بگذار گلویت را ببوسم
آرام بگیر در آغوش من و لحظه ای چشمان کوچکت را ببند.
با آنکه می دانم هر کودکی بعد از تولد، گریه می کند
اما نمی توانم گریه ات را تاب بیاورم.
می خواهم شادی تولدت را به گوش همه دنیا برسانم.
بگذار بیشتر در آغوشم بمانی؛
می خواهم صدای قلبت را بشنوم.
برادر کوچک من!
قربان چشم هایت که بی اندازه شبیه چشم های باباست!
هنوز نمی دانم چرا کودکان، زنده بودن را با گریه اعلام می کنند
نمی دانم، شاید گریه کردن یعنی زنده بودن؛
شاید اشک ریختن، مظهر زندگی است!
برادر کوچکم!
بگذار گلویت را ببوسم تا اولین نفر باشم که گلویت
را می بوسم و تو را در آغوش می گیرم.
می دانم چرا میان گریه می خندی!
آخر خیلی لذت دارد؛
وقتی چشم باز کنی و ببینی فرزند حسینی.
آخر من هم همین احساس را داشتم.
طفل کوچک رباب!
علی کوچک حسین!
زیبای کوچک بنی هاشم!
به دنیای ساده رقیه خوش آمدی!
حسین امیری




نقل قول







