از طرف ديگر انبياى الهى داراى مراتب و درجات مختلفى بودهاند[8] و برخى فقط مبلغ دين پيامبر ديگرى بودهاند كه چه بسا آن پيامبر معاصر خود آنها بوده است مثل تبليغات لوط و نيز يعقوب و اسحاق و اسماعيل براى دين حضرت ابراهيم عليه السلام و انبياى بنى اسرائيل كه مبلغ دين موسى عليه السلام بودهاند و چه بسا مخفيانه تبليغ داشتهاند و در ميان يهود و نصارى نيز از آنها اسم و رسمى نمانده است.[9]
نكته ديگر اين كه چون بيشتر معاندان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را بنى اسرائيل تشكيل مىدادند و حوادث امت اسلامى شباهت زيادى با قوم يهود دارد، داستان حضرت موسى عليه السلام بيش از سايرين در قرآن تكرار شده و تفصيل داده شده است، تا هم حجت بر يهود عنود تمام شود و هم مؤمنان عبرت گيرند.
در پايان، اشارهى به اين مطلب مفيد خواهد بود كه گرچه نظر در آثار گذشتگان و انبيا و امتهاى آسيايى و خاور نزديك و عبرت آموزى از آن، از دستورات قرآن كريم مىباشد، ولى ممكن است پيامبرانى در مغرب زمين وجود داشتهاند كه نام و قصهى آنان در قرآن نيامده است و سرّ اين مطلب آن است كه كتاب و آثار تبليغى و نتايج زيبا يا زشت قبول يا انکار دعوت آنها براى مردم مشرق زمين و خاورميانه اصلاً آشنا نبود. از اين رو به مردم حجاز و ساير نقاط خاورميانه نمىتوان گفت شما در آثار آنان نظر كنيد و عبرت بگيريد! در نتيجه، عدم اطلاع تاريخى و قرار نگرفتن در منطقهى جغرافيايى نزديك و عدم وجود راه و وسيلهى ارتباطى، با وجود فاصلهى اقيانوسها، از ديگر نكاتى است كه مىتواند بيانگر علت نيامدن نام برخى از انبياى الهى در قرآن مجيد باشد.[10]
البته نحوهى تأثير موقعيت (زمان و مكان و...) در خطابات قرآنى از جمله مباحثى است كه نيازمند بررسى جداگانهاى است و جهت پرهيز از طولانى شدن بحث، مىتوان به منابع مربوط مراجعه نمود.[11]
منابع، براى مطالعه بيشتر
1. جوادى آملى، عبداللَّه، تفسير تسنيم، ج 1، صص 52 - 39.
2. جوادى آملى، عبداللَّه، سيره پيامبران در قرآن، ج 6 و 7، اسراء، چاپ دوم، 1379، قم.
3. شيروانى، على، درسنامه عقايد، مركز جهانى علوم اسلامى، چاپ اول، 1376، قم، ص 164.
4. طباطبايى، محمد حسين، الميزان، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ج 6، ص 146 و ج 17، ص 354.
5. قرآن كريم.
6. مصباح يزدى، محمد تقى، آموزش عقايد، ج 1 - 2، سازمان تبليغات اسلامى، چاپ ششم، 1370، تهران، درس 29، ص 281.
7. مصباح يزدى، محمد تقى، معارف قرآن، راه و راهنماشناسى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى رحمه الله، چاپ اول، 1376، قم، صص 17 و 22 - 21 و صص 153 - 58.
8. هادوى تهرانى، مهدى، تأملات در علم اصول فقه، كتاب اول، دفتر چهارم.
[1] بصائر الدرجات، ص 121 - الخصال، ص 300 و 641 (منقول از راه راهنماشناسى، ص 17) - بحارالانوار، ج 11، ص 30 و 32 و 41.
[2] جوادى آملى، عبدللَّه، تفسير تسنيم، ج 1، ص 48.
[3] نحل، 36.
[4] آل عمران، 140.
[5] توبه، 30 و... .
[6] احزاب، 69.
[7] يوسف، 123 - 120.
[8] اسراء، 55؛ انعام، 83 تا 90؛ بقره، 253.
[9] ر.ك: الميزان، ج 6، ص 146 و ج 7، ص 354 و نيز على شيروانى، درسنامه عقايد، ص 164.
[10] ر.ك: جوادى آملى، عبداللَّه، تفسير تسنيم، ج 1، صص 52 - 39.
[11] ر.ك: هادوى تهرانى، مهدى، تأملات در علم اصول فقه، كتاب اول، دفتر چهارم.