شهادت وی
شهادت شهيد بنابر آنچه آمده است بدين صورت بوده است که روزی دو نفر از مردم (جبع) براى مرافعه و محاكمه به شهيد ثانى مراجعه كردند او نيز طبق موازين دينى و ضوابط شرعى، دعوى را فيصله داد. نـتـيجه به نفع يكى از طرفين و به ضرر ديگرى فيصله يافت. شخص محكوم از اين داورى به خشم آمد و نزد قاضى (صيدا) رفت و از او شکايت كرد كه شهيد ثانى رافضى و بدعت گذار در دين است. قاضى جريان را بـه سـلـطـان سـلـيـم اطـلاع داد و از طرف او فردی براى دستگير كردن شهيد، مأمور شد.
فرد مأمور كه مطلع شد شهيد به سفر حج رفته به طرف مكه رفت و در اثناء راه مكه به شهيد ثانى رسيد و او را دستگير كرد. شهيد ثانى از او براى انجام سفر حج مهلت خواست و او هم موافقت نمود. در بين راه مأمور تحت تأثيري فردي شيطان صفت و ترس از سلطان در اجازه دادن به شهيد براي زيارت خانه خدا همانجا آن فقيه بزرگ و عالم رباني و مرد خدا را به شهادت مي رساند. سپس سر مبارک شهيد را از تن جدا کرده، در ظرفي نهاده، روانه درگاه سلطان سليم مي گردد و پيکر پاک و مطهر شهيد را همانجا رها مي نمايد.
گفته شده در آن شب گروهي از ترکمنها که در آن نواحي بودند، مي بينند انواري از آسمان پايين مي آيد و بالا مي رود! پس از جستجو به پيکر بي سر و غرقه به خون شهيد ثاني بر مي خورند و بدون اينکه آن را بشناسند و هويت او را تشخيص دهند، آن بدن پاک را همانجا به خاک سپرده، گنبد کوچکي نيز بر مزار او مي سازند. آن مأمور و قاتل جنايتکار نيز وقتي به دربار عثماني مي رسد به جاي پاداش به سبب تخلف از دستور سلطان سليم که به وي سفارش کرده بود شهيد را زنده نزد وي بياورد، بي درنگ به سزاي جنايت بزرگ خود رسيده، اعدام مي گردد.
مرحوم خوانسارى صاحب روضات الجنات، درباره شهيد ثانى چنين مى گويد: تاكنون در جمع دانـشـمـندان بزرگ و برجسته شيعه كسى را به ياد ندارم كه از لحاظ شكوه شخصيت، سعه صدر، خـوش فـهمى، حسن سليقه، داشتن نظم و برنامه تحصيلى، كثرت اساتيد، ظرافت طبع، معنويت سـخـن و پـختگى و بى نقص بودن آثار علمى به پاى او برسد، بلكه اين استاد بزرگوار در تخلق به اخلاق الهى و قرب منزلت چنان مى نماياند كه بلافاصله در رده پس از امامان معصوم (علیهم السلام) قرار دارد.
منبع:www.daneshnameh.roshd.ir







نقل قول
