مکتب يوگا- سانکهيه و حقيقت انسان
در فلسفه سانکهيه، برخلاف مکاتبي چون نيايه، فقط دو گونه واقعيت غايي و بنيادين وجود دارد: پوروشا و پراکرتي( نفس و ماده). نفس ماهيتي کاملاً جدا و مستقل از بدن، حواس و ذهن دارد و بر فراز دگرگوني هاي مادي به سر برده و وجودي لازمان و سرمدي دارد.(32) وجود نفس(33) به خودي خود ثابت است و همه به وجود نفس خود، باوري قلبي و يقيني دارند. برخي مکاتب، نفس را همان حواس و برخي، نفس را همسان يا جريان شعور دانسته اند، اما مکتب هاي نيايه- وي ششيکه، نفس را به خودي خود ذاتي غيرشعورمند که در شرايطي مي تواند به آگاهي برسد، مي دانند. پيروان مکتب ادوايته- ودانته نيز نفس را آگاهي ناب و خالص دانسته و معتقدند که در همه بدن هاي عالم يک نفس وجود دارد که به خودي خود مي درخشد و جاودان است.(34) اما « در مکتب سانکهيه، وجود نفس به عنوان يک اصل شعورمند متافيزيکي و سرمدي پذيرفته شده است.»(35) پذيرش اين روح متعالي موجب مي شود که شخص به يک سطح ژرف تري از شعور و آگاهي حضوري از عالم حواس باورمند گردد و بپذيرد که نفس انسان با بدن، حواس، ذهن و عقل مغاير است. نفس امري است منحصر به فرد، که فاعل معرفت مي باشد نه موضوع آن. پس شعور و آگاهي صفت آن نيست، بلکه ذاتش شعور محض است.(36)
حال سؤال اين است که اگر نفس امري ثابت است، پس تحولات گوناگون انسان يا انسان ها چگونه قابل توجيه است؟ مکتب سانکهيه، به اين سؤال اين گونه پاسخ مي گويد: همه دگرگوني هاي انسان به امور مادي، يعني بدن و ذهن تعلق دارند و نفس از همه اينها مبرّاست. پس اينکه ما انسان ها نفس را با اين امور مادي يکي مي دانيم، ناشي از وهم و خطاي ماست. علاوه بر اين ها، در جهان « نفس هاي متکثّر» وجود دارد که هرکدام به بدني تعلّق دارند چرا که اگر همه يک نفس داشتند، تولد، مرگ و حتي حرکت و فعاليت هريک از انسان ها مي بايست موجب تولد و مرگ و حرکت همه آنها مي شد.(37)
همين نگاه دوانگارانه به جهان و انسان، در مکتب يوگا نيز مورد تأييد قرار مي گيرد؛ زيرا نتيجه روش عملي تزکيه يوگا نيز دست يابي به معرفت خاصي است که به انسان مي آموزد ماهيت نفس از همه چيزهاي ديگر جهان متمايز و غير از عالم ماده از جمله بدن، ذهن و انانيت مي باشد. با کار ويژه هاي خاص يوگا، انسان به تجربه روح متعالي و معنوي دست مي يابد و پي مي برد که نفس از مجموعه ذهن- بدن، حواس، عقل و يا لذت و رنجي که انانيت فرد با آن مواجه مي گردد، متعالي تر است و « نفس موجودي است که بر فراز واقعيت هاي فيزيکي و مادي، که با نظم مکاني- زماني و علّت- معلولي اداره مي شوند، قرار مي گيرد.»(38)
پذيرش جوهر ثابت منحصر در مکاتبي چون سانکهيه و يوگا نيست، بلکه در کليه مکاتب فلسفي هند به استثناي آيين بودا، جوهري وراي مظاهر گذران عالم پذيرفته مي شود که آن را با عباراتي چون آتمن، جيوه و پوروشا نام نهاده اند. البته با مشاهده اين اصل ممکن است اندک به خواص آن نايل شوند و الا دست عقل و استدلال از آن کوتاه است.(39)
پي نوشت:
*دانشجوي دکتراي کلام اسلامي ،جامعة المصطفي العالميه .
