نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

موضوع: اگر حق با علی بود چرا از حق خودش در امر خلافت دفاع نکرد؟

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    تاریخ عضویت
    June 2012
    شماره عضویت
    3121
    نوشته
    1
    تشکر
    0
    مورد تشکر
    4 بار در 1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض اگر حق با علی بود چرا از حق خودش در امر خلافت دفاع نکرد؟

    اگر حق با علی بود چرا از حق خودش در امر خلافت دفاع نکرد؟

  2. تشكرها 4

    محمدی (30-08-2012), مدير اجرايي (27-06-2012), خادمه زینب کبری(س) (27-06-2012), شهاب منتظر (29-06-2012)

  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    مختصر و مفید :
    برای حفظ اسلام
    امضاء


  5. تشكرها 5

    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (27-06-2012), محمدی (30-08-2012), مدير اجرايي (27-06-2012), ال یاسین (29-06-2012), شهاب منتظر (29-06-2012)

  6. Top | #3

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,540
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,644
    مورد تشکر
    206,243 در 64,527
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط سنی نمایش پست ها
    اگر حق با علی بود چرا از حق خودش در امر خلافت دفاع نکرد؟


    بسم الله الرحمان الرحیم
    بعد از رحلت نبي اكرم(ص) دشمنان اسلام از هر سوي در كمين بودند تا فرصتي مناسب به دست آورند و ضربه خود را بر پيكر نوپاي اسلام و مسلمانان وارد كنند و انتقام خود را بگيرند.
    از خطرات فراواني كه اسلام و مسلمانان را تهديد مي‏كرد، از آن جمله:

    1. پادشاه ايران كه يمن به تازگي از چنگ او خارج شده بود، اسلام را خطري بزرگ براي تاج و تخت خود مي‏ديد/

    2. خطر ديگر، پادشاه روم بود كه هم مرز كشو اسلام شده بود و چندين بار بين آنان جنگ در گرفته بود؛ به گونه‏اي كه پيامبر اكرم شخصاً در غزوه تبوك شركت كرده بودند و در آخرين روزهاي حيات خويش، سپاه اسامه را براي جنگ با آنان تجهيز نموده بودند/

    3. عده‏ اي از قبايل و افراد عرب مرتد شدند و احتمالاً از ناحيه آنان خطراتي متوجه اسلام و مسلمانان بود.

    4. ظهور پيامبران دروغين مانند مُسَيلمه، سجاح، اسود عنسي كه گروهي از اعراب يمن و يمامه اطراف آنان را گرفته و قدرتي پيدا نموده بودند و حتي افرادي از تازه مسلمانان اطراف آنها گرد آمده بودند؛ از جمله اشعث بن قيس كندي و شبث بن ربعي.

    5. وجود منافقان داخلي، گروهي از منافقان در زمان پيامبر(ص) در منزل سُوَيلم جمع شده بودند،{1} و عليه اسلام توطئه مي‏كردند. پيامبر(ص) از اين توطئه با خبر شدند و دستور به آتش كشيدن محل اجتماع آنان را صادر فرمودند؛ ولي آنها جان سالم به در بردند و گريختند. دوازده نفر از اين منافقان، كه هنوز نام آنها مخفي است در بازگشت از جنگ تبوك قصد جان پيامبر را داشتند;{2} اما خداوند آنان را رسوا كرد و پيامبر نام آنان را به حذيفه بن اليمان فرمود و در زمان خليفه دوم، هنگامي كه شخصي فوت مي‏كرد، در صورتي خليفه بر جنازه او حاضر مي‏شد كه حذيفه حاضر شده باشد;{3} زيرا تنها او بود كه نام آن دوازده نفر را مي‏دانست.{4}

    سكوت حضرت علي(ع) همانند سكوت پيامبر است كه گاهي پيامبر نيز براي مصلحت يا رفع فتنه سكوت مي‏نمود؛
    مانند جريان طلب نمودن كاغذ و قلم در واپسين روزهاي حيات حضرت رسول(ص) كه بعضي از حاضران گفتند: «اًِّنَّ رسول الله(ص) يَهْجر»;{5} يا به قولي: «قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ»;{6} يعني پيامبر هذيان مي‏گويد؛ يا درد بر او غالب شده و بيهوده حرف مي‏زند، حضرت دستور فرمودند همه از خانه بيرون بروند و از نوشتن صرف‏نظر كردند و سكوت كردند.

