زندگی نامه سینوهه ( شکافتن سر فرعون )
گفتم (پاتور) آیا تو هرگز عاشق نشده ای؟
(پاتور) گفت اگر بخواهی راجع به عشق با من صحبت کنی، مرا وادرا خواهی کرد که سر تو را نیز مانند سر فرعون بشکافم تا اینکه بخارهائی سوزان که در سرت جمع شده خارج شود زیرا آنچه سبب میگردد که تو راجع به عشق فکر میکنی همین بخارها میباشد که در سرت جمع شده است . زیرا عشق وجود ندارد و آنچه به نام عشق خوانده میشود احتیاجی است که زن ومرد به یکدیگر دارند تا اینکه خواهر و برادر هم بشوند.
بعد (پاتور) که زیاد نوشیده بود ابراز خستگی کرد و گفت مرا ببر و در اطاقی که در کاخ سلطنتی برای من تعیین شده است بخوابان و تو هم در همان اطاق بخواب زیرا ما امشب باید در این کاخ باشیم تا این که هنگام مرگ فرعون، خروج پرنده را ازبینی او ببینیم.
گفتم (پاتور) از مردی مانند تو پسندیده نیست که مهمل بگوئی. (پاتور) گفت آیا من مهمل میگویم؟
گفتم بلی زیرا در موقع مرگ پرنده از بینی انسان خارج نمی شود به دلیل اینکه خود من، قبل از ورود به دارالحیات و بعد ازورود به این مدرسه عده ای کثیر را دیدم که مردند و از بینی هیچ یک از آنها پرنده خارج نشد و به علاوه علم طب میگوید که در وجود انسان، فقط یک موضع است که یک جاندار می تواند در آن زندگی کند و آن هم شکم زن، در دوره ی بارداری می باشد و جز شکم زن، هیچ نقطه در بدن وجود ندارد که یک جانور در آن زندگی کند و در این صورت چگونه پرنده میتواند در بدن انسان زندگی نماید که سپس از راه بینی او خارج شود؟


نقل قول
