انتخاب راه ایمان یا کفر در اختیار افراد است. ارتباط نزدیک ایمان با قلب از دیگر ویژگیهای ایمان است. قرآن در پاسخ به کسانی که ادعای ایمان دارند میفرماید شما به زبان و قول مسلمان شدهاید و ایمان به قلبهای شما وارد نشده است؛
«قَالَتِ الاَعرابُ ءَامَنَّا قُل لَّمْ تُؤمِنُوا وَ لَکِن قُولوا أَسلَمنَا وَ لَمَّا یَدخُل الایمَنُ فِی قُلُوبکُم» (حجرات، 14)
«الّذینَ قَالُوا ءَامَنَّا بِأفوَهِهِم وَ لَم تُؤمِن قُلُوبُهُم» (مائده، 41)
هرچند در برخی احادیث ایمان به سه جزء قلبی، زبانی و عملی تقسیم شده است (الصدوق، بیتا الف: 180/2) ولی با جمع بندی احادیث میتوان نتیجه گرفت آنچه حقیقت ایمان را تشکیل میدهد جزء قلبی آن است. بنابراین میتوان جزء لسانی و عملی ایمان را از آثار و لوازم آن به شمار آورد و نه حقیقت آن. از دیگر لوازم ایمان تسلیم در برابر متعلق ایمان است. البته این تسلیم و اطاعت نه از سر اجبار و اکراه بلکه با رضایت خاطر است. از دیگر لوازم آن آرامش قلبی فرد با ایمان است. ویژگی آرامش قلبی به دلیل توکلی است که اهل ایمان به خداوند متعال دارند؛ «وَ عَلَی اللَّهِ فَتَوَکَّلُوآ اِن کُنتُم مُّؤْمِنینَ» (مائده، 23).
یکی از نکات مهم درباره مفهوم ایمان، نسبت آن با علم است. ایمان علم نیست. مطابق آموزههای دینی، میتوان عالم بود ولی مؤمن نبود. به عبارت دیگر هر عالمی مؤمن نیست. البته همانطور که در مقالات آینده توضیح خواهیم داد، مطابق نظریه مشهور متکلمین اسلامی ارتباطی وثیق میان علم و ایمان برقرار است. از این نظریه با عنوان عقلگرایی تعبیر شود. در مقابل آن نظریه ایمانگروی وجود دارد که تاکید بیشتری بر عنصر احساس در ماهیت ایمان دارد. این دو نظریه از نظریات مشهور در کلام جدید هستند. ولی باید توجه داشت که در سنت کلام اسلامی نیز اختلافاتی بر سر مفهوم ایمان وجود داشته است. مفهوم ایمان از آن مفاهیمی است که نه تنها نقشی انفرادی در اعتقادات اشخاص ایفا میکرد، در تحولات اجتماعی و سیاسی صدر اسلام نیز تأثیرات بسزایی داشته است. خوارج به عنوان یک فرقه مذهبی معتقد بود که ایمان با ارتکاب گناه کبیره باطل میشود و از بین میرود. این مسئله که یک عمل (گناه کبیره) میتواند اعتقادات یک شخص را از بین ببرد بعدها موجب پدید آمدن بحثهای بسیاری شد.
معتزله، حقیقت ایمان را عمل دانستند و معتقد بودند هرچند کسی که اعمال دینی را ترک کند کافر نیست ولی اطلاق مؤمن بر او جایز نیست.
اشاعره آن را تصدیق قلبی معرفی کردند و بیشتر مرجئه به لسانی بودن ایمان تاکید داشتند.
در بالا اشاره کردیم که اقرار به زبان و عمل به جوارح را نمیتوان از حقیقت ایمان دانست ولی مرجئه به خلاف این معتقدند. از دیدگاه ایشان ایمان و کفر به تصدیقِ و انکار زبانی برمی گردد (شیخ طوسی، الاقتصاد: الهادی الی طریق الرشاد: 140 ـ 141).
معتزله، حقیقت ایمان را عمل دانستند و معتقد بودند هرچند کسی که اعمال دینی را ترک کند کافر نیست ولی اطلاق مؤمن بر او جایز نیست.
کرّامیه (پیروان محمد بن کرّام سجستانی) نیز دیدگاهی شبیه به مرجئه داشتند (سبحانی، الایمان و الکفر فی الکتاب و السنه: 13 ـ 14). آنها نیز گوهر اصلی ایمان را اقرار زبانی میدانند. اگر کسی در باطن خود کافر باشد، اما در ظاهر و به زبان، به ایمان اعتراف نماید، مؤمن واقعی است، اگرچه او به سبب کفر باطنی استحقاق خلود در دوزخ داشته باشد. شاخصه اصلی تمایز میان کفر و ایمان، اقرار زبانی به رسالت است.عقیده متکلمین شیعه همانطور که بیان شد بر باطن ایمان بیشتر از ظاهر آن تاکید دارد.
شیخ طوسی درباره ماهیت ایمان میگوید:
«ایمان تصدیق قلبی است و آنچه بر زبان جاری میشود شرط نیست و هر کس که خدا و پیامبر و همه آنچه خدا معرفتش را واجب گردانده، بشناسد و به آن اعتراف داشته باشد و آن را تصدیق کند، مؤمن است. کفر نقیض آن است، و آن عبارت است از انکار قلبی، نه زبانی. نسبت به آنچه خداوند معرفتش را بر او واجب کرده است» (شیخ طوسی، الاقتصاد: الهادی الی طریق الرشاد: 140).
بنابراین میتوان گفت ایمان دارای ابعاد مختلفی است. بعد معرفتی، بعد ارادی و بعد عاطفی را میتوان از ابعاد ایمان دانست. برای رسیدن به نظریهای قابل قبول درباره ایمان باید همه این ابعاد را مد نظر داشت. نمیتوان برخی از این ابعاد را تقلیل داد.