    امير مؤمنان علي بن‏ابي‏طالب(ع) نيز به خاطر مصالح و رفع فتنه و جلوگيري از نابود شدن اسلام سكوت كردند.

    قال ابو طفيل: «كُنْتُ عَلَي الْبابِ يَوْمَ الشُّوْري فَارْتَفَعَتِ الاْ َصْواتُ بَيْنَهُمْ فَسَمِعْتُ عَليّاً يَقُولُ: بايَعَ النّاسُ اَبابَكْرَ وَ اَنَا وَ الله اَوْلي بِالاْ َمْرِ وَ اَحَقُّ بِهِ مِنْهُ فَسَمِعْتُ وَ اَطعْتُ، مَخافََْ اَنْ يَرْجِعَ النّاسُ كُفّاراً يَضْرِبُ بَعْضُهُمْ رِقابَ بَعْضٍ بِالسَّيْفِ ثُمَّ بايَعَ اَبُوبَكْرُ لِعُمَرٍ وَ اَنَا وَ الله اَحَقُ بِهِ مِنْهُ فَسَمِعْتُ وَ اَطَعْتُ مَخافََْ اَنْ يَرْجِعَ النَّاسُ كُفّاراً ثُمَّ اَنْتُمْ تُريدُونَ اَنْ تُبايِعُوا لِعُثْمانَ اِذاً وَ الله لا اَسْمَعُ وَ لا اُطيعُ»;{7}

    ابو طفيل گويد: در روز شورا من در كنار آن خانه - محل شوراي شش نفره - بودم كه سر و صدا از اندرون بلند شد و با هم بحث مي‏كردند. شنيدم كه امام علي مي‏فرمود: زماني مردم با ابوبكر بيعت كردند به خدا قسم كه من از او سزاوارتر بودم و حق با من بود؛ اما در عين حال اطاعت كردم؛ كه مبادا مردم كافر شوند و گردن يكديگر را با شمشير بزنند، سپس ابوبكر براي عمر بيعت گرفت در حالي كه به خدا قسم من سزاوارتر بودم؛ ولي باز هم اطاعت كردم كه مبادا مردم كافر شوند و امروز شما مي‏خواهيد با عثمان بيعت كنند، من رضايت نمي‏دهم و اطاعت نمي‏كنم.


    در نهج‏ البلاغه نيز مي‏خوانيم كه آن حضرت فرمود:

    «من رداي خلافت را رها ساختم، و دامن خود را از آن درپيچيدم و كنار رفتم ، در حالي كه در اين انديشه فرو رفته بودم كه آيا با دست تنها بدون ياور بپا خيزم و حق خود و مردم را بگيرم و يا در اين محيط پر خفقان و ظلمتي كه پديد آورده ‏اند، صبر كنم؟

    محيطي كه پيران را فرسوده، جوانان را پير و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگي به رنج وا مي‏دارد. - عاقبت - ديدم بردباري و صبر، به عقل و خرد، نزديك‏تر است، لذا شكيبايي ورزيدم، ولي به كسي مي‏ماندم كه خار در چشم و استخوان در گلو دارد، با چشم خود مي‏ديدم ميراثم را به غارت مي‏برند».{8}

    امام(ع) به صبر خود در برابر انحراف خلافت اسلامي از مسير اصل خود به منظور حفظ اساس اسلام در موارد ديگر نيز اشاره نموده است، از آن جمله در آغاز خلافت عثمان كه رأي شورا به نفع عثمان تمام شد و قدرت به دست وي افتاد، امام رو به ديگر اعضاي شورا كرده و فرمود: «خوب مي‏دانيد كه من از همه كس به خلافت شايسته‏ترم، به خدا سوگند تا هنگامي كه اوضاع مسلمين روبراه باشد و در هم نريزد، و به غير از من به ديگري ستم نشود، همچنان مدارا خواهم كرد».{9}

