در مطالعات انسان شناختى، لذتهاى معنوى حتى نزد بسيارى از گرايش هاى سكولاريستى پذيرفته شده است، يعنى انسان از خدمت و احسان به ديگران لذت مى برد اين احساس به عضو خاص و برقرارى رابطه با يك ماده بيرونى، حاصل نمى شود بلكه با عمق روح و وجدان آدمى مربوط است98.ولى تفاوتى كه وجود دارد اين است كه «اخلاق سكولار در پاسخ اين سوال كه چرا وقتى كه اخلاقى بودن به سود تو نيست و مى توانى با عمل خود خواهانه، زندگى را به نحو سودآورى به پيش برى، بايد اخلاقى باشى؛ با مشكل جدى رو به رو است99« زيرا لذت در نهايت بايد به خود انسان برگردد، لذت معنوى سكولار حكمت و علّتى در وجود خودش ندارد!
ما وقتى كه حس دينى منشأ فعاليتهاى خيرخواهانه باشد، لذتهاى معنوى دوچندان مى شود زيرا در نهايت ثمره اين فعاليتها به خود خيرخواه، برمى گردد، حتى ايثار و پاكباختگى همراه با رنج و تلخى ها براى وى دلپذير مى شود، چون باور دارد كه خدا جبران مى كند. قرآن مى گويد:
«و ما تقدموا لانفسكم من خير تجدوه عند اللَّه» (بقره /110 و مزمل /20)
«و هر كار خيرى را براى خود از پيش مى فرستيد، آن را نزد خدا خواهيد يافت.»
زندگى در پرتو شناخت خداوند - به عنوان آفريدگار هستى و مجمع اسماء و صفات برتر و پيراسته از هر گونه نقص و كاستى كه انسان را خليفه و نمايش دهنده صفات علياى خود خوانده است100، و اعتقاد به معاد عرصه بهره گيرى از ميزان خداگونه سازى حالات روحى و رفتار خود در دنيا و احساس درونى به نام وجدان كه در تمام انسانها زنده است و منشأ توقعات ارزشى مى باشد همزمان هم احساس مسئوليت به معناى واقعى كلمه - به وجود مىآيد و هم روحيه تعالى خواهى يعنى دستيابى به بلندترين و مقدسترين آرمانهاى اخلاقى متكى بر محوريت آرمان توحيدى.
«آرمان توحيدى كه در قالب گرايش و ايمان به خدا جريان دارد تمام الگوها و گرايشها، هدفها، آرزوها، دورنگرىها، بلندپروازى بشرى را يكجا قرار داده همه آنها را يكپارچه در پرتو الگوى والا و حقّى ارائه مىدهد كه وجودش سراسر علم و قدرت و عدل و رحمت و انتقام مطلق است.
ديد روشن و تصوير واضح از چنين الگويى را ايدئولوژى توحيدى در اختيار ما مىگذارد. اين مكتب و بينش به ما آموزش مىدهد كه با صفات و اخلاق خدايى... به صورت يك سلسله راهنمايىها و رهبرىهاى عملى و به عنوان هدف عملى حركت خود و بالاخره در قالب نشانه ها و علائم نصب شده در مسير و طريق طولانى از انسان تا خدا، برخورد، رفتار و همكارى كنيم101«
بر اين اساس حقيقت ميزان پيش روى و تقرب به خدا يك واقعيت عينى خواهد بود، انسان خداجو با پيمودن طريق طاعت واقعاً در حال طى كردن مراتب و درجات قرب پروردگار است، دائم وجودش شدت، قوت و كمال بيشتر پيدامى كند يعنى علم، قدرت، حيات، مشيت و دايره نفوذ و تصرفش رو به ازدياد پيش مى رود.102
قرآن، خداوند را داراى قدرت و عزّت مطلق معرفى مى كند و به مؤمن توصيه دارد كه با عمل صالح سير تكاملى (يعنى قدرتمندتر شدن) خويش را به سوى خدا دنبال نمايد:
«من كان يريد العزّة فللَّه العزة جميعا اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه» (فاطر /10)
كسى كه خواهان عزت است، تمام عزت نزد خداوند است (مؤمن معتقد به) سخنان پاكيزه به سوى او صعود مى كند و عمل صالح او را بالا مى برد.
وقتى كه در اين نوع ازدياد وجودى، ركود و توقف به وجود مى آيد مرگ براى انسان بهتر از زنده ماندن است. امام صادق عليه السلام در روايتى مى فرمايد:
«من استوى يوماه فهو مغبون و من كان آخر يوميه خيرهما فهو مغبوط و من كان آخر يوميه شرهما فهو ملعون و من لم ير الزيادة فى نفسه فهو الى النقصان و من كان الى النقصان فالموت خير له من الحياة»103
«كسى كه دو روزش برابر است فريب خورده است. كسى كه روز اخير دو روزش بهتر از قبل باشد، مورد غبطه و رشك است، كسى كه روز اخير دو روزش بدتر از قبل باشد، او مورد لعنت است، كسى كه فزونى در نفس خود نمىبيند روبه نقصان است و كسى كه رو به نقصان پيش مىرود، مرگ برايش بهتر از زنده ماندن است.»
ازدياد وجودى به معنايى كه گذشت، حقيقت تقرب به خدا را تشكيل مى دهد كه هنگام نيت اعمال صالح و عبادى، تصورش واجب مىباشد. راغب اصفهانى از پژوهشگران چيرهدست حوزه معارف قرآنى مى گويد:
«قرب بنده به خدا در حقيقت عبارت است از اين كه بسيارى از صفاتى را كه خدا را مىتوان بدان وصف كرد، از آن خود كند، هر چند اتصاف انسان به آن در حدى نباشد كه خدا بدان وصف مىشود، چون علم، حلم، رحمت و غنا و اين اتصاف به وسيله زدودن چركهايى چون جهل، خشم ناروا و نيازهاى بدنى به قدر توان بشرى است».104
به هر حال وقتى تحولات مثبت روحى بر پايه هستى شناختى توحيدگرايانه شكل گرفت، رفتار بيرونى متناسب با خود را به ارمغان مى آورد. قرآن مى گويد:
«كل يعمل على شاكلته» (اسراء /84)
«هر كس طبق خلق و خوى خود عمل مى كند؟»