حاج سید احمد آقا برادر خیلى خوبى براى سپاهی ها بودند
حادثهاى را از زمان شکستن حصر آبادان بگویم. امام در همان اوایل جنگ فرمان قاطعى صادر کردند براى شکستن حصر آبادان و آن زمان هنوز بنىصدر عزل نشده بود و هیچ انگیزهاى هم بنىصدر براى اینکه فرمان امام را انجام بدهد نداشت. و یک جوّ بدى هم بنىصدر در جبههها بوجود آورده بود و هیچ میدانى هم به نیروهاى حزباللهى نمىداد. تا زمانى که بنىصدر از فرماندهى کل قوا و بعد هم از ریاست جمهورى عزل شد. تاریخ دقیقش در ذهنم نیست، بعداز عزل بنىصدر با تغییراتى که در وضعیت ارتش داده شد، وضع جبههها عوض شد و ما عملیات شکستن حصر آبادان را که یک کار بزرگى بود، با حضور مقام معظم رهبرى که آن زمان نماینده امام در شوراى عالى دفاع و سخنگوى شوراى عالى دفاع بودند و با حضور آقاى هاشمى رفسنجانى و طرح سپاه که حضرت امام نیز این طرح را تایید کردند و همین طرح باعث شکسته شدن حصر آبادان شد.
از اواخر جنگ بیشتر براى شما بگویم. در مسئله فتح فاو که امام بعد از عدم موفقیت عملیات بدر، فرمودند از هم اکنون بروید خودتان را براى عملیات بعد آماده کنید و مطمئن باشید که پیروزید. ما براى فتح فاو باز با راهنمایى حاج سید احمد آقا وقت ملاقات را از امام گرفتیم، ده روز قبل از عملیات فاو. به اتفاق فرماندهان خدمت امام رسیدیم. و نقشه را هم خدمت امام بردیم، حاج سید احمد آقا هم نشسته بودند. کل عملیاتى که مىخواستیم در فاو انجام بدهیم شرح دادیم، امام و حاج سید احمد آقا گوش مىدادند.
با اینکه خوب خیلى پیچیدگى داشت. و امام در همان جلسه باز جملاتى فرمودند در اینکه فرمانده کل قوا اصلًا خداست، شما بروید و مطمئن باشید که پیروزید. خوب همین تشکیل جلسه خدمت امام که با راهنمایى حاج سید احمد آقا و بردن پیام امام به جبههها یک تقویت روحى بزرگى بود. امام در عملیات فاو پیام دادند. ما گزارشات فاو را مىدادیم خدمت آقاى حاج احمد آقا. و این جورى بود که چه در فاو و چه در عملیات کربلاى پنج، ما یک نقشه عملیات را داده بودیم خدمت حاج احمد آقاو آقاى انصارى و رویش هم شمارهگذارى کرده بودیم. که مثلًا مىگفتیم الان ما نقطه فلان هستیم.
نقطه شماره سیزده هستیم. این نقطه شماره 13 داخل تلفن مىگفتیم، آنها روى نقشه پیدا مىکردند. یعنى مىدانستند ما چقدر الان پیشروى کردهایم، کجا هستیم. و مثلًا اتاق حاج سید احمد آقا یک نقشهاى بود، پیشروى و حوادث را با تلفن مىگفتیم از روى نقشه مىفهمیدند که ما کجا هستیم. و گزارشات دقیق چه در عملیات فاو و چه در کربلاى پنج مىرسید و ایشان گزارشات را خدمت امام مىبرد. و همان پیامى هم که امام براى فتح فاو دادند من واقعاً چون یادم هست اصلًا به انداز ده لشکر قوت ایجاد کرد. چون هشتاد شبانه روز جنگ بادوام در فاو بود. هشتاد شبانه روز جنگ بود. و ارتباطى که ایشان داشتند، وتقویت ایشان، من اینها را به این خاطر مىگویم که یادداشت بکنید. بعضىها مىگفتند اصلًا امام نمىدانند در جنگ چه مىگذرد.
از جنگ امام مطلع نیستند. در حالیکه توسط حاج سید احمد آقا امام در جزئیات جنگ بودند و ما از امام تقاضاى دعا مىکردیم و مىگفتیم اینجور شده. و امام واقعاً مثل اینکه شبها بیدار مىماندند. و در جریان جنگ بودند. بعضىها و دشمنان مىگفتند، امام اصلًا در جریان جنگ نیست. در حالیکه امام کاملًا توسط حاج احمد آقا در جریان جنگ قرار مىگرفتند.