    بنابراين حضرت علي(ع) در برابر خلافت خلفا قيام نكرد، تا زحمت‏هاي 23 ساله پيامبر و خون شهدايي چون حمزه، جعفر طيار و... به هدر نرود. ايشان از خلافت خود جهت حفظ اسلام صرف‏نظر كردند تا اصل اسلام باقي بماند/



    [1].سيرْ النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 517، الاصابه، ج 2، ص 205، ترجمه الضحاك/
    [2].احمد بن حنبل، ج 45، ص 45/
    [3].احيأالعلوم، غزالي، ج 1، ص 69، باب السادس في آفات العلم؛ الاستيعاب، ج 1، ص 277، ترجمه حذيفه/
    [4].تفسير الكشاف، ج 2، ص 290/
    [5].صحيح مسلم، ج 5، ص 76، دارالفكر بيروت/
    [6].صحيح مسلم، همان؛ صحيح بخاري، ج 7، ص 9، دارالفكر بيروت/
    [7].مناقب الخوارزمي، ص 224، كتاب ترجمه الامام علي لابن عساكر، ج 3، ص 118/
    [8].نهج ‏البلاغه، صبحي صالح، خطبه 3/
    [9].نهج‏ البلاغه، صبحي صالح، خطبه 74/
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 27-06-2012 در ساعت 22:10
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  7. تشكرها 8

    فاطر (30-06-2012), محمدی (30-08-2012), محامین * یالثارات الحسین * (12-09-2012), مدير اجرايي (27-06-2012), ال یاسین (29-06-2012), خادمه زینب کبری(س) (28-06-2012), شهاب منتظر (29-06-2012)

  8. Top | #4

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    13,518
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,179 در 11,164
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض


    احسنت بر فاطمی بزرگوار.

    ممنون.







    نقل قول نوشته اصلی توسط فاطمي نمایش پست ها

    بسم الله الرحمان الرحیم
    بعد از رحلت نبي اكرم(ص) دشمنان اسلام از هر سوي در كمين بودند تا فرصتي مناسب به دست آورند و ضربه خود را بر پيكر نوپاي اسلام و مسلمانان وارد كنند و انتقام خود را بگيرند.
    از خطرات فراواني كه اسلام و مسلمانان را تهديد مي‏كرد، از آن جمله:

    1. پادشاه ايران كه يمن به تازگي از چنگ او خارج شده بود، اسلام را خطري بزرگ براي تاج و تخت خود مي‏ديد/

    2. خطر ديگر، پادشاه روم بود كه هم مرز كشو اسلام شده بود و چندين بار بين آنان جنگ در گرفته بود؛ به گونه‏اي كه پيامبر اكرم شخصاً در غزوه تبوك شركت كرده بودند و در آخرين روزهاي حيات خويش، سپاه اسامه را براي جنگ با آنان تجهيز نموده بودند/

    3. عده‏ اي از قبايل و افراد عرب مرتد شدند و احتمالاً از ناحيه آنان خطراتي متوجه اسلام و مسلمانان بود.

    4. ظهور پيامبران دروغين مانند مُسَيلمه، سجاح، اسود عنسي كه گروهي از اعراب يمن و يمامه اطراف آنان را گرفته و قدرتي پيدا نموده بودند و حتي افرادي از تازه مسلمانان اطراف آنها گرد آمده بودند؛ از جمله اشعث بن قيس كندي و شبث بن ربعي.

