حضرت امام (ره) نيز در اين زمينه مىنويسد:
[انسان] چون قلب را از كثافات خالى كرد، مهيا براى ذكر خدا و قرائت كتاب خدا شود و تا قذارات و كثافات عالم طبيعت در آن است، استفاده از ذكر و قرآن شريف ميسور نشود ; چنانكه در كتاب الهى، در سوره مباركه واقعه انه لقرآن كريم فى كتاب مكنون لايمسه الاالمطهرون (11) [ واقعه / 77- 79] اشاره به آن فرمايد [29].
2- 6 . پرهيز از تحميل بر قرآن
يكى از آفاتى كه برخى از متفكران در آيات قرآن به آن گرفتار مىآيند، تحميل افكار شخصى بر آيات قرآنى است ; به اين معنا كه متكلم عقايد كلامى را از خارج گرفته، در صدد تاييد آن با قرآن باشد يا فيلسوف عقايد فلسفى را از يونان يا غرب معاصر گرفته و بخواهد قرآن را بر آن تطبيق نمايد . اين مانع از فهم عميق قرآن است ; چنان كه علامه طباطبايى مىفرمايد:
فرق استبين اينكه محقق بگويد: قرآن چه مىگويد؟ و اينكه بگويد: آيه را بر چه معنايى بايد حمل كرد؟ در صورت نخست محقق بايد پيش فرضهاى عقلى را كنار بگذارد و اما قول دوم مستلزم اين است كه نظريههاى عقلى در مسائل را مبنا قرار داده و تحقيقش را مبتنى بر آن نظريات نمايد . بديهى است كه اينگونه بحث و تحقيق در قرآن تحقيق صرف معناى قرآن نيست . . . بلكه تحميل نتايجبحثهاى علمى يا فلسفى از خارج بر مدلولهاى آيات است و اين تطبيق است نه تفسير [30].
3- 6 . پرهيز از جمود بر لفظ
برعكس گروه پيشين برخى از اهل حديث ظاهر بين آنچنان جمود بر الفاظ داشتند كه هر نوع تفكر و تعمق در آيات را منع مىكردند، اين چنين كه حتى در آيات مربوط به موضوعات ماوراء طبيعى مثل صفات خداوند به معناى مادى و عرفى الفاظ قرآن كه در بدو امر از ظاهر كلام به ذهن متبادر مىشود، بسنده مىكنند .
چنان كه وقتى از مالك بن انس يكى از پيشوايان محدثان اهل سنت از آيه الرحمن على العرش استوى [طه / 5] سؤال مىشود، مىگويد: استواى خدا بر عرش معلوم و چگونگى آن مجهول و سؤال كردن از آن بدعت است [31].
علامه طباطبايى «ره» درباره پرهيز از جمود داشتن بر ظاهر الفاظ مىفرمايد:
انس و عادت موجب مىشوند كه وقتى الفاظى را مثل لوح و قلم و عرش و كرسى را مىشنويم، مصاديق مادى و طبيعى آنها به ذهن متبادر مىشود . . . در حالى كه مسماهاى مادى در حال تغيير هستند ; چنانكه مقصود از لفظ چراغ در ابتداى وضع چراغ فتيلهاى بود، سپس همواره كاملتر شد تا جايى كه امروز به چراغ الكتريكى كه هيچ مشابهتى از جهت اجزاى مادى با آن چراغ اوليه ندارد اطلاق مىشود . پس مراد از وضع الفاظ غايات اشياء است نه شكل و صورت آنها . . . . بنابراين بايد متوجه باشيم كه جمود بر الفاظ نداشته باشيم، چيزى كه اصحاب حديث در تفسير معمول داشتهاند . البته جمود بر الفاظ در حقيقت جمود بر عادت و انس در تشخيص مصاديق است [32].
4- 6 . پرهيز از جمود بر آراى ديگران
امام خمينى (ره) درباره پرهيز از جمود بر اقوال ديگران كه مانع تفكر و درك قرآن است مىفرمايد:
يكى ديگر از حجب كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است اعتقاد به آن است كه جزء آن كه مفسرين نوشته با فهميدهاند كسى را حق استفاده از قرآن شريف نيست و تفكر و تدبر در آيات را به تفسير به راى كه ممنوع است اشتباه نمودهاند [33].