نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 394

موضوع: ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,501
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 10)ويژه نامه عاشوراى حسينى۞۩۞



    پس عنان مركب به سوي ميدان بگردانيد و بر صف لشكر مخالفان تاخت مي‌زد و مي‌انداخت و با لب تشنه و بدن خسته از كشته پشته مي‌ساخت و مانند برگ خزان سرهاي آن منافقان را بر زمين مي‌ريخت و به ضرب شمشير آبدار خون اشرار و فجار را با خاك معركه مي‌ريخت و مي‌آميخت، لشكر از هر طرف او را تيرباران نمودند، آن حضرت در راه حق آن تيرها را بر رو و گلو و سينه مبارك خود مي‌خريد و از كثرت خدنگ كه بر چشمه‌هاي زره آن حضرت نشست سينه مباركش چون خارپشت گشت.

    در اين وقت حضرت از بسياري جراحت و كثرت تشنگي و بسياري ضعف و خستگي توقف فرمود تا ساعتي استراحت كرده باشد كه ناگاه ظالمي سنگي انداخت به جانب آن حضرت آن سنگ بر جبين مباركش رسيد و خون از جاي او بر چشم و چهره خود را از خون پاك كند تا ناگاه تيري كه پيكانش زهرآلوده و سه شعبه بود بر سينه مباركش و به قولي بر دل پاكش رسيد و از آن سوي سر بدر كرد و حضرت در آنحال گفت:


    بِسْمِ اللهِ وَ باللهِ وَ علي مِلَّهِ رَسُولِ اللهِ صَلّي الله عَلَيْهِ وَ الِهِ.

    آنگاه رو به سوي آسمان كرد و گفت اي خداوند من ، تو مي‌داني كه اين جماعت مي‌كشند مردي را كه در روي زمين پسر پيغمبر جز او نيست. پس دست برد و آن تير را از قفا بيرون كشيد و از جاي آن تير مسموم مانند ناودان خون جاري گرديد، حضرت دست به زير آن جراحت مي‌داشت چون از خون پر شد به جانب آسمان مي‌افشاند و از آن خون شريف قطره‌اي برنمي‌گشت ديگرباره كف دست را از خون پر كرد و بر سر و روي و محاسن خود ماليد و فرمود كه با سر و روي خون آلود و به خون خويش خضاب كرده جدم رسول خدا (ص) را ديدار خواهم كرد و نام كشندگان خود را به او عرض خواهم داشت.

    مؤلف گويد: كه صاحب معراج المحبه اين مصيبت را نيكو به نظم آورده است، شايسته است كه من آن را در اينجا ذكر كنم، فرموده:

    كه آسايد دمي از زخم پيكار
    به پيشاني وجه الله احسن
    شكست آيينة‌ ايزد نما را
    چه در روز احد روي محمد
    نمايان شد ز زير چرخ جوشن
    گرفت اندر دل شه جاي تا پر
    عيان گرديد زهرآلوده پيكان
    ز زهر آلوده پيكان گشت پرخون
    كه جنب الله بدريد از سنانش
    سمند عشق بار عشق بگذاشت
    برو افتاد و مي‌گفت اندر آندم

    وَاَيْتَمْتُ الْعيالَ لِكَيْ اَراكا لَما حَنَّ الْفُؤادُ اِلي سِواكا

    به مركز باز شد سلطان ابرار
    فلك سنگي فكند از دست دشمن
    چه زد از كينه آن سنگ جفا را
    كه گلگون گشت روي عشق سرمد
    دلي روشنتر از خورشيد روشن
    يكي الماس وش تيري ز لشگر
    كه از پشت و پناه اهل ايمان
    مقام خالق يكتاي بيچون
    سنان زد نيزه بر پهلو چنانش
    بديدارش دل آرا رايت افراخت
    بشكر وصل فخر نسل آدم

    تَرَكْتُ الْخَلْقَ طُرّافي هَواكا وَلَوْ قَطّعْتَني فِي الْحُبّ اِرْباً

    اين وقت ضعف و ناتواني بر آن حضرت غلبه كرد و از كارزار بازايستاد و هر كه به قصد او نزديك مي‌آمد يا از بيم يا از شرم كناره مي‌كرد و برمي‌گشت. تا آنكه مردي از قبيله كنده كه نام نحسش مالك (لعين) بن يسر بود به جانب آن حضرت روان شد و ناسزا و دشنام به آن جناب گفت و با شمشير ضربتي بر سر مباركش زد كلاهي كه بر سر مقدس آن حضرت بود شكافته شد و شمشير بسر مقدسش رسيد و خون جاري شد به حدي كه آن كلاه از خون پر شد. حضرت در حق او نفرين كرد و فرمود:

    با اين دست نخوري و نياشامي و خداوند ترا با ظالمان محشور كند. پس آن كلاه ديگر بر سر گذاشت و عمامه بر روي آن بست. مالك بن يسر آن كلاه پرخون را كه از خز بود برگرفت و بعد از واقعه عاشورا به خانه خويش برد و خواست او را از آلايش خون بشويد زوجه‌اش ام عبدالله بنت الحر البدي كه آگه شد بانگ بر او زد كه در خانه من لباس مأخوذي فرزند پيغمبر را مي‌آوري؟ بيرون شو از خانه من خداوند قبرت را از آتش پر كند و پيوسته آن ملعون فقير و بدحال بود و از دعاي امام حسين عليه السلام هر دو دست او از كار افتاد بود و در تابستان مانند دو چوب خشك مي‌گرديد و در زمستانت خون از آنها مي‌چكيد و بر اين حال خسران بود تا به جهنم واصل شد.



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  2. تشكرها 3

    parsa (16-12-2010), خادمه زینب کبری(س) (16-12-2010)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi