مجلس دوازدهم ؛ مجلسى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر سر قبر شريف آن حضرت
در اين مجلس مرثيه سرا پيامبر صلى الله عليه و آله و شنونده حسين عليه السلام است و آن هنگامى بود كه وليد حاكم مدينه اصرار بر اين داشت كه امام با يزيد لعنت الله عليه بيعت كند و امام اراده فرمود از مدينه خارج شود.
يك شب امام از منزلشان خارج شدند و به كنار جدش آمدند و گفتند : سلام بر تو اى رسول خدا! من حسين فرزند فاطمه ، فرزند تو و سبط تو هستم كه مرا در ميان امت خودت به امانت بر جاى گذاشتى ؛ اى پيامبر خدا! تو شاهد باش كه آنها مرا بى يار و ياور گذاشتند ، حق مرا ضايع كردند و عهد و پيمانشان را حفظ نكردند و اين شكواى من به تو است تا روزى كه تو را ملاقات كنم. سپس برخاست و مدت طولانى نماز خواند.
وليد مأمور به منزل امام حسين عليه السلام فرستاد تا ببيند آيا از مدينه خارج شده است يا نه ، و چون امام در منزلش نيافت ، گفت : الحمدلله از مدينه خارج شد و من به خون او گرفتار نشدم. حسين عليه السلام نزديك صبح به منزل بازگشت.
شب دوم نيز به كنار قبر پيامبر آمد و چند ركعتى نماز خواند ، وقتى از نماز فارغ شد ؛ گفت : خدايا! اين قبر پيامبر تو است و من فرزند دختر پيامبر تو هستم ، بر من امرى وارد شده است كه خود از آن آگاهى ؛ خدايا! من معروف را دوست دارم و از منكر متنفر ؛ اى ذوالجلال و الكرام ! به حق اين قبر و كسى كه در آن آرميده است ، از تو مسئلت دارم ، براى من آن چيزى را برگزينى كه رضاى تو و پيامبر تو در آن است.
آنگاه بر سر قبر شروع به گريه كرد تا نزديكى هاى صبح ، سپس سرش را بر روى قبر گذاشت و به خواب رفت.
در خواب ديد كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در ميان گروهى از ملائكه به سوى او مى آيد ، آمد تا اينكه حسين را به سينه چسباند و ميان دو چشمش را بوسيد و فرمود : اى محبوب من ! اى حسين ! مى بينم كه بزودى به خون خود مى غلطى و در سرزمين كربلا به دست گروهى از امت من سر از بدنت جدا مى شود ، در حالى كه تشنه اى ، اما آب به تو نمى دهند ، با اين وجود آنها اميد به شفاعت من دارند.
خداوند شفاعت مرا در روز قيامت شامل آنها نمى گرداند. حبيب من ، حسين ! پدر ، مادر و برادرت نزد من آمده اند ، آنها مشتاق تو هستند؛ تو در بهشت درجاتى دارى كه جز با شهادت به آنها نائل نمى شوى.
حسين عليه السلام در خواب به پيامبر نگاه مى كرد و مى گفت :
اى پدر! نيازى به مراجعت به دنيا ندارم ، مرا با خود ببر و وارد قبر بنما.
پيامبر به او فرمود : تو بايد به دنيا مراجعت نمايى تا شهادت و پاداش عظيمى كه خداوند در آن برايت مقرر فرموده است ، نصيبت شود. تو و پدرت و برادرت و عمويت و عموى پدرت در روز قيامت در يك گروه مى شويد تا اينكه وارد بهشت شويد.
آنگاه امام مضطرب از خواب بيدار شد و اين رؤيا را براى اهل بيت خود و فرزندان عبدالمطلب تعريف كرد. در آن روز ، نه در مغرب و نه در مشرق ، مردمى اندوهگين تر و گريان تر از اهل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم يافت نمى شد.








نقل قول
