اّی همسایه تا تو را دارم
هر چه خوشبختی است ها دارم
تا قدم میزنم به صحن عتیق
آسمان را به زیر پا دارم
.................................................. ........
باید به قد عرش خدا قابلم کنند
شاید به خاک پای شما نازلم کنند
دل می کَنَم از آن که دل از تو بریده است
دل می دهم به دست تو تا بی دلم کنند
.................................................. ..............
با این که پُر شده قلم از واژه های تو
طبعم نمی کشد چه بگویم برای تو؟
لکنت گرفته است زبان قصیده ام
ماندم چگونه شعر بریزم به پای تو؟
.................................................. ..................
با هُرم دست های تو گرما گرفته است
عشقت عجیب در دل من جا گرفته است
آرامشی شبیه به صحن و سرای تو
چشمان شوق را به تماشا گرفته است
.................................................. ......................