مقالۀ زیرقسمتهایی از مقاله ای است که در ماهنامۀ سمات {فصلنامۀ معرفتی اعتقادی، عرصۀ تبیین و دفاع از معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام ؛ سال سوم، شمارۀ هفتم ،بهار و تابستان 1391} به چاپ رسیده است
.....
«پیر محمد ملک داد» موسوم به شمس تبریزی، نه اولین و نه آخرین کسی است که از ادعاهای نابجا داشته است ، و نه ، تنها کسی بوده است که در آن محیط صوفی پرور و جامعۀ بی بند و بار( که شواهد آن را خواهیم آورد) با ادعاهای واهی خود ماهیت منحرف و دور از دین و برهان خویش را نمایانده است.....مشایخ و اقطاب بی شمار تصوف و عرفان، پیوسته مردم را به سوی«ادعای خدایی» و «جبر و نفی اختیار» و «تشبیه ذات خداوند به مخلوقات» و «استهزا کردن تعزیت و سوگواری سالار مظلومان» و «رقص» و «غنا» و «سماع» و...(چنانچه شواهد آن را خواهیم آورد) دعوت می کرده است.
علی رغم تبلیغات گسترده و توخالی که در مورد عرفان و تصوف انجام می گیرد، عموم مردم آن را بدون تأمل و تفکر می پذیرند.....
....تصوف معجونی است که نتیجۀ زحمات و ریاضات غیرمعقول، و پیوندها وارتباط های مرموز با نیروهای جنیان و شیاطین، وسحر و جادو،وطلسمات و تسخیرات و تلقینات و توهماتی است که در گذر تاریخ، مرتاضان و جاه طلبان و خیال بافان ... درمقابله با سیرۀ انبیا و رهبران الهی به چنگ آورده اند....
…..اما صوفیان و عارفان با نهان داشتن چهرۀ واقعی خود، در پس پردۀ فریبنده «ولایت» و «تصرف در شؤون هستی» - در حدودی که به اعتراف خودشان از هر مرتاض ملحدی صدور آن ممکن است – فرهنگ «توحید» و «امامت» و «ولایت»و «عبادت» و «مسئولیت» و «روشن گری» مکتب قرآن و وحی را تحریف کردند، و به جای آن «وحدت وجود» و «جبر» و «جن گیری» و«کهانت» و «بی مسئولیتی» و«اباحی گری» و «رقص» و «سماع» و... را به ارمغان آوردند.
ادامه دارد...


نقل قول
