اونامونو فيلسوف اسپانيائى (1864- 1936) بعنوان يك متفكر متجدد و مورد توجه نوانديشان و روشنفكران در تحليلى از اين اتحاد چنين مىگويد:
«كافيست تا به آيين عشاء ربانى نظر افكنيم و نمونه اى از آن را متجلى ببينيم. «كلمه» يا كلمةالله در قطعه اى فطير مادى زندانى شده است، و به آن جهت زندانى شده است كه ما بتوانيم بخوريمش، و با خوردنش، آن را از آن خويش كنيم. تا به همه گوشه و كنار بدنمان كه مقر روح است برسد، و چه بسا در قلبمان به صورت نبضان، و
در ذهنمان به صورت خلجان درآيد و بدل به آگاهى بشود. و به اين منظور در فطير اسير مانده است كه پس از آن كه در گور تن ما مدفون شد، در روحمان رستخيز كند.
و بايد همه چيز را روحانى كنيم. اين كار را با بخش كردن و بخشيدن روح خود به همه انسانها و اشياء، سر مى گيريم، و روح هرچه بيشتر بخشيده شود بيشتر مى شود، و ما وقتى روح خود را مى بخشيم كه ارواح ديگر را فتح كرده باشيم و بر آنان چيره شده باشيم. و با نيروى ايمان بايد باور داشت، عقل هرچه مى گويد بگويد» . (16)
ذهن من و شما و ذهن هر انسان سالمى، از اين مسائل «توه مگونه» (17) چه مى تواند دريابد؟ بى ترديد هيچ! و اين است معنى معقول نبودن اصول و مبانى يك دين.
موضوع «يك ذات و سه شخص» عينا همانند 3 1 يا دائره مثلث براى ذهن و قواى ادراكى ما غيرقابل تصور بوده و با مشاهدات و تجربيات روزمره ما سازگارى ندارد.
در چنين شرايطى از آنجا كه از طرفى بشر تحت حاكميت قواى ادراكى خويش است يعنى علم و آگاهى انسان يافتههاى خود را بر او مى قبولانند (مثلا وقتى كه حواس ما در ساعت 10 قبل از ظهر بما مى گويد كه روز است و هوا روشن است ديگر براى ما راهى جز تسليم در برابر اين داده باقى نماند و با هيچ نيروى ديگرى نمى توان ما را وادار كرد كه باور كنيم كه روز نيست و هوا تاريك است و ما در ساعاتى از شب زندگى مىكنيم) و از طرف ديگر نفوذ و تاثير دين در انسانها و وابستگى انسانها به ديانت را نمى توان ناديده گرفت، طبعا براى انسان انتخاب يكى از سه طريق زير اجتناب ناپذير است:
- طرد دين - طرد و تحقير عقل و علم - تفكيك حوزه علم و ايمان حال به توضيح مختصرى درباره هر يك از روشها و طريقهاى مذكور مى پردازيم: