مجعول بودن این روایات از دیدگاه محققان
برخی محققان با الهام از دلایل عقلی و نقلی، بی پایه بودن این دسته از روایات ابوهریره را ثابت کرده اند و بر تأثیر پذیری وی از اهل کتاب در پردازش چنین اقاویلی تصریح کرده اند؛
فخر رازی در تفسیر خود می گوید: «قاضی عیاض این روایات را مورد طعن قرار داده و گفته است این روایات خبر واحد هستند و دلایلی چند نشانگر بطلان آن هاست
الف- شیطان تنها کسانی را به بدی فرا می خواند که قدرت تشخیص خیر و شر را دارند. در حالی که نوزاد هنوز به این حد از تمیز نرسیده است.
ب- اگر شیطان می توانست چنین لطمه ای به انسان ها وارد کند، پس قادر بود تا دست به کارهای بزرگ تر مانند به هلاکت رساندن نیکوکاران زند.
ج- به چه دلیل تنها حضرت مریم و عیسی (علیه السلام) نسبت به ضربه ی شیطان مورد استثناء قرار گرفته اند و سایر انبیاء از این موهبت محروم مانده اند؟
د- اگر حقیقتاً از ناحیه ی شیطان چنین ضرباتی در پیکره ی آدمی وارد می آمد، می بایست اثر آن در جسم انسان باقی مانده و گریه و اثابه ی او نیز در تمام دوران زندگی اش ادامه یابد!(التفسیر الکبیر، ج 8،ص 28)
صاحب تفسیر کشّاف نیز درباره ی حدیث «ضربه ی شیطان» می گوید: «اگر چنین حدیثی درست باشد ، کنایه است از اینکه شیطان به گمراهی و اغوای فرزندان آدم چشم طمع دوخته... اما اینکه بخواهیم ضربه ی شیطان و لمس او را یک امر حقیقی بدانیم- همان گونه که حشویه چنین پنداشته اند- به هیچ وجه صحیح نیست؛ چرا که اگر بنا بود شیطان مردم را مورد ضربات خود قرار دهد ، تمام دنیا را صدای شیون و گریه زاری فرا می گرفت و این موضوع اسباب زحمت همگان را فراهم می آورد.» (تفسیر الکاشف، ج 1، ص 357)
علامه، فقید محمود ابوریه، ضمن آنکه این قبیل روایات را از جمله مسیحیانی به شمار آورده که به دست مسلمان نماهای اهل کتاب ساخته و پرداخته شده و به وسیله ی ساده لوحانی چون ابوهریره در میان مسلمانان اشاعه یافته است ، چنین می گوید:
«مطابق این حدیث که آن را چنین صحابی جلیلی! از پیامبر شنیده است ، شیطان تمام فرزندان آدم را مورد لطمه و ضربه خود قرار می دهد و تنها عیسی بن مریم و مادرش از این امر مستثنی بوده اند؛ به این ترتیب معلوم می شود که هیچ کدام از ابنای بشر حتی انبیای الهی نیز مانند نوح و ابراهیم و موسی و حتی خاتم الانبیاء محمد مصطفی - که درود خدا بر او و تمام پیامبران باد- از گزند لطمه ها و ضربه های شیطان در امان نبوده اند.
حال تو خود- به عمق این فاجعه ی دردناک- بنگر و از آن به شگفت آی!»
ایشان در ادامه می فرماید: «اما آنان- که این روایات را جعل کردند- به همین حد بسنده نکردند ، بلکه احادیث دیگری وضع کردند که طبق آن رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز از ضربه ی شیطان- که بر قلب آن حضرت وارد آورده- مصون نمانده است ولی فرشتگان با عملیات جراحی خود و آن هم با ابزارهای ساخته شده از طلا موفق به نجات پیامبر- از این غده ی شیطانی- شده اند!
چنین روایاتی تصریح می دارد که فرشتگان سینه ی پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) را شکافته و از آن خود سیاهی را که - به گفته جاعلان- سهم شیطان از پیامبر بود، خارج کردند؛ البته گویا اولین عملیات جراحی فرشتگان چندان کارگر نیفتاد و به همین جهت شکافتن سینه ی آن حضرت چند نوبت تکرار شد!
به خدا سوگند نمی دانم چنین کسانی- که این سخنان را بر زبان رانده اند- چه حجتی در برابر این آیه ی کریمه دارند که خداوند می فرماید: «إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِینَ» «و به یقین تو را بر بندگان من تسلّطى نیست (آنها همیشه در انتخاب راه مختارند) جز كسانى از گمراهان كه به كلى پیرو تو شوند.»
نمی دانم آن ها چگونه قرآن را به خاطر احادیث - مجعول- خود کنار گذاشته یا با احادیث آحادی که تنها مفید ظن و گمان است، به معارضه ی با قرآن متواتری که افاده ی یقین می کند ، برخاسته اند!؟
شیخ محمد عبده نیز در رد و طرد این گونه روایات می گوید: (اضواء علی السنه المحمدیه، ص 185-188) «نزد ما مسلم و قطعی است که شیطان تسلطی بر بندگان مخلص خدا- که بهترین ایشان انبیاء و رسولان الهی اند- ندارد؛ بنابراین آنچه در روایات آمده که تنها مریم و عیسی (علیه السلام) از تماس شیطان در امان ماندند ، یا حدیث اسلام آوردن شیطانی که مصاحب با پیامبر بود! یا حدیث خارج کردن سهم شیطان از قلب پیامبر، همگی از جمله روایات آحاد و از اخبار ظنّی به شمار می روند و خداوند نیز درباره ی ظنّ و گمان فرموده است: «إَنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا ». (تفسیر المنار، ج 3،ص 291)