در آخرین سخن در این گفتار نظر شما را به دو ماجراى زیر جلب مى کنیم:
الف: فاطمه (یکى از دختران حضرت ((على))) نزد جابر بن عبدالله انصارى رفت, و چنین گفت: ((اى همنشین رسول خدا! ما بر گردن شما حقوقى داریم, یکى از حقوق ما این است که هر گاه شما یکى از افراد خانواده ما را دیدید که بر اثر عبادت و ریاضت در راه خدا, خود را به خطر انداخته, نزد او برو و دل سوزى کن و تذکر بده تا او خود را از خطر حفظ نماید, لذا این على بن الحسین(علیه السّلام) (یادگار پدرش امام حسین((علیه السّلام))) است که بر اثر نماز و عبادت بسیار, بینى اش زخم شده, پیشانیش پینه بسته و زانوها و کف دست هایش آسیب دیده, و بدنش بر اثر عبادت, نحیف و فرسوده گشته است.))
جابر به خانه امام سجاد(علیه السّلام) آمد و پس از کسب اجازه وارد خانه شد, او را در محراب نماز و عبادت دید, به طورى که عبادت بسیار, او را خسته و کوفته نموده بود. کنارش نشست و چنین عرض کرد: ((اى فرزند رسول خدا! آیا نمى دانى که خداوند بهشت را براى شما و دوستان شما آفریده و دوزخ را براى دشمنان شما؟ بنابراین چرا در نماز و عبادت, آنقدر خود را به رنج و زحمت مى اندازید؟))
امام سجاد(علیه السّلام) به او فرمود: اى همنشین رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آیا نمى دانى که خداوند گناه گذشته و آینده جدم رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را آمرزیده, در عین حال آن حضرت آنقدر نماز خواند و عبادت کرد که پاهایش ورم نمود و ساق پاهایش باد کرد و شخصى به او گفت: با آن همه مقام چرا خود را آن همه رنج و زحمت مى اندازى؟ در پاسخ فرمود: ((آیا بنده سپاس گزار خدا نباشم؟))
جابر عرض کرد: ((اى پسر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ! جان عزیزت در خطر است, با این که شما از خانواده اى هستید که بلاها به خاطرآنها برطرف مى گردد و آسمان به سبب آن ها پابرجاست)).
امام سجاد(علیه السّلام) فرمود: ((اى جابر! من همواره راه پدرانم (پیامبر و على و...) را پیروى مى کنم و آنها را الگو قرار مى دهم تا به آنها بپیوندم.))(۲۸)
ب: آن گاه که حضرت رضا(علیه السّلام) در خراسان بود, روزى یکى از دانشمندان بزرگى که منکر خدا بود (عمران صابى) به مجلس آن حضرت آمد و بین آن دو مذاکره و بحث شروع شد و ادامه یافت. بحث به جاى داغ و باریکى رسیده بود, در همین هنگام صداى اذان, فرا رسیدن وقت ظهر را اعلام کرد, امام هماندم براى نماز آماده شد و به مإمون عباسى گفت: ((الصلاه قد حضرت; وقت نماز فرا رسید.)) عمران صابى با احساسات پرشور به امام عرض کرد: ((اى آقاى من, قلبم رام و آماده شده, بحث خود را قطع نکن, بنشین پس از پایان بحث براى نماز برو.)) امام رضا(علیه السّلام) (تحت تإثیر احساسات عمران قرار نگرفت و نماز اول وقت را فداى آن نکرد, و) با کمال قاطعیت فرمود: ((نصلى و نعود; نماز را برگزار مى کنیم سپس براى بحث برمى گردیم.)) امام با همراهان برخاست و نماز خواندند, پس از نماز به همان مجلس بازگشت و به بحث ادامه داد.(۲۹)
این ها چند نمونه از هزارها نمونه در مورد اهمیت نماز در سیره درخشان پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و امامان(ع) بود که به طور فشرده بیان شد, به امید آن که براى همه ما الهام بخش و سازنده باشد. ان شاء الله.
پي نوشت :
۱. در ژرفاى نماز, ص۱۵.
۲. فقه الرضا, ص۶.
۳. بحارالانوار, چاپ دار الکتب الاسلامیه, ج۸۲, ص۲۳۶.
۴. مرسلات, ص۴۸, تفسیر مجمع البیان, ج۱۰, ص۴۱۹, تفسیر مراغى, ج۲۹, ص۱۹۰.
۵. بحارالانوار, ج۷۱, ص۶۹ و ۲۲۶.
۶. همان, ج۴۶, ص۵۷.
۷. همان, ج۱۴, ص;۳۸۴ تفسیر على بن ابراهیم, ص۴۳۲.
۸. بحارالانوار, ج۷۱, ص;۱۸۶ الغدیر, ج۵, ص۲۶.
۹. همان, ج۸۲, ص۲۲۷.
۱۰. تفسیر المیزان, ج۱, ص۱۵۴.
۱۱. بحارالانوار, ج۴۱, ص۱۷.
۱۲. الغدیر, ج۵, ص۲۵, با نقل از نه مدرک از کتب اهل تسنن.
۱۳. کشف الاسرار, خواجه عبدالله انصارى, ج۱, ص۱۷۹.
۱۴. بحار, ج۸۴, ص;۲۴۹ و ج۴۱, ص۱۸۱.
۱۵. همان, ج۴۱, ص۱۴.
۱۶. همان, ص۱۷.
۱۷. تذکره الصلاه, مهدى معزالدوله, چاپ تهران, سال۱۳۷۷.
۱۸. بیت الاحزان, محدث قمى, ص۴۱ و ۴۲.
۱۹. الغدیر, ج۵, ص۲۵.
۲۰. اعراف, ۳۱.
۲۱. بحار, ج۸۳, ص۱۸۵.
۲۲. همان, ج۴۳, ص۳۳۹ و ۳۴۵.
۲۳. کامل الزیارات, ص۳۲۶ و ۲۲۸ و ۲۳۵ و ۲۴۵.
۲۴. لهوف, سید بن طاووس ص۱۵۴ (وقایع شب عاشورا)
۲۵. زینب الکبرى, الاستاد نقدى, ص;۵۰ ریاحین الشریعه, ج۲, ص۶۱ و ۶۲.
۲۶. مقتل الحسین, مقرم, ص۲۹۴.
۲۷. تفسیر نورالثقلین, ج۳, ص۴۰۹ (به طور اقتباس).
۲۸. مناقب آل ابى طالب, ج۴, ص۱۴۸ و ۱۴۹.
۲۹. عیون اخبار الرضا, ج۱, ص۱۷۲.