    5. وجود منافقان داخلي، گروهي از منافقان در زمان پيامبر(ص) در منزل سُوَيلم جمع شده بودند،{1} و عليه اسلام توطئه مي‏كردند. پيامبر(ص) از اين توطئه با خبر شدند و دستور به آتش كشيدن محل اجتماع آنان را صادر فرمودند؛ ولي آنها جان سالم به در بردند و گريختند. دوازده نفر از اين منافقان، كه هنوز نام آنها مخفي است در بازگشت از جنگ تبوك قصد جان پيامبر را داشتند;{2} اما خداوند آنان را رسوا كرد و پيامبر نام آنان را به حذيفه بن اليمان فرمود و در زمان خليفه دوم، هنگامي كه شخصي فوت مي‏كرد، در صورتي خليفه بر جنازه او حاضر مي‏شد كه حذيفه حاضر شده باشد;{3} زيرا تنها او بود كه نام آن دوازده نفر را مي‏دانست.{4}

    سكوت حضرت علي(ع) همانند سكوت پيامبر است كه گاهي پيامبر نيز براي مصلحت يا رفع فتنه سكوت مي‏نمود؛
    مانند جريان طلب نمودن كاغذ و قلم در واپسين روزهاي حيات حضرت رسول(ص) كه بعضي از حاضران گفتند: «اًِّنَّ رسول الله(ص) يَهْجر»;{5} يا به قولي: «قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ»;{6} يعني پيامبر هذيان مي‏گويد؛ يا درد بر او غالب شده و بيهوده حرف مي‏زند، حضرت دستور فرمودند همه از خانه بيرون بروند و از نوشتن صرف‏نظر كردند و سكوت كردند.

    امير مؤمنان علي بن‏ابي‏طالب(ع) نيز به خاطر مصالح و رفع فتنه و جلوگيري از نابود شدن اسلام سكوت كردند.

    قال ابو طفيل: «كُنْتُ عَلَي الْبابِ يَوْمَ الشُّوْري فَارْتَفَعَتِ الاْ َصْواتُ بَيْنَهُمْ فَسَمِعْتُ عَليّاً يَقُولُ: بايَعَ النّاسُ اَبابَكْرَ وَ اَنَا وَ الله اَوْلي بِالاْ َمْرِ وَ اَحَقُّ بِهِ مِنْهُ فَسَمِعْتُ وَ اَطعْتُ، مَخافََْ اَنْ يَرْجِعَ النّاسُ كُفّاراً يَضْرِبُ بَعْضُهُمْ رِقابَ بَعْضٍ بِالسَّيْفِ ثُمَّ بايَعَ اَبُوبَكْرُ لِعُمَرٍ وَ اَنَا وَ الله اَحَقُ بِهِ مِنْهُ فَسَمِعْتُ وَ اَطَعْتُ مَخافََْ اَنْ يَرْجِعَ النَّاسُ كُفّاراً ثُمَّ اَنْتُمْ تُريدُونَ اَنْ تُبايِعُوا لِعُثْمانَ اِذاً وَ الله لا اَسْمَعُ وَ لا اُطيعُ»;{7}

    ابو طفيل گويد: در روز شورا من در كنار آن خانه - محل شوراي شش نفره - بودم كه سر و صدا از اندرون بلند شد و با هم بحث مي‏كردند. شنيدم كه امام علي مي‏فرمود: زماني مردم با ابوبكر بيعت كردند به خدا قسم كه من از او سزاوارتر بودم و حق با من بود؛ اما در عين حال اطاعت كردم؛ كه مبادا مردم كافر شوند و گردن يكديگر را با شمشير بزنند، سپس ابوبكر براي عمر بيعت گرفت در حالي كه به خدا قسم من سزاوارتر بودم؛ ولي باز هم اطاعت كردم كه مبادا مردم كافر شوند و امروز شما مي‏خواهيد با عثمان بيعت كنند، من رضايت نمي‏دهم و اطاعت نمي‏كنم.


    در نهج‏ البلاغه نيز مي‏خوانيم كه آن حضرت فرمود:

    «من رداي خلافت را رها ساختم، و دامن خود را از آن درپيچيدم و كنار رفتم ، در حالي كه در اين انديشه فرو رفته بودم كه آيا با دست تنها بدون ياور بپا خيزم و حق خود و مردم را بگيرم و يا در اين محيط پر خفقان و ظلمتي كه پديد آورده ‏اند، صبر كنم؟

    محيطي كه پيران را فرسوده، جوانان را پير و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگي به رنج وا مي‏دارد. - عاقبت - ديدم بردباري و صبر، به عقل و خرد، نزديك‏تر است، لذا شكيبايي ورزيدم، ولي به كسي مي‏ماندم كه خار در چشم و استخوان در گلو دارد، با چشم خود مي‏ديدم ميراثم را به غارت مي‏برند».{8}

    امام(ع) به صبر خود در برابر انحراف خلافت اسلامي از مسير اصل خود به منظور حفظ اساس اسلام در موارد ديگر نيز اشاره نموده است، از آن جمله در آغاز خلافت عثمان كه رأي شورا به نفع عثمان تمام شد و قدرت به دست وي افتاد، امام رو به ديگر اعضاي شورا كرده و فرمود: «خوب مي‏دانيد كه من از همه كس به خلافت شايسته‏ترم، به خدا سوگند تا هنگامي كه اوضاع مسلمين روبراه باشد و در هم نريزد، و به غير از من به ديگري ستم نشود، همچنان مدارا خواهم كرد».{9}

    بنابراين حضرت علي(ع) در برابر خلافت خلفا قيام نكرد، تا زحمت‏هاي 23 ساله پيامبر و خون شهدايي چون حمزه، جعفر طيار و... به هدر نرود. ايشان از خلافت خود جهت حفظ اسلام صرف‏نظر كردند تا اصل اسلام باقي بماند/



    [1].سيرْ النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 517، الاصابه، ج 2، ص 205، ترجمه الضحاك/
    [2].احمد بن حنبل، ج 45، ص 45/
    [3].احيأالعلوم، غزالي، ج 1، ص 69، باب السادس في آفات العلم؛ الاستيعاب، ج 1، ص 277، ترجمه حذيفه/
    [4].تفسير الكشاف، ج 2، ص 290/
    [5].صحيح مسلم، ج 5، ص 76، دارالفكر بيروت/
    [6].صحيح مسلم، همان؛ صحيح بخاري، ج 7، ص 9، دارالفكر بيروت/
    [7].مناقب الخوارزمي، ص 224، كتاب ترجمه الامام علي لابن عساكر، ج 3، ص 118/
    [8].نهج ‏البلاغه، صبحي صالح، خطبه 3/
    [9].نهج‏ البلاغه، صبحي صالح، خطبه 74/
    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  9. تشكرها 5

    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (30-06-2012), محمدی (30-08-2012), مدير اجرايي (30-06-2012), ال یاسین (29-06-2012)

  10. Top | #5

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    1852
    نوشته
    1,543
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    السلام علیک یا بقیه الله
    تشکر
    4,053
    مورد تشکر
    5,391 در 1,364
    وبلاگ
    3
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    سلام علیکم حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه خطبه ای هم در این خصوص دارند چون من نوشته هام خوب نمی افته خودتون بخونید .

  11. تشكرها 5

    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (30-06-2012), محمدی (30-08-2012), مدير اجرايي (30-06-2012), شهاب منتظر (30-06-2012)

  12. Top | #6

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    July 2011
    شماره عضویت
    1584
    نوشته
    330
    تشکر
    822
    مورد تشکر
    1,527 در 322
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    اگر حق با علی بود چرا از حق خودش در امر خلافت دفاع نکرد؟

    مگر حق با پیغمبر نبود؟ چرا از حق پیغمبر دفاع نکردند؟!
    امضاء
    یَومٌ عَلی صَدر المصطفی...

    حسین جان ، روزی جات رو سینه ی پیغمبر بود...

  13. تشكرها 4

    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (30-06-2012), محمدی (30-08-2012), مدير اجرايي (30-06-2012), شهاب منتظر (30-06-2012)

  14. Top | #7

    عنوان کاربر
    کارشناس پاسخگوی سایت
    تاریخ عضویت
    June 2012
    شماره عضویت
    2970
    نوشته
    89
    تشکر
    56
    مورد تشکر
    448 در 86
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض مثل امام مثل كعبه است

    نقل قول نوشته اصلی توسط سنی نمایش پست ها
    اگر حق با علی بود چرا از حق خودش در امر خلافت دفاع نکرد؟

    ممنون از فاطمي كه به زيبايي جواب دادند،
    فقط يه نكته عرض بكنم ،وآن اينكه فرق امام وپيغمبر براي ما بايد روشن بشود،من خيلي ريز نمي شوم،فقط نكته اي كه مربوط به اين بحث است را عرض بكنم،
    فرقي كه اينجا بايد عرض كرد،اين است كه پيامبر بسوي مردم ميرود،وبه مردم معجزه نشان ميدهد،ولي در مورد امام بايد مردم به سويش بروند،ومعجزه بخواهند نه اينكه خود نشون بدهد،

    عين سوال شما را از فاطمه زهرا سلام الله عليها پرسيدند:

    و روى محمود بن لبيد عن سيّدة نساء العالمين فاطمة الزّهراء أمّ الأئمّة عليها السّلام في حديث رواه عنها يتضمّن النّصّ على الأئمّة الإثني عشر إلى أن قال محمود بن لبيد:

    فما باله قعد عن حقّه يعني عليا عليه السّلام؟ قالت: يا أبا عمر لقد قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: مثل الإمام مثل الكعبة تؤتى و لا تأتي، أو قالت مثل عليّ، ثمّ قالت: أما و اللّه لو تركوا الحقّ على أهله و اتّبعوا عترة نبيّهم لما اختلف في اللّه تعالى إثنان، و لورثها الخلف عن سلف، و خلف بعد خلف، حتّى يقوم قائمنا التّاسع من صلب ولدي الحسين عليه السّلام، و لكن قدّموا من أخّره اللّه و أخّروا من قدّمه اللّه.

    محمود بن لبيد از حضرت فاطمه زهرا عليها السّلام در ضمن حديثى متضمن نص بر امامت ائمه دوازده‏گانه است روايت كند كه محمود بن لبيد گفت: پس چرا على عليه السّلام از حق خود دفاع نكرد (و براى گرفتن آن قيام نفرمود؟) فاطمه عليها السّلام فرمود: اى ابا عمر (كنيه راوى است) همانا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله فرمود: مثل امام مثل كعبه است كه نزدش روند و او نزد كسى نيايد، يا آنكه فرمود:

    مثل على (مثل كعبه است) سپس فرمود: هر آينه به خدا سوگند اگر حق را به اهلش واگذارده بودند و پيروى از عترت پيغمبرشان نموده بودند دو نفر در باره خداى تعالى اختلاف نمى‏كردند، و هر كدام (از امامان) يكى پس از ديگرى امامت را ارث مى‏برد تا قائم ما كه نهمين فرزند از صلب پسرم حسين است قيام كند، و لكن مقدم داشتند كسى را كه خدا او را عقب انداخته، و عقب انداختندكسى را كه خداوند او را مقدم داشته بود

    الإنصاف فى النص على الأئمة ع با ترجمه رسولى محلاتى الإيراد العاشر: ..... ص : 532

    البحار 36: 353.

    پس بسوي كعبه بايد رفت وپروانه وار دورش چرخيد،

  15. تشكرها 4

    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (30-06-2012), محمدی (30-08-2012), مدير اجرايي (30-06-2012), شهاب منتظر (30-06-2012)

  16. Top | #8

    عنوان کاربر
    کارشناس افتخاری سایت
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    1100
    نوشته
    763
    تشکر
    1,690
    مورد تشکر
    4,155 در 728
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض علت ادامه ندادن مخالفت با بدعتگذاران!

    بسم الله الرحمان الرحیم

    با عرض سلام خدمت همه حق طلبان

    نقل قول نوشته اصلی توسط سنی نمایش پست ها
    اگر حق با علی بود چرا از حق خودش در امر خلافت دفاع نکرد؟
    اینکه بزرگواری فرموده چرا امیرالمومنین علی علیه السلام از خلافت خود دفاع نکرد، نشان دهنده کمی تحقیقات ایشان است، و گرنه یک انسان بیغرض با اندک تلاشی، متوجه تلاشهای حضرت، برای جلوگیری از آن ظلم عظیم میشود.