و البته آقاى هاشمى چون فرمانده جنگ بودند، گزارشات هم از طریق ایشان مىرفت ولى ما یک ارتباط مستقیم هم داشتیم.و باز در عملیات کربلاى پنج عبور از شلمچه و رسیدن به نزدیک بصره، چند تا پیامشفاهى بود آن هم عملیات بسیار سخت و پیچیدهاى بود که به لطف خدا پیشروى بسیار بزرگى شد. منطقه بزرگى از شرق بصره به تصرف در آمد. چند تا پیام تلفنى حاج سید احمد آقا از قول امام به ما دادند و ما داخل بىسیمها پیامها را مىگفتیم این پیامهایى که امام مىفرمودند واقعاً روحى بزرگى براى رزمندگان اسلام براى سپاهیها براى بسیجیها مىآفرید.
واقعاً حاج سید احمد آقا برادر خیلى خوبى براى سپاهیها بودند. و سپاه را برادر خودشان و ما هم ایشان را به عنوان یک برادر مىشناختیم و مىشناسیم. و ایشان در تقویت سپاه پاسداران نقش بسیار مهمى را ایفاء کردند. اساس سپاه را امام بنیان گذاشتند، ولى در تقویت سپاه پاسداران و آن حکمى که حضرت امام در تشکیل نیروهاى سهگانه سپاه پاسداران دادند، ایشان نقش بزرگى داشتند. تصمیم را امام مىگرفتند و فرمان را امام صادر مىکردند، و این بزرگوار یک روابط عاطفى و صمیمى با برادرهاى بسیجى و سپاهى داشتند. هر ملاقاتى که براى رزمندگان مىخواستیم بگیریم، استقبال مىکردند. فقط کافى بود ما زنگ بزدیم این پاسداران مىخواهند بیایند، این رزمندگان این بسیجیان مىخواهند بیایند.
مثلًا ما در عملیاتى که منجر به تصرف شهر حاج عمران شد، حاج عمران روبروى شهر پیرانشهر ما هست، یک برادر بسیجى به اسم جاویدى که فرماندهگردان بود، اهل جهرم فارس، یک هفته در محاصره بود و بعد از یک هفته محاصره را شکست. ما خواستیم براى ایشان وقت ملاقات بگیریم و حاج سید احمد آقا وقت ملاقات دادند و ما این بسیجى را خدمت امام بردیم و امام بزرگوارمان پیشانى این بسیجى را بوسید.
خیلى براى ما عجیب بود. و این شهید جاویدى هم که بعداً به شهادت رسید، دست امام را بوسید و پیشانى امام را بوسید.
من مىخواهم بگویم که حاج سید احمد آقا واقعاً یار پاسداران و بسیجیان، یار رزمندگان جبهههاى نبرد بودند.
حاج سید احمد آقا داخل تلفن آنچنان به ما روحیه مىدادند و مىگفتند که حواستان باشد ما الان که قطعنامه را پذیرفتهایم چه مىشود و واقعاً آن نظر امام را، آن فکر امام را به ما منتقل مىکردند چون در آن اواخر جنگ هم، درست است که ما مناطقى را از دست داده بودیم ولى عراقیها که حمله کردند، چند روز طول نکشید که لشکرهاى سپاه، عراقیها را شکست سختى دادند وآنها را به مرزهاى بینالمللى رساندند و حتى خواستیم باز تعقیب بکنیم که دیگر امام اجازه ندادند.
من این را مىخواهم بگویم که از اول جنگ تا آن روزهاى آخر بدلیل اینکه از اوضاع جبهههاگزارش دقیق مىدادیم وایشان نظر امام را منعکس مىکردند، امام را ما حاضر در صحنه مىدیدیم. و گزارشات آخرین ساعات جنگ را هم مىدادیم تحویل حاج سید احمد آقا مثل اینکه در آخرین وضعیت جبهههاى نبرد قرار مىگرفت. و ایشان با یک هوشیارى بالا، با یک اخلاص بالا به امام گزارش مىکردند
حاج حسن آقا (فرزند مرحوم حاج احمد آقا)در زمان جنگ اکثر اوقات در جبههها بود و این موضوع را کسى شاید نمىداند. ولى ما مىدانیم. و این افتخار براى امام و حاج احمد آقاست که فرزندشان را مىفرستادند داخل جبهههاى نبرد. آنهایى که مىگفتند بچههاى مسئولین در جبههها نیستند من شهادت مىدهم که فرزند حاج سید احمد آقا، حاج سید حسن در جبهههاى نبرد بودند. در آن خط مقدم. فرزند مقام معظم رهبرى، هر دو نفرشان را من در جبههها مىدیدم. فرزندان آقاى هاشمى هم در جبهههاى نبرد بودند ما اینها را براى مردم مىگوییم که بعضىها باور نمىکنند که احمد آقا، پسر جوانش را در جبهههاى نبرد بفرستد.






نقل قول
