این کرم را کرد بر ما آن جناب
فارغیم امروز از رنج و عذاب
چون که از حمام هر دو در شدند
سوی منزلگاه خود یکسر شدند
چون گذشتی روز دیگر دخت شاه
با کنیزش گفت رو ای مه لقا
دخت عبدالله را برگو پیام
خواهم آید نزد تو ای نیکنام
آن کنیزک روی اندر راه شد
آن زمان در قصر عبدالله شد
گفت ای خاتون رسولم من تورا
این زمان از نزد دخت پادشاه
اذن خواهد تا بیاید در برت
تا نهد تاج کرامت بر سرت
با کنیزک گفت دختر این کلام
دختر شه را ز من برگو پیام
هم رسان از قول من او را سلام
عرض کن قربانت ای والامقام
گر قدم بگذاری اندر خانه ام
روشن از مقدم کنی کاشانه ام
....
![]()





نقل قول