    اصلا تا حال شده از خود بپرسید، علت حمله وحشیانه آن عده معلوم الحال، به خانه دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و مضروب ساختن ایشان چه بود؟!

    لذا بهتر بود اینگونه سوال پرسیده میشد که علت ادامه پیدا نکردن مخالفتهای امیرالمومنین با بدعت گذاران و ظالمان در حق دین چه بود؟

    که به جواب این سوال، دوستان اشاراتی داشتند!

    نقل قول نوشته اصلی توسط **موعود** نمایش پست ها
    مختصر و مفید : برای حفظ اسلام
    حفظ اسلام، اهم واجبات بود، و در آن مرحله خاص، که اندک جنگ داخلی ای شاید باعث نابود شدن اصل دین میشد، مصلحت این بود که حضرت بد را مقدّم نمایند بر بدتر!

    چنانکه حضرت هنگامى كه شخصى همانند ابوسفيان به قصد گرفتن ماهى از آب گل آلود و استفاده از موقعيت به دست آمده، نزد آن حضرت آمد و پشنهاد بيعت و جنگ با أبوبكر را داد، امام عليه السلام خطبه خواند و فرمود:

    (أَيُّهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ... أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ... فَإِنْ أَقُلْ يَقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْكِ وَإِنْ أَسْكُتْ يَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَالَّتِي وَاللَّهِ لابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ. بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ؛ اى مردم امواج كوه پيكر فتنه ‏ها را، با كشتي‌هاى نجات در هم بشكنيد... (دو كس راه صحيح را پيمودند) آن كس كه با داشتن يار و ياور و نيروى كافى به پا خاست و پيروز شد، و آن كس كه با نداشتن نيروى كافى كناره‏ گيرى كرد و مردم را راحت ساخت. اگر سخن گويم (و حقم را مطالبه كنم) گويند: بر رياست و حكومت حريص است، و اگر دم فرو بندم (و ساكت نشينم) خواهند گفت از مرگ می‏ترسد. (اما) هيهات پس از آن همه جنگ‌ها و حوادث (اين گفته بس ناروا است). به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب، به مرگ از علاقه طفل شيرخوار به پستان مادر بيشتر است؛ اما من از علوم و حوادثى آگاهم كه اگر بگويم همانند طناب ها در چاه‌هاى عميق به لرزه درآئيد)(نهج البلاغه خطبه 5)

    مصلحتی که هر کسی از فهم آن بی بهره است، منتها این ترک مخالفت حضرت با آنان، دلیل بر حقانیت آن بدعت گذاران نخواهد بود!

    لذا حضرت ترجیح میدهند سختی سکوت را بپزیرند تا اسباب خوشحالی بیشتر دشمنان دین را فراهم نسازند!

    (وَطَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ. يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَيَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَيَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ. فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى. فَصَبَرْتُ وَفِي الْعَيْنِ قَذًى وَفِي الْحَلْقِ شَجًا. أَرَى تُرَاثِي نَهْباً؛ در اين انديشه فرو رفته بودم كه: با دست تنها (با بى ياورى) به پا خيزم (و حق خود و مردم را بگيرم) و يا در اين محيط پر خفقان و تاريكي كه پديد آورده ‏اند صبر كنم، محيطى كه: پيران را فرسوده، جوانان را پير، و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگى به رنج وا می‏دارد.
    (عاقبت) ديدم بردبارى و صبر به عقل و خرد نزديكتر است؛ لذا شكيبائى ورزيدم؛ ولى به كسى می‏ماندم كه: خاشاك چشمش را پر كرده، و استخوان راه گلويش را گرفته، با چشم خود می‏ديدم، ميراثم(رساندن انسانها به نهایت کمال) را به غارت می‏برند!)
    (نهج البلاغه خطبه 3)


    به امید آنکه ما هم از سربازان حقیقی دین باشیم!

  17. تشكرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi