![]()
![]()
متن مقاله
قواعد تفسير: دستورالعمل هايى كلى براى تفسير، مبتنى بر مبانى عقلى، نقلى و عقلايى
«قواعد» جمع قاعده است و قاعده در زبان عربى و فارسى معانى و كاربردهاى متعددى[1] مانند پايه و اساس دارد.[2] خليل، ابن فارس و فيّومى نيز «قواعد البيت» را پايه هاى خانه معنا كرده اند.[3] در قرآن كريم نيز در اين معنا به كار رفته است: «واِذ يَرفَعُ اِبرهيمُ القَواعِدَ مِنَ البَيتِ واِسمـعيلُ ...».(بقره/2،127) به گفته طبرسى، قواعد، اساس و اركان مانند هم اند. مفرد قواعد قاعده است و معناى اصلى آن در لغت ثَبات و استقرار است. قاعده كوه ريشه آن و قاعده خانه اساس و پايه اى است كه خانه بر آن بنا شده است.[4] روشن است كه به ريشه كوه و پايه خانه نيز از آن جهت كه ثَبات و استقرار دارند قاعده گفته مى شود.
برخى لغت دانان گفته اند: قاعده در اصطلاح به معناى ضابطه است و آن امرى كلى منطبق بر تمامى جزئيات است.[5] جرجانى نيز در تعريف آن «امر كلى» را به «قضيه كلى» تغيير داده و گفته است: «إن القاعدة هي قضية كلية منطبقة على جميع جزئياتها».[6] برخى معاصران نيز قاعده را به «حكم كلى» تعريف كرده و در تعريف آن نوشته اند: «إن القاعدة هي حكم كلي يتعرف به على احكام جزئياته».[7]برخى در تعريف قواعد فقهى گفته اند: قواعد فقهى، احكام فقهى عامى اندكه در باب هاى گوناگون فقه جريان دارند.[8] اين تعريف ها گرچه اندك تفاوتى دارند، در همه آن ها ويژگى «كلى بودن قاعده» منعكس شده است و با توجه به آن معلوم مى شود اين ويژگى مورد اتفاق پيشينيان و معاصران است.
قواعد تفسير عنوان مركبى است كه مى توان معانى مختلفى از آن اراده كرد، از اين رو آن راگوناگون تعريف كرده اند؛ مانند اينكه قاعده تفسير قضيه اى كلى است كه استنباط معانى قرآن با آن حاصل مى شود.[9] اين تعريف مبهم است، زيرا روشن نيست كه وسيله بودن آن براى استنباط معانى قرآن چگونه است؟ آيا شناخت و ديدگاهى كلى است كه «مبناى» تفسير واقع مى شود و استنباط معانى قرآن بر اساس آن انجام مى گيرد، مانند اينكه قرآن با قرائت واحد از جانب خدا نازل شده است يا قرآن با مردم به زبان خود آنان سخن گفته است يا قرآن معانى باطنى فراعرفى دارد يا اصول مسلم و پذيرفته شده اى مانند حجيت قول و ديدگاه لغت دان، حجيت خبر ثقه و... است كه استنباط معانى با «استناد» به آن ها حاصل مى شود، يا دستورالعمل هايى كلى براى استنباط معانى آيات است كه مفسر براى مصونيت از اشتباه و دستيابى به معانى واقعى آيات بايد از آن ها پيروى كند.
برخى ديگر نوشته اند: قواعد تفسير احكامى كلى اند كه به وسيله آن ها استنباط معانى قرآن عظيم و شناخت چگونگى استفاده از آن ها به دست مى آيد.[10] در اين تعريف نيز وسيله قرار گرفتن احكام كلى براى استنباط معانى قرآنى مبهم است، زيرا معلوم نيست وسيله بودن آن ها بدين معناست كه استنباط معانى از آيات «بر مبناى» آن احكام يا «مستند به آن ها» بيان مى شود يا به اين لحاظ است كه آن احكام چگونگى استنباط معانى و روش صحيح آن را تعيين مى كنند؛ همچنين عبارت «چگونگى استفاده از آن ها» در اين تعريف مبهم است و اگر منظور از ذكر آن وارد كردن قواعد ترجيحى در تعريف باشد به نظر مى رسد به آن نيازى نباشد، زيرا عبارت «احكام كليه اى كه معانى قرآن با آن ها استنباط مى شوند» قواعد ترجيحى را نيز شامل مى شود؛ براى مثال، حكم به اينكه در موارد تعارض سياق با روايت مفسر آيه، روايت يا سياق مقدم است، قاعده اى ترجيحى و از مصاديق احكام كلى ياد شده است.
با توجه به اينكه يكى از معانى لغوى قاعده، اساس (پى و پايه) است مى توان گفت كه قواعد تفسير، معرفت ها و ديدگاه هايى اند كه اساس و پايه تفسيرند و تفسير بر آن ها مبتنى مى شود؛ ولى اشكال اين تعريف ها اين است كه اصول و مبانى تفسير را نيز شامل مى شوند و قواعد با اصول و مبانى تفسير تداخل پيدا مى كنند، زيرا اصول و مبانى تفسير نيز معرفت ها و ديدگاه هايى اند كه تفسير بر آن ها مبتنى مى شود و قاعده اى كه براى تحصيل حجت بر كشف مراد خداى متعالى از آيات تبيين شده است بر اصول و مبانى تفسير نيز صادق است[11]، پس اگر بخواهيم قواعد را به گونه اى تعريف كنيم كه از مبانى و اصول جدا شود، با توجه به اينكه قاعده در لغت به معناى ضابطه وقانون نيز آمده[12]
بهتر است آن را چنين تعريف كنيم: «قواعد تفسير، دستورالعمل هايى كلى براى تفسير قرآن مبتنى بر مبانى متقن عقلى، نقلى و عقلايى اند كه رعايت آن ها تفسير را ضابطه مند مى كند و خطا و انحراف در فهم معنا را كاهش مى دهد». طبق اين تعريف، معرفت ها و ديدگاه هايى كه مبناى تفسيرند اگر دستورالعمل نباشند و ويژگى دستورى نداشته باشند قواعد تفسير نيستند، بلكه مبانى يا اصول تفسيرند. امتياز اين تعريف اين است كه اولا بر پايه آن، قواعد تفسير از مبانى و اصول تفسير جدا شناخته مى شوند و ثانياً در اين تعريف، برخلاف تعاريف پيشين، به خاستگاه قواعد تفسير اشاره شده است.
نكته شايان توجه اينكه تفسير دو مرحله دارد: 1. بيان مفاد استعمالى آيات؛ 2. آشكار كردن مراد خداى متعالى از آن و به اصطلاح اصوليان، بيان مراد جدى آيات[13]، بر اين اساس قواعد تفسير نيز دو دسته اند:
1. دستورالعمل هايى كلى براى بيان مفاد استعمالى آيات؛
2. دستورالعمل هايى كلى براى بيان مراد جدى آيات.







نقل قول
