نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: اتل متل يه بازي .......

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض اتل متل يه بازي .......






    اتل‌ متل‌ یه‌ بازی‌، بازی‌ای‌ بچه‌گونه...‌



    اتل‌ متل‌ یه‌ بازی‌
    بازی‌ای‌ بچه‌گونه‌
    از آقاجون‌ نشسته‌
    تا كوچولوی‌ خونه


    ‌ اول‌ عمونشسته‌
    بعد زن‌ عموفریده‌
    بعد مامان‌ و آقاجون‌
    بعد بابا و سعیده‌


    مامان‌ بزرگ‌كنارش‌
    بعد عمه‌ جون‌ خجسته‌
    بعد هم‌ شوهر عمه‌ كه‌
    سوخته‌ كنارنشسته‌


    همین‌ طوری‌ كه‌ می‌خوند
    رسید به‌ پای‌ باباش‌
    با دست‌ روی‌پاهاش‌ زد
    تِقّی‌ صدا داد پاهاش‌


    یه‌ دفعه‌ رنگش‌ پرید
    پای‌ بابا روناز كرد
    نذاشت‌ كه‌ ورچیده‌ شه‌
    پای‌ اونو دراز كرد


    بعد دوباره‌ شروع‌كرد
    اتل‌ متل‌ روخوندش‌
    با كلّی‌ داد و بیداد
    آقا جونم‌سوزوندش


    ‌ دوباره‌ توی‌ بازی‌
    قرعه‌ به‌ بابا افتاد
    نذاشت‌ بابابسوزه‌
    با كلی‌ داد و فریاد


    بازی‌ كرد و دوباره‌
    به‌ پای‌ بابارسید
    چشماشو بست‌ و رد شد
    انگار پاهارو ندید


    مامان‌ جونم‌سوزوندش‌
    عمه‌ رو بیرون‌ انداخت‌
    با قهر و با جرزنی‌
    كار عمو رو هم‌ساخت‌


    زن‌ عمو هم‌ بیرون‌ رفت‌
    مامان‌ بزرگش‌ هم‌ سوخت‌
    اون‌ وقت‌بابا رو بوسید
    چشماشو به‌ پاهاش‌ دوخت


    ‌ بعد از خودش‌ شروع‌ كرد
    اتل‌متل‌ رو خوندش‌
    ولی‌ بازم‌ آخرش‌
    بدجوركی‌ جزوندش


    ‌نمی‌تونست‌بخونه‌
    سعیده‌ آچین‌ واچین‌
    پای‌ بابا ورچیده‌اس‌
    تو جنگ‌ رفته‌ روی‌مین‌


    یكدفعه‌ بغضش‌ گرفت‌
    گفت‌ «تو اتل‌ متل‌هام‌
    بابا دیگه‌ بازی‌نیست‌
    تا كه‌ نسوزه‌ بابام


    پاهای‌ مصنوعی‌ رو
    برد با خودش‌ تواتاق‌
    محكم‌ درو بهم‌ زد
    چشماشو دوختش‌ به‌ طاق


    ‌ امشب‌ حال‌سعیده‌
    خیلی‌ خیلی‌ خرابه‌
    بازم‌ با بغض‌ و گریه‌
    میخواد بره‌بخوابه‌


    دیگه‌ می‌خواد وقت‌ خواب‌
    سعیده‌ عادت‌ كنه‌
    جای‌ متكّاروی‌ِ
    پااستراحت‌ كنه‌

    ولی‌ یه‌ روز می‌فهمه‌
    بابا همیشه‌برده‌
    پای‌ بابا تو جبهه‌
    شهید شده‌، نمرده‌




    ویرایش توسط مدير محتوايي : 13-09-2014 در ساعت 18:12
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  2. تشكر

    نرگس منتظر (23-11-2009)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi