11_متکلم گوید (( العرض لایبقی زمانین )) یعنی عرض عالم طبیعت که جسم طبیعی موضوع آنست، و عرفان و حکمت متعالیه و فلسفه نیز با او موافق است، ولکن متکلم عرض را شرط بقاء جوهر می داند، و عارف و حکیم گویند علت محدثه موجودات علت مبقیه آنها نیز هست.
12_ حکمت متعالیه گوید (( الموجود الطبیعی لایبقی زمانین )) موجود طبیعی مادی خواه جوهر باشد و خواه عرض.عارف و نظام بصری با او موافق اند، و متکلم اشعری و برخی از معتزلی با او فقط در عرض طبیعی موافق اند، و لکن حرکت جوهری فقط اختصاص به جوهر طبیعی مادی دارد.
13_ عارف گوید: (( العرض یبفی زمانین ))، و مرادش از این عرض، صور کلمات وجودیه از عقل اول تا هیولای نخستین است، و موضوع این اعراض جوهر معقول به نام صادر اول و نفس رحمانی ورق منشور است، و این را بیش از هشتاد اسم است. و عارف از این عرض، تعبیر به وجود نیز می کند و گوید (( الموجود یبقی زمانین )) _ یعنی جمله (( العرض لایبقی زمانین )) و جمله (( الموجود لایبقی زمانین )) به یک مفاد اند، و آن مفاد تجدّد امثال است. متکلم اشعری و برخی از معتزلی با او در اعراض طبیعی موافق اند، و نظام بصری در مطلق جواهر و اعراض طبیعی، و حکمت متعالیه نیز در مطلق جواهر و اعراض طبیعی با عارف موافق است ولیکن در جوهر طبیعی بالاصالة و در عرض طبیعی بالتبع.
14_ علت محدثه موجودات علت مبقیه آنها است.
15_تبدّل و تجدّد در وجود واجب تعالی راه ندارد، تجدد امثال و حرکت در عالم صادق است.
16_ اسناد حرکت و تبدّل به ما فوق طبیعت به لحاظ و نسبت عالم خلق صادر از آنها است که علت با معلولش معّیت وجودی دارد.
17_حرکت جوهر از تجدّد امثال نشات گرفته است،یعنی تجدّد امثال ریشه کهن حرکت جوهری است.
18_ فصل حقیقی هر موجود وجود است_یعنی فصول حقیقی اشیاء انحاء وجودات خاصه آنها است، و فصول منطقی علامات و امارات و حکایات از آنهایند.
19_موضوع تجدد امثال نفس وجود ما سوی الله است؛اما موضوع حرکت جوهری جوهر طبیعی مادّی است.
20_ جهان اسم فاعل از جهیدن است، عالم طبیعت را جهان گویند که یکپارچه حرکت است
21_ لولا التضاد ماصح دوام الفیض من المبدء الجواد
22_ اسمای حق تعالی جمالی و جلالی است لذا دار آخرت به جنت و نار قسمت شده است؛ و شئون حق اقتضای هدایت و ضلالت دارد،هدایت بالذات و ضلالت بالعرض؛ و جنت مظهر جمال و نار مظهر جلال است.
23_ حروف و لغات مختلف انسان ها و اصوات حیوانها از حرکت شکل می گیرند و پی در پی دور می زنند، بل الامر دوری لایزال فی الروحانیات و الجسمانیات و یحدث بینهما الاشکال العجیبة الغربیة فافهم.
24_ نور از حرکت پدید می آید و از مثبت و منفی صورت می گیرد.
25_ فکر حرکت است و از امور مادی است لذا سبب کلال نفس و علت ملال دماغ و تعب بدن است، و اگر از امور روحانی می بود موجب نشاط و ترویح نفس می شد.
26_حرکة العقل التعقل و التعقل هو نفس المعقولات،یعنی حرکت قوه عاقله تعقل است، و این حرکت به معنی اشتداد وجودی نفس است.
27_تبدّل صورت نوعیه طبیعی به صورت دیگر به نحو حرکت در جوهر است نه به کون و فساد.
28_وجود طبیعت مجعول است و ذات او متحرک و ذاتی غیر معلّل است.
29_ مبدا حرکات چه ارادی و چه طبیعی و چه قسری ، طبیعت است؛ و مبدا متجدد باید متجدد باشد پس طبیعت بالذات متجدد است.
30_در طبیعت ساکنی وجود ندارد، و در سراسرعالم ماده ثبات و آرامشی نیست.