انتساب حكمتهاى ناب به لقمان
با همه تلاشى كه جهت جمعآورى كامل حكمتهاى لقمان عليه السلام در اين مجموعه صورت گرفت، دستيابى به منبع شمارى از حكمتهاى معروفِ منسوب به وى ميسّر نگرديد . براى نمونه، معروف است كه :
روزى ، لقمان در كنار چشمهاى نشسته بود. مردى كه از آن جا مىگذشت ، از او پرسيد: چند ساعت ديگر به دِه بعدى خواهم رسيد؟
لقمان گفت : راه برو .
آن مرد پنداشت كه لقمان ، سخن او را نشنيده است و گفت : مگر نشنيدى؟ پرسيدم كه چند ساعت ديگر به دِه بعدى خواهم رسيد .
لقمان گفت : راه برو.
آن مرد پنداشت كه لقمان ، ديوانه است و به رفتن ادامه داد. هنوز چند قدمى راه نرفته بود ، كه لقمان به بانگ بلند گفت : اى مرد! يك ساعت ديگر بِدان دِه خواهى رسيد.
مرد گفت : چرا اوّل نگفتى؟!
لقمان گفت : چون راه رفتن تو را نديده بودم ، و نمىدانستم تُند مىروى يا كُند . حال كه ديدم، دانستم كه يك ساعت ديگر به دِه خواهى رسيد . [ فصلنامه معارف اسلامى : ش 2 (بهار 1385) ص 98 .]
نمونه ديگر ، مطلبى است كه در گلستان سعدى آمده است :
لقمان را گفتند: حكمت از كه آموختى؟ گفت : از نابينايان كه تا جاى نبينند ، پاى ننهند . [ ر.ك : گلستان سعدى : ديباچه ص 72 .]
و ديگر بار ، در گلستان است :
لقمان را گفتند : ادب از كه آموختى؟
گفت : از بىادبان . هر چه از ايشان در نظرم ناپسند آمد ، از فعل آن ، پرهيز كردم . [ ر . ك : گلستان سعدى : ص 133 . گفتنى است كه مشابه اين سخن ، از حضرت عيسى عليه السلام نقل شده است : ر.ك : دانشنامه ميزان الحكمه ، ج 2 ص 206 ح 782 .]
و نيز در همان كتاب آمده است :
كاروانى در زمين يونان بزدند و نعمتِ بىقياس ببُردند ، بازرگانان ، گريه و زارى كردند و خدا و پيغمبر ، شفيع آوردند. فايده نبود .
چو پيروز شد دزد تيرهروان چه غم دارد از گريه كاروان؟!
لقمان حكيم ، اندر آن كاروان بود. يكى گفتش از كاروانيان : مگر اينان را نصيحتى كنى و موعظهاى گويى تا طرْفى از مال ما دست بدارند ، كه دريغ باشد چندين نعمت كه ضايع شود.
گفت : دريغِ كلمه حكمت باشد با ايشان گفتن !
آهنى را كه موريانه بخورْد نتوان بُرد از او به صيقل ، زنگ
با سيهدل ، چه سود ، گفتن وعظ؟ نرود ميخ آهنين در سنگ . [ گلستان سعدى : ص 111 .]
در گزارشى ديگر ، از غزالى روايت شده است كه :
لقمان حكيم گفت : به راهى مىرفتم . يكى را ديدم پَلاسى در پويد . گفتم : چه كسى؟
گفت : آدمى.
گفتم : چه نامى؟
گفت : تا خود چه خوانندم.
گفتم : چه كار كنى؟
گفت : بىآزارى .
گفتم : چه خورى؟
گفت : آنچه دهد.
گفتم : از كجا؟
گفت : از آنجا كه خواهد.
گفتم : خُنُكا تو!
گفت : تو را از اين خُنُكى ، كه بازداشت؟! [ نصيحة الملوك : ص 243 .]
به رغم كاوش فراوان، در هيچ يك از منابعى كه به نقل حكمتهاى لقمان پرداختهاند، اين حكمتها يافت نشدند . شايد راز انتساب سخنانى از اين دست به شخصيّتهايى همچون لقمان، اعتبار بخشيدن به سخن از يك سو ، و بزرگتر جلوه دادن شخصيّت مورد نظر از سوى ديگر باشد ؛ البتّه بر پايه سخن حكيمانه منسوب به امام على عليه السلام ، ارزش و اعتبار حكمت ، ذاتى است و از اين رو ، اثبات انتساب آن به شخصيتهاى بزرگ ، از اهميّت بالايى برخوردار نيست . امام على عليه السلام مىفرمايد :
( لا تَنظُر إلى مَن قالَ وَانظُر إلى ما قالَ . [ غرر الحكم: ح 10189 ، ينابيع المودّة: ج 2 ص 483 ـ 994 ؛ مائة كلمة للجاحظ: ص27 ح 11 .] )
( به آن كه مىگويد ، منگر . به آنچه مىگويد ، بنگر . )