بدیهی است اشخاصی که منافع خود را در ساختن دروغهای تاریخی و یا برپایی اعتراضهای صوری به تخریب آثار باستانی میبینند، تمایل دارند تا هر چه بیشتر به تعداد اشخاصی که به کام خود کشیدهاند و آنان را آلت اجرای مقاصد خود کردهاند، بیفزایند. علاوه بر این آنان نیاز دارند تا هرگونه صدای مخالف و روشنگری را با اتهامات نا درخور سرکوب کنند و یا دستکم شرایطی ایجاد کنند تا صدایشان شنیده نشود. این چنین است که رسانههای منتشرکنندهٔ اینگونه اخبار، بخاطر رعایت منافع پشتیبانان مالی خود، حاضر نیستند نظر مخالفی را نیز منتشر کنند و با انتشار یکسویهٔ اخبار، دقیقاً برخلاف معیارهای بیطرفانهٔ روزنامهنگاری عمل میکنند.
بارها دیدهایم برخی اشخاصی که مدعی علاقه به آثار باستانی و نگران تخریب آنها بر اثر پروژههای عمرانی هستند، همواره از نظرات کسانی که چنین خطراتی را نفی میکنند، نگران و ناراحت میشوند. چرا باید چنین باشد؟ اگر آنان براستی دوستدار آن آثار هستند، چرا باید از چنین نظراتی که حداقل احتمال دارد درست باشند، ذرهای احساس خوشنودی نکنند؟ برای مثال، چرا کسانی که مدعی غرقشدن آرامگاه کوروش بودند، اکنون بخاطر غرقنشدن آن ابراز خوشحالی نمیکنند؟ مگر جز آن است که آن بنای مورد علاقهاشان از بین نرفته است؟ این رفتارها نشان میدهد که آنان نه تنها علاقهای به آن اثر نداشتند، که حتی علاقه به تخریب آن داشتهاند تا بهتر به مقاصد خود دست یابند.
در اینجا نیز شایسته است هنگامی که با ادعای تخریب آثار باستانی روبرو میشویم، قبل از اینکه آنرا باور کنیم و در نشرش بکوشیم، لحظهای تأمل کنیم. آیا اطمینان داریم که منبع موثق و قابل اعتمادی برای آن ادعا وجود دارد؟ آیا شخصی که در زمینه همان اثر دارای تخصص و سابقه پژوهشی است، چنین خطری را تأیید کرده است و یا اینکه چنین ادعایی بدون استناد به گفتههای چنین شخص کاردانی منتشر شده است؟ باور داشته باشیم کسی که در مورد یک اثر باستانی سابقه علمی یا عملی دارد، کمتر از ما نگران آن اثر نیست و کمتر از ما بدان بیتوجه و بیعلاقه نیست.
حال کمی وجدان خود را قاضی کنیم. آیا قبول داریم که تخریب هویت ملی و آثار باستانی در شرایطی بیش از هر زمان دیگری اتفاق میافتد که بیش از هر زمان دیگری نیز به تعداد مدعیان وطندوستی افزوده شده است؟ اگر چنین است، آیا این نشانهای از آن نیست که راه را اشتباه میرویم؟ آیا نباید بیشتر در رفتارها و واکنشهای خود بنگریم و نتیجهٔ نهایی آنرا در ترازویی بسنجیم؟
منصفانه از خود بپرسیم: آیا تاکنون این همه اعتراضهای بیپایان ما- چه برحق و چه ناحق- به نتیجه رسیده است؟ در کجا موفق بودیم؟ آیا جز این است که تمامی اعتراضهای ما عمری کوتاه داشتند و پس از رسیدن بانیان آنها به مقاصد خود به فراموشی سپرده شدند؟ آیا میدانیم چه مقدار از یادمانهای فرهنگی و محیط زیست و آثار باستانی ما بدون اینکه کسی کمترین توجهی بدانها بکند، در سکوت و غفلت ما و در حالیکه وقت و توان خود را صرف سوژههای موهوم میکنیم، نابود شدهاند و یا در حال نابودیاند؟
بجز اینها، بسیاری اشخاص دیگر نیز از میهنپرستی شعارگونه سود میبرند. برخی از سیاسیون برای جلب توجه و محبوبیت در رأیگیریها با وعدهها و شعارهای پوشالی و توخالی که مصرفی کوتاهمدت دارند؛ فروشندگان آثار عتیقه یا آثار عتیقه قلابی با انتشار عکسهای مورد نظر خود در قالب اخبار قلابی؛ نشریات و تلویزیونها و سایتها با هدف کسب مخاطب و تیراژ بیشتر و به قیمت فریب مخاطب؛ طرفین منازعات سیاسی با هدف تخریب رقیب؛ فعالان سیاسی و اجتماعی برای کسب وجهه؛ مدیران و مسئولانی که بلافاصله پس از برکناری و از دست دادن پست خود تبدیل به منتقد و معترض میشوند؛ رسانههای استعماری که اینگونه اخبار را ابزاری برای گسترش تحریکات مذهبی و یا اختلافات قومی و گرایشات نژادپرستانه میکنند؛ بدخواهانی که با عَلَم کردن فرع در برابر اصل، نابودی میراث نیاکانی ما و بیتوجهی ما بنیادهای هویت ملی را در سر میپرورند؛ و بسیاری کسان دیگر با طرزفکرهای متضاد که به طرز شگفتانگیزی همه با هم میتوانند زیر این قبای گشاد جمع شوند.
باور بداریم که کوشندگان میهن و وطندوستان واقعی کسانی نیستند که فقط شعار میدهند و اعتراض میکنند و سخنان زیبا بیان میدارند، بلکه کسانی هستند که در عمل در حال انجام فعالیتی برای آبادانی کشور و یا برای کاستن از رنج مردم هستند. باور کنیم کسانی که عمر خود را وقف فعالیتی سازنده کردهاند، کمتر از ما عاشق و دلسوز میهن خود نیستند. معیار این عشق و علاقهها، شعارها و اداها و تظاهرها نیست، بلکه انجام هر کار سازندهای است که هر کس در حد توان خود بدان میپردازد.
بدمان بیاید یا نیاید، ما بهرغم اینکه عاشق میهن خود هستیم، اما با چنین روشها و رویکردهای نسنجیده که از سر احساسات ناآگاهانه و تحریک دستهای پشت پرده است، به اسم دفاع از میهن خود، در حال نابودی هویت ملی و یادمانهای باستانی خود هستیم. در حال خودزنی.
روستای ویران را کسی آباد نمیکند که بر بلندی ایستاده و شعارهای زیبا میدهد و یا ناله میکند، کسی آباد میکند که با کلنگی در دست به عمق قنات خشکیده رفته است.
منبع: راسخون




نقل قول
