاه هاي مختلف مي توان تعريف كرد. كه پاره اي از آنها سطحي و پاره اي ديگر عمقي است.
پر واضح است كه هر چه ديدگاه ما عميق تر باشد، به شناختي كامل تر و قابل اعتماد تر رسيده ايم و هر چه شناخت ما از خانواده كامل تر و عميق تر باشد، بهتر مي توانيم به اين نهاد مقدس، رونق بخشيم و تزلزل و ناپايداري را از محيط آن دور سازيم.
در يك نگاه ظاهري متوجه مي شويم كه عناصر اصلي تشكيل دهنده خانواده، يك زن و يك مرد است كه مطابق آداب و رسوم اجتماعي خويش با يكديگر پيوند زناشويي بسته اند و بعد فرزند يا فرزنداني بر جمع آنها افزوده شده است.
خانواده را با همين نگاه ظاهري مي شود تعريف كرد، ولي اين اندازه كافي نيست، عمده اين است كه ببينيم چرا زن و مرد، به دنبال تشكيل زندگي مشترك مي روند و آيا اين يك نياز فطري و طبيعي است يا - به قول ماركسيست ها كه همه چيز را روبناي اقتصاد مي دانند - يك نياز غير طبيعي و طبقاتي است.
در اين جا نمي خواهيم درباره نظريه ماركسيسم بحثي داشته باشيم شايد كساني باشند - و هستند - كه زناشويي آنها انگيزه اقتصادي دارد. پدري دختر خود را به خاطر سبك كردن هزينه زندگي به خانه شوهر مي فرستد، يا براي استفاده از مزاياي اقتصادى، دختر خود را به مرد ثروتمندي مي دهد، همچنان كه بعضي از مردان، دختري را به خاطر ثروت او يا ثروت پدرش به همسري انتخاب مي كنند.
بعضي از ازدواج ها نيز به خاطر قدرت و موقعيت است، خانواده هاي قدرتمند و داراي موقعيت، در ازدواج هاي خود به اين مسأله زياد توجه مي كنند؛ آنها مي كوشند كه از اين راه، بر موقعيت و قدرت خود بيفزايند و نگذارند كه از طبقه محروم، كسي به اين خوان انحصاري دسترسي پيدا كند.
زيبايي هم يكي از انگيزه هاست. بسيارند كساني كه زيبايي اندام را اصل و محور مي شناسند و به هيچ يك از ارزش هاي انساني توجه نمي كنند.
در مجموع، براي كساني كه به خاطر مال يا جمال يا قدرت، تشكيل خانواده مي دهند، خانواده، كانون بهره گيري مرد يا زن از ثروت يا قدرت يا زيبايي ديگري است و چون فلسفه تشكيل خانواده را همين امور مي دانند، دوام و استحكام خانواده نيز در نظر آنها به همين امور بستگي دارد و هيچ مانعي نيست كه با از بين رفتن آنها، زندگي خانوادگي نيز همچون سايه اي به دنبال آنها محو و زايل گردد.
البته، اسلام مخالف اين نيست كه زن و شوهر از مال و مقام و قدرت و جمال يكديگر بهره مند شوند، اما به طور حتم، مخالف اين است كه: اساس تشكيل خانواده، اين امور مادي و غير قابل دوام باشد.
مي توان علت تشكيل خانواده را رفع نياز جنسي دانست. مسلماً نياز جنسي زن و مرد به يكديگر، عاملي است كه آنها را به يكديگر جذب مي كند و به تحمل يك سلسله مسؤوليت ها و محدوديت ها وا مي دارد، اما پر واضح است كه اين نياز نيز نمي تواند علت تامه تشكيل خانواده باشد.
نياز جنسي هميشه شديد نيست؛ در آغاز جواني شديد است، امّا به تدريج كه سن بالا مي رود، اين نياز هم رو به ضعف مي گذارد، با اين حال مي بينيم كه در سنين بالا، زندگىِ خانوادگي از استحكام بيشتري برخوردار است و حتي در سنين بسيار بالا كه تقريباً اين نياز از بين رفته است، زن و شوهر آن چنان به وحدت مي رسند كه به طور كلي در يكديگر محو مي شوند و همچنان به هم عشق مي ورزند.
اگر علت تامه تشكيل خانواده نياز جنسي باشد، بايد زندگي خانوادگي تابع آن بوده، همچون خود آن نياز در معرض تغيير باشد.
وانگهى، اگر عامل گرايش زن و مرد به يكديگر رفع نياز جنسي باشد، هيچ ضرورتي ندارد كه زن و مرد با يكديگر پيمان زناشويي ببندند، آنها مي توانند زندگي انفرادي و آزاد داشته باشند و فقط براي رفع اين نياز طبيعي با يكديگر تماس حاصل كنند.
خانواده بر يك اصل و پايه مهم تري استوار است؛ اصلي كه نه تنها رفع نياز جنسي تابع آن است، بلكه كليه عوارضي كه در اين كانون وجود دارد، تابع آن است.
اين اصل بايد شناخته شود تا زن و مرد، به هنگام بستن پيمان زناشويي گرفتار انحراف نشوند و تنها تكيه آنها بر همان اصل باشد و ساير چيزها را فرع قرار دهند.
ممكن است داشتن فرزند را اصل قرار دهيم، انسان ميل دارد كه ادامه وجود خودش را در فرزند بنگرد، علماي روان شناس، ميل به مادر شدن را طبيعي زنان مي دانند و انگيزه مادري را از انگيزه هاي بسيار قوي مي شناسند؛ البته درباره انگيزه پدري اختلاف كرده اند.
به هر حال، وجود فرزندان، از ثمرات شيرين ازدواج است. مردان و زناني كه توانسته اند فرزنداني سالم و صالح تحويل جامعه دهند، احساس سرفرازي مي كنند.
بنابراين، شايد به جا باشد اگر گفته شود كه: تشكيل خانواده، به خاطر توالد و تناسل است، ليكن با همه اهميتي كه براي اين جنبه قائليم، نمي توانيم اين را نيز اصل و پايه يگانه و منحصر به فرد قرار دهيم.
بسيارند خانواده هايي كه صاحب فرزند نشده اند، يا فرزندي براي آنها نمانده است، مع الوصف، عشق و علاقه زنان و شوهران اين خانواده ها به يكديگر، به همان اندازه قوي است كه ساير زنان و شوهران؛ در عين حال، جاي انكار هم نيست كه بعضي از خانواده ها به خاطر فرزند دار نشدن، متلاشي شده اند.
در يكي از روايات آمده است كه پيامبر گرامي اسلامْ به پيروان خود فرمود:.
تَزَوَّجُوا... أما علمتُمْ أنّى أباهى بِكُمُ الاُمَمَ حَتّي بِالسِقْطِ؛
ازدواج كنيد، زيرا من حتي به جنين هاي سقط شده شما بر امت هاي ديگر در روز قيامت مباهات مي كنم.
مسلماً در اين سفارش حكيمانه، به يكي از ثمرات گران بهاي زناشويي اشاره شده است، ولي دليل بر اين نيست كه فقط فلسفه زناشويي همين است و بس! همچنان كه در روايت ديگري آمده است كه:.
مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أحْرَزَ نِصْفَ دِينِهِ؛
هر كس ازدواج كند، نصف دين خود را حفظ كرده است.
اين هم كاملاً حكيمانه است، زيرا ازدواج، جوانان را از لغزش و انحراف و بي عفتي حفظ مي كند و آنها را در مقابل نيمي از چيزهايي كه دين را به خطر مي اندازد، بيمه مي نمايد.
ولي ديديم كه اين هم علة العلل ازدواج و پيمان زناشويي نيست؛ در عين حال، عامل رفعِ نيازِ جنسي و فرزنددار شدن، از عامل قدرت، مال، مقام و زيبايى، اهميت بيشتري دارد و حتي ازدواج هايي كه به خاطر اين امور، صورت مي گيرد، بيشتر و بهتر قابل دوام است تا ازدواج هايي كه به خاطر مال و مقام و قدرت و زيبايى.
تشكيل خانواده، فايده ديگري نيز دارد كه ممكن است گفته شود: علت اين كه زنان و مردان به تشكيل خانواده مي پردازند، همان است.
انسان يك موجود اجتماعي است و نياز به تعاون و معاضدت دارد. در محيط خانواده، برنامه تعاون و معاضدت، به طور بسيار مطلوبي اجرا مي شود. اگر يكي بيمار شود، ديگري از او پرستاري مي كند واگر يكي دچار فتور و ضعف گردد، ديگري زير بازوي او را مي گيرد و اگر يكي از نظر مالي ناتوان شود، ديگري به او كمك مي كند و حتي گاهي عواطف خانوادگي آنچنان قدرت پيدا مي كند كه اعضاي خانواده، در قبال يكديگر احساس مالكيت شخصي نمي كنند.
در بسياري از خانواده ها، مخصوصاً در محيط اسلامي خودمان، اين برنامه ها به طور كامل جريان دارد. پدران و مادران و فرزندان، نسبت به يكديگر فداكاري مي كنند و همگي مانند يك روحند در چند بدن! اين خانواده ها مظهر وحدتند نه كثرت. در حقيقت، پدر و مادر همچون هسته مركزي اتم هستند و فرزندان مانند الكترون ها برگرد آنها مي چرخند و يكديگر را حفظ مي كنند.
معلوم مي شود كه در مسأله تشكيل خانواده، يك راز ديگري نهفته است كه اگر شناخته شود و مورد توجه قرار گيرد، انسان به واسطه آن به همه چيز مي رسد: هم نياز جنسي اش رفع مي شود، هم به فرزند مي رسد، هم از نعمت بسيار پرارزش تعاون و تعاضد بهره مند مي شود و هم به فوايد ديگر مي رسد.
اين كه در اين جا مي پرسيم:خانواده چيست نه براي اين است كه چيستي خانواده را از لحاظ وضع نابساماني كه در دنياي كنوني دارد، به دست آوريم، بلكه براي اين منظور است كه ماهيت آن را آن چنان كه بايد باشد، بشناسيم.
به عبارت ديگر: مي خواهيم بدانيم خانواده از ديدگاه اسلام يعني چه روابط فيزيكي دو جنس مخالف و توليد مثل و امور ديگري كه اشاره شد، كدام يك راز اصلي و شرط كافي تشكيل خانواده است.
كليد گشايش اين معما در قرآن است. از نظر اين كتاب آسمانى، انسان ها طوري آفريده شده اند كه جفت خواهي به سرشت و آفرينش آنها بر مي گردد. تشكيل خانواده، معلول اين است كه هر كدام از دو عنصر زن و مرد، تا يكديگر را نجويند و نخواهند و با يكديگر نياميزند و به تعاون و معاضدت يكديگر تن ندهند، ناقصند. اين دو عنصر، مكمل يكديگرند. تنها رابطه فيزيكي دوتن نيست كه آنها را تكميل مي كند و تنها توليد فرزند نيست كه آنها را دلخوش مي گرداند و تنها امور مادي ظاهري نيستند كه آنها را به يكديگر جذب مي كنند. نكته اي باريك تر از مو در اين جا نهفته است، هم نياز روحي است و هم نياز جسمى. طراح آفرينش، طرح خلقت موجودات جاندار را اين گونه ريخته است.





نقل قول
