2. نظريه سوء بيان
بعضي بر اين باورند كه عرفا متهم به دروغ نيستند، اما اينان مرتكب اشتباه و لغزش در توصيف شدهاند. چه بسا عارض بي قصد و غرض در وصف تجربه خويش گرفتار «سوء بيان» شده باشد. عارف ميگويد خلأ محض را كه در عين حال ملأ است و نوري را كه در عين حال تاريك است، تجربه ميكند، اما بايد توجه داشت كه اين توصيفها همراه با تفاسير و تعابيري است كه از سوي خود عارف صورت ميگيرد.
اين نظريه مبتني بر پيش فرضي است كه ميگويد تجربه بدون تعبير وجود ندارد و ما هيچ تجربه تفسير ناشدهاي نداريم. تجربه حس محض، بسط و بدون تفسير نداريم. بر اين اساس برخي گفتهاند تفسير و توصيفي كه عارف از تجربه خويش ميكند، گرفتار آسيب شطح است. به نظر ميرسد اين نظريه هم قرين صواب نيست. اگر شخصي عارف حالتي را گزارش كرد و مدعي شد كه بارها و بارها به اين تجربه دست يافته است به گونهاي كه با اين تجربه انس گرفته است. همچنين ديگراني نيز يافت شدند كه همان حالت را حكايت كردند و آنها هم مدعي بودند كه به طور مكرر به اين حالت دست يافتند. حال اگر اين تعداد از گزارشگران و شاهدان توصيفهاي مشابه و مشترك اما شطحآميز از حالات خويش داشتند، آيا ميتوانيم گفت همه آنها در توصيف مبتلا به سوء توصيفند؟ و آيا مادر وضعيتي هستيم كه بتوانيم صدق يا سود توصيف را به عارفان نسبت دهيم؟ اگر ما با گزارش يكي دو نفر در گوشهاي از دنيا رو به رو بوديم، شايدي توانستيم آن را گرفتار به توصيفي بدانيم، اما اگر شواهد وقوع اين گونه تجارب از سراسر جهان باشند و در حلول تاريخ موارد متعددي داشته باشد و بيانها و اظهارات آنان مشابه يكديگر، آيا باز ميتوان تمام آنها را به خطا در توصيف متهم كرد؟ البته ممكن است در پارهاي موارد عارف در توصيف و گزار شگري چندان دقت ننمايد، اما انصاف نيست كه تمام گفتههاي عارفان در حلول تاريخ ابتلا به اين آفت كرد.








نقل قول
