ماجرای حضور چهرهشناسان در خانه اباالجواد(ع)
البته با توجه به اینکه امام رضا(ع) تا سنین میانسالی صاحب فرزندی نشده بود، مخالفان و دشمنان اهل بیت(ع) اصل امامت امام رضا(ع) را زیر سوال میبردند که اگر ایشان امام هستند چرا صاحب فرزندی نشدند، حتی با ولادت امام جواد(ع) این فشارها دو چندان شد و با بیان شبهه عوام فریبانه عدم شباهت میان پدر و فرزند از نظر رنگ چهره پرداختند و گندمگونی صورت امام جواد(ع) را بهانه قرار دادند و گفتند: در میان ما، امامی که گندمگون باشد وجود نداشته است! امام رضا(ع) در پاسخ فرمود: او فرزند من است.
آنان در پاسخ گفتند: پیامبر اسلام(ص) با چهرهشناسی داوری کرده است! باید بین ما و تو چهرهشناسان داوری کنند، امام رضا(ع) ناگزیر فرمود: شما در پی آنان بفرستید، ولی من این کار را نمیکنم، اما به آنان نگویید برای چه دعوتشان کردهاید.
بنابراین یک روز بر اساس قرار قبلی، عموها، برادران و خواهران امام رضا(ع) در باغی نشستند و آن حضرت، در حالی که لباسی گشاد و پشمین بر تن و کلاهی بر سر و بیلی بر دوش داشت، در میان باغ به بیل زدن مشغول شد، گویی که باغبان است و ارتباطی با حاضران ندارد.
در این لحظه امام جواد(ع) را حاضر کردند و از قیافهشناسان خواستند که پدر این کودک را از میان آن جمع شناسایی کنند. آنان به اتفاق گفتند: پدر این کودک در این جمع حضور ندارد، اما این شخص، عموی پدرش و این، عموی خود او، و این هم عمه اوست، اگر پدرش نیز در اینجا باشد باید آن شخص باشد که در میان باغ بیل بر دوش گذارده است، زیرا ساق پاهای این دو، به یک گونه است! در این هنگام امام رضا(ع) به آنان پیوست، قیافهشناسان به اتفاق گفتند: پدر او، این است!
در این هنگام علی بن جعفر، عموی حضرت رضا(ع) از جا برخاست و بوسه بر لبهای حضرت جواد زد و گفت: گواهی میدهم که تو در پیشگاه خدا امام من هستی، به این ترتیب یک بار دیگر توطئه مخالفان امامت برای خاموش ساختن نور خدا با شکست روبرو شد.




نقل قول