1. محمّد شريف و عسکري خانقاه، انسان شناسي عمومي، ص 13.
2.Encyclopedia AMERICANA,USA,Scholastic Library Publishing V 2,P.41.
3.Darsana.
4.Astika.
5. Yoga.
6.Sankhya.
7. Mimamsa.
8.Vedanta.
9.Niyaya.
10. Vaysesika.
11. هرکدام از اين جفت ها داراي جنبه هاي معروف تري هستند که جفت ديگر از او وام گرفته است. Yoga به جنبه عملي، Sankhya به جهان شناختي، Mimamsa به مباحث زبان شناختي و الفاظ، Vedanta به مباحث الاهيات و متافيزيک و وحدت وجود، Niyaya به مباحث منطق و Vaysesika به نظريه اتمي در جهان شناسي بيشتر شهرت دارند.
12. داريوش شايگان، اديان و مکتب هاي فلسفي هند، ج 2، ص 546-547.
13. James Hastings,Encyclopedia of Religion and Ethics, V 11,p.189.
14. Enumeration.
15.Mircea Eliade,The Encyclopedia of Religion,V 13,p.47.
16. نينيان اسمارت و...، سه سنّت فلسفي، ترجمه ابوالفضل محمودي، ص 30.
17. James Hastings,Ibid,p.189.
18. Kapila.
19. کاپيلا متولد حدود 500 ميلادي است. امروزه نوشته اي از او در دست نيست ولي گفته مي شود که سانکهيه سوترا که ساليان مديد حدود 1400 م نوشته شده رونوشتي از مکتوبات کاپيلا مي باشد/ ر.ک: معرفي مکتب هاي فلسفي هند، ص 145.
20. Mircea Eliade,The Encyclopedia of Religion,New York,1986,v 13, p47.
21.Patanjali.
22. ساتيش چاندرا چاترجي، معرفي مکتب هاي فلسفي هند، ص 545.
23. Mircea Eliade,The Encyclopedia of Religion,New York,1986,v 15, p519.
24.ascetic.
25.meditation.
26. داريوش شايگان، اديان و مکتب هاي فلسفي هند، ج 2، ص 636.
27. به نقل از همان، ج 1، ص 307.
28. « کارما يوگا»، راه عمل يا راه انجام وظيفه است بدون چشمداشت نتيجه و پاداش. « ديانا يوگا»، يوگاي معرفت، اشراق و شناخت است. در اين يوگا دانش مي تواند زنجير اسارت انسان از سه حلقه جهل، خواهش هاي نفساني، و فعل را بردارد. راه رسين به اين دانش دروني، باز داشتن حواس و تمرکز ذهن است.« بهاکتي يوگا»، راه عشق است عشقي که در آن سالک، هيچ گونه سود دنيايي يا اخروي نمي جويد.
29. همان، ج 1، ص 306.
30.Mircea Eliade,The Encyclopedia of Religion,v 15,p 519.
31. البته برخي از الفاظ نام برده، دستخوش اشتراک لفظي اند و بعضاً با هم ترادف دارند. اما غالباً مراد از ذهن، نوعي خودآگاهي است و مراد از نفس، آن چيزي است که اولاً فاعل آگاهي است و ثانياً، فاعل اراده. مراد از روح هم، ساحتي است که به تعبير عرفاني، در آن حصار فرديت در هم مي شکند و انسان با خدا اتحاد مي يابد.
32. ساتيش چاندرا چاترجي، معرفي مکتب هاي فلسفي هند، ص 146.
33. Purusa.
34. Stephen H.Phillips,Classical Indian Metaphysic,U.S.A Open Court publishing company,1995,p 13.
35.James Hastings, Encyclopedia of Religion and Ethics,London,T&T Clark last edition,1976,V 11,p 189.
36. ساتيش چاندرا چاترجي، معرفي مکتبهاي فلسفي هند، ص 504.
37. همان.
38. همان.
39. داريوش شايگان، اديان و مکتبهاي فلسفي هند، ص 24.
منبع: نشريه معرفت اديان شماره 2