الف: قبل از وفات پیامبر
1- آزمایش بزرگ جنگ تبوک در سال نهم هجری است. پیامبر (ص) در تدارک جنگ با رومیان است. اخبار حاکی از تلاش هرقل شام در جمع آوری لشکری از قبایل عربی بود که می بایست علی الظاهر برای جنگ با حجاز آماده می گردید. شامات شامل منطقه وسیعی بود که اکنون کشورهایی چون سوریه، اردن، فلسطین و لبنان را دربر می گرفت. پیامبر (ص) علیرغم سالخوردگی فرمان جمع آوری نیرو می دهد. سفر در فصلی بسیار گرم، در راهی بسیار طولانی و با وجود مشقات فراوان و درست در زمان رسیدن محصولات کشاورزی بود. مشکل این جنگ و سفر طولانی آن تا بدانجا بود که آن را به حق «جیش العسره» نامیده اند. شرایط بسیار حساس است و برخی مسلمانان و منافقان به دلایل مختلف از رفتن به جنگ سرباز می زنند. داستان این جنگ و افرادی که به آزمایش الهی دچار شده بودند از آیه 38 سوره توبه آغاز می شود و تا آخر سوره (بیش از صد آیه) بدان اختصاص دارد. پیامبر (ص) در اقدامی عجیب و معنادار علیرغم میل علی (ع) و طعنه یهودیان و منافقین، علی (ع) را که بزرگ جنگاور سپاه اسلام است و طبیعتا در جنگ با رومیان بیش از هر زمان دیگری بدو نیاز بود در مدینه به جای خویش می گمارد و می فرماید: « من تو را برای آنچه در مدینه ترک کرده ام می گذارم. آیا راضی نیستی که منزلت تو نسبت به من، همچون منزلت هارون نسبت با موسی باشد جز آنکه پس از من پیغمبری نیست ؟» این حدیث حتی یک منکر در میان تمامی سیره نویسان و محدثان و مورخان ندارد. با تلاش و تبلیغ فراوان در همه سرزمین اسلامی، حدود سی هزار نفر آماده جنگ می شوند. جالب آنکه سپاه اسلام مدت بیست روز در منطقه تبوک می ماند و بدون آنکه جنگی صورت گیرد به مدینه بازمی گردد.
2- حجة الوداع (سال دهم هجری) : پیامبر (ص) به دستور خداوند، در غدیر، علی (ع) را صراحتا جانشین بعد از خود معرفی می کند و مردم با علی (ع) بیعت می کنند. جالب آن است که طبری در کتاب خود حدیث غدیر را از عمربن خطاب هم روایت کرده است. این حادثه مهم و بیعت مردم با علی (ع) منکری در تاریخ ندارد.
3-بعد از واقعه غدیر و در راه بازگشت به مدینه گروهی دوازده نفری به جان پیامبر (ص) (و شاید علی) سو قصد می کنند و پیامبر (ص) از قبل از ماجرا آگاه می شود. به شواهد مختلف سوقصد کنندگان از کفار و دشمنان خارجی نبوده و از نیروهای داخلی بوده اند. برخی تاریخ نویسان به شیوه عجیبی از ذکر نام آنان خودداری می کنند.
4- آغاز بیماری رسول خداست. پیامبر(ص) تصمیم به اعزام سپاهی به موته دارد. سپاه مرکب از قدیمی ترین صحابه و دیگر انصار است. بازهم در تاریخ نامی از علی(ع) در سپاه مشاهده نمی شود. در میان این همه صحابه با سابقه و مسن، پیامبر (ص) اسامه را فرمانده انتخاب می کند. کسی که سن او در تاریخ هفده تا بیست سال معرفی شده است. اعتراض برخی صحابی و خصوصا عمر آغاز می شود و پیامبر (ص) با خشم می فرماید: او لیاقت امیری لشکر را دارد. در بستر بیماری نیز می فرمود : «انفذوا جیش اسامه». آنقدر سستی کردند تا پیامبر (ص) رحلت کردند. حتی پس از خلیفه شدن ابوبکر و اعزام این سپاه به فرماندهی اسامه، عمر به فرمانده بودن او همچنان اعتراض می کرد. در کلمات امیرالمومنین آمده است که هدف از فرستادن این سپاه، تثبیت ولایت آن حضرت بوده است. کمی سن از جمله ایراداتی بود که عمر به خلافت علی (ع) هم می گرفت و به نظر می رسید پیامبر (ص) با آینده نگری خاصی چنین تدبیر کرده بودند.
5- حادثه یوم الخمیس که در دوماه پایانی زندگی پیامبر (ص) رخ داد. پیامبر (ص) در بستر بیماری کتاب و دوات می خواهد تا چیزی بنگارد تا پس از او امت گمراه نگردند ولی عمر بن خطاب با بیان اینکه «این مرد گرفتار تب شده (و هذیان می گوید) و کتاب خدا مارا کفایت می کند» از این کار ممانعت کرد.
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه به نقل از کتاب «تاریخ بغداد» می نویسد در آغاز خلافت عمر وقتی ابن عباس بر وی در حالی که در حال خوردن خرما بود وارد شد و بحثی در مورد این واقعه مطرح شد عمر چنین گفت: « ...آری از رسول خدا درباره وی (امیرالمومنین) مطلبی بود که نمی توانست حجت باشد. آن حضرت در هنگام بیماری سرآن داشت تا به اسم علی تصریح کند. اما من به خاطر اسلام ار این کار ممانعت کردم زیرا هیچ گاه قریش بر او اجتماع نمی کردند و اگر او بر سر کار می آمد عرب از سراسر نقاط به مخالفت با او می پرداختند. رسول خدا از تصمیم درونی من آگاه شد و از این کار خودداری کرد.»
6- نگرانی از اوضاع آینده حکومت اسلامی حتی در رفتار و گفتار پیامبر (ص) کاملا مشخص است. پیامبر (ص) در روزهای آخر به قبرستان می رود و با گورهای خاموش نجوا می کند: «خوب بیاسایید که حال شما از این قوم بهتر است.» هر چه به مرگ نزدیک تر می شود نگرانی بیشتر در سخنان پیامبر (ص) شنیده می شود: « پاره های شب سیاه روی آورده اند و به دنبال هم از راه می رسند.»

























