تشريح جنايات صهيونيستها در قتل عام صبرا و شتيلا در كتاب پزشك چيني
خبرگزاري فارس: يك پزشك چينيالاصل تبعه انگليس كه شاهد عيني قتل عام صبرا و شتيلا بوده در كتاب "از بيروت تا بيتالمقدس" جنايات صهيونيستها را تشريح كرد.
![]()
به گزارش فارس، "انگ سويي چاي"، پزشك چيني الاصل تبعه انگليس كه در سال 1982 بعد از اشغال لبنان توسط رژيم صهيونيستي و قتل عامهاي اردوگاههاي صبرا و شتيلا به همراه يك گروه از پزشكان داوطلب از انگليس به بيروت رفته بود، در كتابي كه با نام "از بيروت تا بيتالمقدس" به رشته تحرير درآورد، به تشريح ابعاد جنايات اين رژيم پرداخت.
اجساد فلسطيني ها بر روي هم انباشته شده انگ سويي چاي كه براي كمك به مردم مظلوم فلسطين به طور داوطلبانه به بيروت رفته بود، هنوز هم فكر ميكرد كه سازمان آزاديبخش فلسطين كه از ديدگاه وي تا آن زمان يك گروه تروريستي بود، مسئول همه اين جنايات است. ولي وقتي با اجساد زنان و كودكاني كه با ديناميت منفجر شده بودند، روبرو شد، در كتاب خود ابعاد وحشتناك قتل عامهاي صبرا و شتيلا توسط جنايتكاران صهيونيست را تشريح كرد. وي در بخشي از اين كتاب نوشت: ... يكي از كودكاني كه چند روز پيش مداوا ميكردم نيز كشته شده بود... اطراف جاده ها مملو از جسد بود... زنان، كودكان، سالمندان، اجسادي كه بر روي هم انباشته شده بود... از انسان بودن خود شرم كردم... (صهيونيست ها) ما را از بيمارستان "غزه" برداشتند و بردند.
همه كاركنان بيمارستان را تيرباران كرده و اجساد آنها را روي يكديگر انباشته بودند. چشمهاي برخي اجساد از حدقه درآورده شده، اكثر آنها قابل شناسايي نبود... در استاديوم به زنان تجاوز شده بود.
حتي به يك پيرزن هفتاد و پنج ساله نيز تجاوز شده بود، آن هم در مقابل چشمان فرزندان و نوههايش.
كودكان را يكجا گرد هم آورده و زنده زنده با ديناميت كشته بودند.
همه جا بوي خون و جسد ميداد... اين پزشك در بخش ديگري از اين كتاب جنايات صهيونيستها را چنين توصيف ميكند: در اتاق عمل يك زن و يك كودك مجروح را همزمان مداوا ميكنم. اين زن از ناحيه شكم مجروح شده بود و عمل جراحي مهمي را پشت سرگذاشت. عمل جراحي خيلي دشواري بود.
مجبور بودم يك سوم كبد وي را بردارم. بعد از عمل جراحي كودك مجروح از پرستار براي هر دو بيمار درخواست انتقال خون كردم. پرستار اظهار داشت كه آخرين واحد خون باقي مانده را به زن مجروح وصل كرده و ديگر خوني باقي نمانده كه به كودك داده شود. اين كودك با نارنجك مجروح شده بود و فورا به خون احتياج داشت.
زن بيمار با شنيدن گفتگوي من و پرستار از ما خواست تا خون باقي مانده را به جاي وي به كودك خردسال وصل كنند.
بعد از ما درخواست مسكن كرد و مدت كوتاهي بعد هم جان باخت... وي در بخش مربوط به قتل عام شتيلا به خاطرهاي تلخ ديگر اشاره كرده است:
15روز بعد از قتل عام يك پيرزن از جنوب لبنان آمد. وي مادر بزرگ مونا بود. مونا دختر بچه 11 سالهاي بود كه روز قتل عام زير اجساد مانده و همه فكر كرده بودند كه وي نيز كشته شده و به همان حال رها شده بود. پيرزن براي ديدن فرزندان و نوه هاي خود به اردوگاه شتيلا آمده بود.
وقتي وارد شتيلا شد، متوجه شد كه به غير از همسر و نوه اش مونا همگي كشته شدهاند. پسرش ابو ظهير در سال 1976 از قتل عام اردوگاه تل زعتر جان سالم بدر برده بود. تل زعفر يكي از قتل عام هايي است كه طي آن بيش از سه هزار فلسطيني به قتل رسيدند، ولي كمتر در مورد آن صحبت شده است. ابو ظهير از چنين قتل عام گستردهاي جان سالم بدر برده بود. وي بعد از اين ماجرا به شتيلا آمده و در اينجا سكني گزيده بود. مادربزرگ مونا با روسري سفيد بر سر و چشماني اشك آلود شيون ميكرد: ابو ظهير چرا مردي؟ از كوههاي تل زعتر به سوي من آمدي و حالا در شتيلا مانند يك گوسفند قرباني شدي.
كبوتران ما اينجاست، گل هاي ميخك عطرافشاني ميكنند، گنجشك ها باز هم نغمه سرداده اند، ولي ابو ظهير هيچ كجا نيست. اي بيروت، تو هر چه داشتم از من گرفتي. آخرين چيزي كه داشتم هم از من گرفتي. قلبم بسان مردهاي جاده هاي تو را در مي نوردد.
سخنان مادربزرگ مونا چشمان دوست فلسطينيام، ليلا را پر از اشك كرده بود. همه گفتههاي پيرزن را بي كم و كاست برايم ترجمه كرد. حالا هر وقت اين سخنان مادربزرگ مونا را مرور كنم، چشمان من نيز پر از اشك ميشود. اما قطعا قادر نخواهم بود ذرهاي كوچك از دردي كه اين پيرزن كشيده را احساس كنم.






نقل قول
