خدا شش چیز را در شش جا قرار داده است
در حدیث است که خداوند متعال به حضرت موسی بن عمران علیه السلام وحی فرمود: ای موسی من شش چیز را در شش جا قرار داده ام و مردم در شش جای دیگر به دنبال آن هستند ولی هرگز بدان نمی رسند:
1- راحتی را در بهشت قرار داده ام ولی مردم در دنیا به دنبال آن هستند.
2- دانش را در گرسنگی و غربت قرار داده ام و مردم در سیری و خانه خود بدنبال آن هستند.
3- من عزّت و سربلندی را در شب زنده داری و نماز شب قرار داده ام ولی مردم جامعه سربلندی و عزّت را در دربار پادشاهان و قدرتمندان می جویند.
4- من رفعت و درجه را در تواضع و فروتنی قرار داده ام و مردم، آن را در تکبّر و خودبرتربینی می جویند.
5- من اجابت دعا را در لقمه حلال قرار داده ام و مردم آن را در قیل و قال یعنی در ایجاد سر و صدا و فریادهای گوناگون در قرائت دعا آن را می جویند.
(گویا شاعر این بیت بر اساس این حدیث قدسی شعر خود را سروده است که می گوید:
« ما درون را بنگریم و حال را
نی برون را بنگریم و قال را»
6- من بی نیازی و ثروت را در قناعت قرار داده ام ولی مردم در گسترش ظواهر زندگانی خود بدنبال بی نیازی هستند و هیچکدام هم به مطلوب خود نمی رسند.(4)
منظور از بیان این حدیث بالا تنها اولین جمله آن است که فرمود: من راحتی را در بهشت قرار داده ام و مردم در دنیا تلاش می کنند که به آن دست یابند ولی هرگز به گردِ آن نمی رسند.
آری دنیا جای راحتی و خوشی نیست و اگر هم گاهی خوشی و راحتی به دست آید هرگز مستمرّ و بادوام نیست پس باید فکر اساسی کرد، فکر اساسی این است که بدنبال هدف اصلی زندگانی باشیم. هدف اصلی زندگانی ما رسیدن به خداوند متعال است و رسیدن به خداوند متعال هم رنج و مشقّت می طلبد هیچکس در سایه استراحت به قلّه کمالی صعود نکرد. همه ی به کمال رسیده ها در سایه تلاش و گوشش به مرتبه های بالا دست یافته اند و اگر هم کسی بدون رنج و تلاش بجایی برسد قدرت نگهداری و حفظ آن مقام و مرتبه را نیز نخواهد داشت زیرا که گفته اند:
هر که او ارزان خرد ارزان دهد
گوهری طفلی به قرص نان دهد
و اساساً همه افراد جامعه در هر کجای جهان مخصوصاً در جهان اسلام اگر منشاء خیری شده اند نوعاً در سایه جدّیتها و تلاش ارزشی پیدا کرده و به برکت آن کوشش ها و جوشش ها مایه مباهات خود و همنوعان خویش گردیده اند.
شنیدستم که ابراهیم ادهم
شبی بر تخت شاهی خفت خرّم
به گوش وی رسید آواز پایی
ز جا برخاست چون آشفته رایی
ز جا برخاست گفتا کیست در بام؟
که دارد بر فرازِ بام ما گام
ندا آمد که ای شاه جهان گیر
شتر گم کرده مرد عاجز و پیر!
زخنده شاه شد بر جای خود سست
که هرگز مردمی آنجا شتر جست؟!
شتر گم کرده ای اندر بیابان
شتر جویی کنی در کاخ شاهان!
جوابش دادکای شاه جوان بخت
خدا جویی که کرده بر سر تخت!
خدا جویی و خورد و خواب و آرام
شتر جستن بود در گوشه بام!
پی نوشت ها :
1. اکمال غررالحکم/211.
2. تفسیر نمونه، ج 27 ذیل سوره مبارکه بلد.
3. کلیّات سعدی.
4. المواعظ العددّیه، احادیث ششگانه.
منبع: صدیق عربانی گیلانی، یوسف ، (1390)، تربیت از نگاه امیرالمؤمنین علی علیه السلام، قم، انتشارات جام جوان، دوم.
نویسنده: حجة الاسلام والمسلمین یوسف صدّیق عربانی گیلانی






نقل قول
