پشت بند روايت اين چنين است كههنگامى كه يحيى بن اكثم سئوالاتى از حضرت جواد نمودند (حضرت جواد شروع كرد به سئوالكردن فروعات ) آن مسئله يحيى از شنيدن اين فروعات در تحير ماند و هوش از سرش رفت .
آن وقت ماءمونيه آن حضرت عرضه داشت فدايت شوم اگر ميل داشته باشيد جواب مسائلمحرم را بفرمائيد.
پس حضرت شروع كرد به جواب دادن و هر يك شقوق مسئله را بيانفرمود: صداى احسنت ماءمون بلند شد آن گاه خدمت آن حضرت عرض كرد كه شما هم سئوالىاز يحيى بفرمائيد،
حضرت به يحيى فرمود بپرسم عرض كرد كه شما هم سئوالى از يحيىبفرمائيد، حضرت به يحيى فرمود بپرسم عرض كرد كه هر چه ميل شما باشد اگر دانستم جوابمى دهم اگر ندانستم از شما ياد مى گيرم حضرت فرمود:
بيان كن جواب اين مسئله را كهمردى نظر كرد به زنى در اول روز نظرش حرام بود چون روز بلند شد به او حلال شد چونظهر شد حرام شد چون عصر شد بر او حلال شد چون آفتاب غروب كرد حرام گشت چون وقت عشارسيد حلال شد چون نصف شب شد حرام گشت چون فجر طالع گرديد حلال شد بر او؟
بگوبراى چه بوده كه اين زن گاهى حرام بود بر آن مرد و گاهى حلال ؟ يحيى گفت :
به خداسوگند كه من جواب اين مسئله را نمى دانم شم بفرمائيد تا ياد بگيرم فرمود: اين زنكنيزى بود و آن مرد اجنبى بود.
وقت صبح كه نگاه كرد بر او نگاهش حرام بود روز كهبلند شد او را خريد بر او حلال شد وقت ظهر او را آزاد كرد حرام شد عصر او را تزويجكرد حلال شد وقت مغرب او را مظاهره كرد حرام شد وقت عشا كفاره ظهار داد حلال شد نصفشب او را يك طلاق داد حرام شد وقت فجر رجوع كرد حلال شد.
آن وقت ماءمون گفت آيادر ميان شما كسى هست كه اين مسئله را اين طور بتواند جواب بدهد.
((بحار، ج 50، ص 76)).





نقل قول
