مایه های اصلی و سرچشمه های اوّلیه عرفان اسلامی
از دیدگاه استاد مطهری، «اسلام» و فرهنگ اسلامی است كه در تفسیر عالم وجود و هستی شناسی های اسلامی متجلّی شده و چون روابط چهارگانه 1. رابطه انسان با خدا، 2.رابطه انسان با خود، 3. رابطه انسان با جامعه، 4. رابطه انسان با جهان از حیث نظری و عملی در مكتب و فرهنگ اسلامی به خوبی و با حساسیّت و جامعیتی خاص تبیین شده است، لایه هایی از نگرش ها و گرایش های اسلامی وفرهنگ اسلامی، لایه های باطنی و عرفانی است كه عارفان از آموزه های اسلامی و متون و بطون معارف اسلامی استخراج و نظام مند ساخته اند؛ اگرچه استاد شهید، سه نظریه را در نسبت شناسی اسلام با عرفان مطرح و تفسیر می كند كه عبارتند از:
الف. نظریه گروهی از محدّثان و فقیهان اسلامی در عدم پایبندی عارفان به اسلام و عوام فریبی آن ها در استناد سازی عرفان به كتاب وسنّت، یعنی از دید این گروه، عرفان هیچ نسبت و ربطی به اسلام ندارد.
ب. نظریه گروهی از متجدّدان معاصر كه معتقدند: عرفان و تصوّف، نهضتی از سوی ملل غیر عرب ضدّ اسلام و عرب، زیر پوششی ازمعنویت بوده است؛ یعنی معتقدند: عرفان، نهضتی وارداتی و بیگانه برای ضدّیت با اسلام و مسلمانان بوده است و به تعبیر استاد شهیدمطهری، گروه اوّل، با تكیه بر اسلام و توده های مسلمان با «عارفان» و «عرفان» ستیز و مبارزه می كنند و گروه دوم با تكیه برشخصیت برخی عارفان با اسلام مبارزه می كنند و به ستیز با اندیشه های عمیق و ظریف اسلامی برخاستند.
ج. نظریه معتدل یا گروه بی طرف كه بر نقد برخی نظریات عرفانی به ویژه عرفان عملی كه به تصوّف و فرقه بازی و بدعت ها و انحراف هاانجامیده است پرداخته اند؛ امّا معتقدند كه عارفان مانند سایر طبقات فرهنگی اسلام و مانند غالب فرقه های اسلامی به اسلام، نهایت خلوص را داشته و هیچ سوء نیت نداشته اند.استاد مطهری، نظریه سوم را كه در واقع دو بخش دارد، پذیرفته است:
1. بخشی كه به معارف باطنی و عمق فرهنگ اسلامی مربوط می شود كه به عرفان موسوم شده است.
2. بخشی كه به نظریات عرفانی برخی عارفان و كاركرد و عملكرد برخی فرقه های عرفانی یا صوفیه مربوط است.وی معتقد است:عرفان، ساحتّی از ساحت های فرهنگ و معارف اسلامی است كه نباید از آن غافل شد و لایه های باطنی دین مقدّس اسلام در عرفان اصیل و خالص اسلامی به ظهور رسیده است؛ اگرچه عملكرد عارفان و كاركردعرفان و تصوّف نقدپذیر است: در سنجش و ارزیابی انطباق نظرهای عارفان با كتاب و سنّت و فرهنگ اصیل اسلامی و نوع كاركرد عرفان و تصوّف باید كارشناسان و متخصّصان مربوطه بررسی و اظهارنظر كنند ؛نتیجه آن كه استاد شهید معتقد است:عرفان اسلامی، مایه ها و مادّه های اصلی خود را از اسلام گرفته است .و عارفان برای آن ها ضوابط و اصول كشف كرده اند و به تدریج در فرهنگ اسلامی رشد و تكامل یافته است؛ اگرچه در تفسیر و كشف اصول و توسعه عرفان نظری و عملی تحت تأثیر جریانات خارج به ویژه اندیشه های كلامی، فلسفی بالاخص اندیشه های فلسفی اشراقی قرار گرفته اند و پس از طرح نظریه برخی فقیهان در نقد و نفی نظریات عرفانی عارفان می نویسند: حقیقت این است كه نظریه این گروه، به هیچ وجه قابل تأیید نیست.
مایه های اوّلی اسلامی بسی غنی تر است از آن چه این گروه به جهل و یا به عمد فرض كرده اند. نه توحید اسلامی به آن سادگی و بی محتوایی است كه این ها فرض كرده اند و نه معنویت انسان در اسلام منحصر به زهد خشك است و نه نیكان صحابه رسول اكرم آن چنان بوده اند كه توصیف شد و نه آداب اسلامی محدود است به اعمال جوارح واعضا.... تعلیمات اسلامی توانسته است الهام بخش یك سلسله معارف عمیق، در مورد عرفان نظری و عملی بوده است .در این موضوع لازم است برای فهم «نسبت دین و عرفان» و امكان ناپذیر بودن عرفان منهای مذهب و امتیازاتی كه عرفان اسلامی بر برخی عرفان های دیگر دارد، چند نكته محوری را از افق اندیشه و بینش استاد مطهری بیاوریم:




نقل قول
