نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: *~•~* حکايت سليمان ٬هدهد٬ ملکه سبا *~• ~*

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,459
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    *~•~* حکايت سليمان ٬هدهد٬ ملکه سبا *~• ~*



    حضرت سلیمان(ع)وهدهد


    خداوندا! به من چونان ملك و اقتدار عطا فرما كه چنین موقعیتی بعد از من به هیچ كس دیگری دست ندهد:
    «هب لی ملكاً لاینبغی لاحد من بعدی»
    بنده شایسته و لایقی بود به گونه‌ای كه عنایت ویژه حضرت احدیت را احراز نموده، این درخواست در شأن او به مرحله اجابت رسید.


    آری؛ او سلیمان بن داود و از پیامبران بزرگ الهی است.از ویژگی‌های حضرتش این بود كه انواع مخلوقات از قبیل: انس و جن،پرندگان و… گوش به فرمان او بودند و از جمله آن پرندگان كه مطیع فرمان او به شمار می‌رفت،هدهد بود.1


    هنگامی كه از كار آن عبادتگاه با عظمت فارغ گشت،دلش آرام گرفت و خاطرش بیاسود و به قصد حج عزیمت كرد و مدتی در حرم امن اقامت نمود و پس از آن آهنگ یمن كرد و به سرزمین صنعا رهسپار شد و در آنجا به جستجوی آب پرداخت و برای یافتن آن كاوش فراوان نمود؛ ولی خسته و فرسوده شد و به مقصود خویش دست نیافت در این هنگام حضرت سلیمان به صف پرندگان توجه نموده،و از هدهد سراغ گرفت تا او را به آب رهبری كند.2 ولی هدهد را در صف پرندگان مشاهده نكرد.

    پرسید:چه شده است كه من هدهد را نمی‌بینم؟ آیا عذری در نیامدن و غیبت داشته یا بدون جهت تأخیر نموده است؟
    (مالی لااری الهدهد ام كان من الغائبین).

    اگر چنین باشد من او را به سختی مجازات نموده و یا خواهم كشت. مگر آن كه دلیلی روشن و شفاف برای غیبتش اقامه كند.
    (لاعذّبنّه عذاباً شدیداً او لاذبحنّه او لیأتینّی بسلطان مبین)»

    دیری نپایید كه هدهد حضور پیدا كرد و بی‌درنگ گفت:ای سلیمان! من به موضوعی دست یافته‌ام كه تو از آن بی‌خبری،من از شهر سبا می‌آیم و خبر مهمی برای تو آوره‌ام؛

    «احطت بما لم تحط به وجئتك من سبأ بنأ یقین»
    پادشاه آن كشور زنی بود كه همه امكانات در اختیار داشت و تخت سلطنتی بس عظیم و شگفتی داشت. آنچه مایه تأسف است این كه پادشاه و مردم آنجا به جای خدای سبحان در برابر خورشید سجده می‌كردند!خورشید پرست بودند و شیطان این رفتار را برای آنان زیبا جلوه داده، آنان را به بی‌راهه برده‌بود.شگفتا! از چه رو به ساحت احدیت سجده نمی‌كنند؟


    آن خدایی كه آنچه آنان آشكار و یا پنهان سازند از آن آگاه است.آن ذات مقدسی كه جز او معبودی در جهان هستی یافت نمی‌شود و به راستی كه عرش عظیم ویژه آن ذات مقدس است.


    حضرت سلیمان(ع) برای این خبر اهمیت ویژه‌ای قائل شد و فرمود:«من باید بررسی كنم كه آیا این گزارش صحیح است یا نه؟


    آنگاه نامه‌ای برای ملكه سبا مرقوم فرمود و به هدهد داد و گفت:«تو خود نامه را ببر و به نزد ملكه سبا بیفكن و از دور با دقت تماشا كن كه چه عكس العملی نشان خواهد داد».


    هدهد نامه را برداشت و به سوی بلقیس راونه شد و نامه را نزد او افكند.

    بلقیس نامه را برداشت و قرائت كرد و آن گاه خطاب به وزرا و بزرگان دربار نموده، گفت: نامه مهمی به من رسیده است.نامه از سلیمان نبی است و محتوای آن چنین است:

    «به نام خداوند كارساز بنده نواز، آن گاه فرمان داده كه از دعوتش سرپیچی نشود و برتری جویی را كنار گذاشته و از سر تسلیم به سوی او رهسپار گردند».


    سپس ملكه سبا خطاب به حاضران گفت:«هر یك از شما نظر خود را در این راستا ابراز كند كه من بدون رایزنی و آگاهی از دیدگاه شما تصمیم قاطع و نهایی نخواهم گرفت».

    وزرا و فرماندهان گفتند:ما امّتی نیرومند،دلیر و شجاع هستیم.ما مرد جنگیم و خود را آماده پیكار و میدان‌های نبرد ساخته‌ایم.با این وصف تصمیم نهایی با خود شماست،هر چه بفرمایید ما اطاعت خواهیم كرد.

    ملكه سبا كه از جنگ بر حذر بود، در جواب گفت:

    «روند پادشاهان چنین بوده است كه وقتی شهری را به تصرف خود در آورند، آنجا را به فساد می‌كشند و عزیزانشان را ذلیل می‌سازند و پیوسته رسم روزگار چنین بوده است.
    اندیشه‌ای كه من در سرمی‌پرورم چنین است كه هدایایی برای سلیمان ارسال نمایم و آن گاه منتظرواكنش او می‌مانم كه فرستادگان ما چه خبر یا گزارشی می‌آورند».






    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  2. تشكر

    رضا نجفی (11-04-2012)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi