![]()
مربي بايد نه تنها جان متربي، بلكه تن او را تن خود شمارد و هر آن چه براي خويشتن مطلوب مي شمارد، براي او نيز مطلوب شمارد، بلكه مرگ او را مرگ خويش و حيات او را حيات خويش بداند و بنابراين، بايد همه تجارب خود را به او منتقل كند و او را از تمام اندوخته هاي بهداشتي و آموخته هاي مربوط به بهزيستي برخوردار گرداند و همان گونه كه درباره خويش از هيچ دقت و مراقبتي كوتاهي نمي كند، درباره او نيز چنين باشد. چنان كه سيره مرضيه علوي و راه و رسم حميده مرتضوي همين بود و با اظهار آن در وصيت ماندگار و مكتوب هميشه برقرار خويش، نه تنها درسي ماندگار براي همگان به يادگار گذاشت، بلكه اعتماد كامل فرزندي كه شايسته پذيرش هر گونه توصيه اي در راه شكفته شدن استعدادهايش بود، به خود جلب كرد. او فرمود:
« وجدتك بعضي، بل وجدتك كلي، حتي كأن شيئا لو أصابك أصابني، و كأن الموت لو أتاك أتاني، فعناني من أمرك ما يعنيني من أمر نفسي، فكتبت اليك كتاب مستظهرا به ان أنا بقيت لك أو فنيت.» [همان]
« تو را بعضي از خود، بلكه همه خود يافتم. تا آن جا كه اگر آسيبي به تو برسد، گويي به من رسيده و اگر مرگ تو فرارسد، گويي مرگ من فرارسيده است، از اين رو كار تو را چون كار خود شمردم و اين اندرزها را براي تو مكتوب ساختم، تا تو را پشتيبان باشد، خواه زنده بمانم و خواه بميرم.»




نقل قول
