نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: ˙·٠•●♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥●•٠·˙ ۳۰ سال همسر گم‌شده‌ام را سر مزار شهدای گمنام زیارت می‌کردم ˙·٠•●♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥●•٠·˙

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #4

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اهل بیت علیهم السلام
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    21,145
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    45,384
    مورد تشکر
    50,634 در 16,255
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    وقتی خبر شهادتش آمد گاهی توی فکر می رفتم که چرا با او بهتر از این رفتار نکرده‌ام، یا بیشتر قدرش را ندانستم.
    ما خودمان تلفن نداشتیم. همسرم وقتی در جبهه بود خانه همسایه زنگ می‌زد و من از آنجا با او صحبت می‌کردم.
    وقتی با او حرف می‌زدم همه‌اش گریه می‌کردم. او می‌گفت: ناراحت نباش، ان‌شاءالله دفعه دیگر همدیگر را می‌بینیم.
    اسفندماه رفته بود و فروردین 62 شهید شد. نامه برایش فرستاده بودم. نامه‌ای که از طرف او برایم آمد که علامت قرمز زده شده بود، گفتند این نشانه آن است که شهید شده.
    گفتند در فکه شهید شده و پیکرش را نیاورده‌اند.
    چند نفر این نامه را آوردند جلوی در به ما بدهند و گفتند: همسرتان شهید شده است. وقتی جبهه بود گاهی به هم نامه می‌نوشتیم در نامه آخرش به من نوشته: انگار دیگر قسمت نیست همدیگر را ببینیم".

    شهید سرلک مرد جهاد و مبارزه بود. روزی در کسوت مبارزه با رژیم پهلوی و روزی دیگر در جبهه‌های جنگ تحمیلی؛ همسرش درمورد فعالیت‌های انقلابی او می‌گوید:
    "خیلی فعالیت انقلابی داشت.
    انقلاب که شد بچه‌های ما هم دنیا آمده و کوچک بودند. هردو با هم به تظاهرات‌ها می‌رفتیم. من خودم هم خیلی دوست داشتم.
    اسلحه و کلت را با پتوها برای مبارزین انقلابی جابه‌جا می‌کرد. در پخش اعلامیه‌های امام هم خیلی فعالیت داشت.
    به‌خاطر فعالیت‌های انقلابی که داشت بعضی وقت‌ها فراری بود و ساواک به‌دنبالش بود و گاهی برای پیدا کردنش جلوی در خانه می‌آمد. همیشه نگران بودم و می‌ترسیدم که ساواک او را بزند.

    در زمان رژیم پهلوی برخی افراد تلویزیون خریده بودند.
    به همسرم می‌گفتم: شما هم یک تلویزیون تهیه کن تا بچه‌ها ببینند، آن‌ها می‌روند پشت پنجره همسایه روی پله می‌نشینند تا بتوانند کارتون ببینند. می‌گفت: تا وقتی که تلویزیون عکس امام را نشان ندهد من تلویزیون نمی‌خرم. تلویزیون قبل انقلاب را که عکس‌ها و تصاویر شاه را نشان می‌داد درست نمی‌دانست.
    می‌گفت: این‌ها مزخرف است. باید تلویزیون انقلابی شود تا به‌درد بخور باشد.
    وقتی انقلاب شد و امام خمینی را در برنامه‌های صدا و سیما نشان می‌دادند، رفت و تلویزیون خرید.
    فعالیت‌های انقلاب که داشت و فعال بودنش در بسیج بعد از انقلاب مانع از توجهش به بچه‌ها و خانواده نمی‌شد و هرموقع فرصت داشت در کارهای خانه و بچه‌داری کمکم می‌کرد".


    امضاء


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi