![]()
مقدمه
دختر دستهاي خاکي اش را رو به پدر گرفت. مرد به حفره نگاه کرد.
تلي از خاک کنار حفره جمع شده بود. روي صورت مرد خاک نشسته بود.
دختر با گوشه آستينش خاکها را از صورت پدر زدود. مرد، لحظه اي درنگ کرد. قلبش لرزيد.اما او دختر را به درون حفره انداخت.
صداي جيغ بلندي در نخلستان پيچيد. مرد دست چپش را روي کتف دختر گذاشت.
تقلاي دختر براي بيرون آمدن بي نتيجه ماند. او دست و پا مي زد. فرياد مي کشيد: پدر جان! چه با من مي کني؟
عرق سردي از روي پيشاني تا زير گردنش شره مي رفت. با تمام قدرت تل خاک را با دست راستش بر سر و صورت دختر مي پاشيد.
خاک ريخت. خاک ريخت. آنقدر خاک ريخت که صدا خفه شد.
(برگرفته از روايتي در تفسير نمونه، ج 11 ، ص 272 )
شانه هاي ناتوان مرد ، سنگيني مي کرد. کافي بود تا لرزشي آن را آرام کند. صداي نعره هايش در نخلستان بلند شد.
باد سوزناک ظهر در سالهاي جاهليت عرب، خشمناک بر قامت نخل ها مي کوبيد. مرد بر گور دخترش اشک ريخت.
دست روي خاک گذاشت. داغ بود. انگار که تپش هايي قلبي زنده را حس مي کرد لا به لاي انگشتان زمختش. انگشتاني که تمام افتخارش، قدرت مردانگي بود. مردانگي عرب جاهلي که داشتن دختر را ننگي بر خاندانش مي پنداشت.
عرب جاهلي غرق در مستي و شهوت بود که محمد(ص) پيامبر خدا، نداي حقانيت سر داد که:
«در رتبه زن و مرد هيچ تفاوتي نيست مگر در تقوايشان.»
مردان اين سخن را برنتافتند، شمشير کشيدند. اما انديشه قامت راست کرد به احترام پيامبري که دست دخترش را بوسيد، به نشانه کرامت انساني زن.پيامبري که درباره کرامت اين نشانه الهي فرموده اند:
«هر که را دختري است، خداوند ياري دهنده او، برکت بخش به او و آمرزنده او خواهد بود.»
(مستدرک الوسائل، ج 15 ، ص 116 ، ح 17702 )








نقل قول
