▲سعادت و خوشبختى
دانشمندان اخلاق هدف نهايى علم اخلاق را خوشبختى و سعادت دانسته اند همان حقيقتى كه براى بدست آوردن آن تمام انسانها در يك تلاش و كوشش هميشگى به سر مى برند و غالباً از عدم وصول به آن ناراحت و نالانند .
▲سعادت چيست ؟
سعادت را مى توان با يك عبارت كوتاه چنين معنى كرد : « رسيدن به هر نوع كمال ممكن كه انسان استعداد و شايستگى وصول به آن را دارد » ; و به عبارت ديگر : بهره بردارى صحيح از نيروهاى مختلف مادى و معنوى كه در اختيار انسان است .
ولى از آنجا كه « كمال » و « بهره بردارى » به همان اندازه كه از نظر مفهوم كلى ، روشن است ، از نظر مصاديق جزئى ، مبهم و پيچيده مى باشد و غالباً در يافتن راه سعادت گرفتار اشتباه مى شوند تا آنجا كه فى المثل يك نفر ثروتمند ـ خودخواه كه يك عمر آسايش و آرامش روح و جسم خود را فداى جمع آورى ثروت كلانى كرده است ـ ممكن است خود را سعادتمند بداند ، در حالى كه فرزند هوسباز او هم بعد از مرگ پدر « پراكنده كردن » اين ثروت را در راه ارضاى شهوات خود ، خوشبختى و سعادت بداند . . . با اينكه مسلماً هر دو در اشتباهند .
به هر حال در اينجاست كه بايد به كمك تجزيه و تحليلهاى عقلى آنچه تكامل واقعى انسان و راه صحيح بهره بردارى از مواهب مادى و معنوى اوست از غير آن باز شناخت اگرچه اين شناسايى نيازمند به مطالعات و زحمت فراوانى باشد .
▲آيا سعادت فقط جنبه روحى دارد ؟
عده اى از فلاسفه قديم يونان مانند « كلبيون » معتقد بودند سعادت فقط جنبه روحى دارد و وضع جسمى و مادى هرچه باشد كوچكترين اثرى در سعادت انسان نخواهد داشت و به همين جهت راه سعادت را تنها در تحصيل كمالات و فضايل اخلاقى مى دانستند ; بلكه معتقد بودند سعادت كامل براى انسان در اين جهان ممكن نيست و تا روح با اين بدن مادى ارتباط دارد و آلوده به كدورات جسمانى است از سعادت حقيقى محروم است ، تنها هنگامى كه از بدن جدا شد ممكن است به سعادت مطلق برسد ، و به همين دليل آنها در راه وصول به سعادت به تمام امور مادى پشتِ پا مى زدند و نسبت به آن بى اعتنا بودند .
حالات ديوجانس ، حكيم معروف كلبيون و زندگى كردن او در يك « خم » ! بجاى خانه و اتاق ، و قناعت كردن او به يك ظرف آبخورى از تمام وسايل زندگى ، مشهور است ; حتى مى گويند روزى مشاهده كرد كسى با دست خود از نهر آب مى خورد ، او همان يك ظرف را هم به دور انداخت !
نقطه مقابل اين عقيده « اگزيستانسياليستها » هستند كه سعادت را منحصراً در بهره بردارى بى قيد و شرط از لذايذ مادى مى دانند و هرگونه مانعى بر سر اين راه قرار گيرد ، محكوم مى كنند !
« اگزيها » خوشبختى مطلق را فقط از طريق لذّت مادى مى پندارند و در اين راه تا سرحد جنون پيش مى روند و عملا تمام قيود و آداب اجتماعى و اخلاقى را بخاطر وصول به آن زير پا مى گذارند !
بديهى است نام اين طرز تفكر را ـ كه بدبختانه امروز در ميان غربيها و غربزده ها در حال گسترش است ـ نمى توان « مكتب » گذارد بلكه يك نوع هذيان و بيمارى روانى است ; ولى هرچه هست مى توان آن را عكس العملى در برابر مكتبهاى افراطى امثال مكتب « كلبيون » كه جنبه هاى جسمى را در مسأله سعادت بكلى ناديده گرفته اند ، دانست .
مكتب ميانه : از آنجا كه انسان تنها جسم يا روح نيست ، بلكه حقيقت وجود او از هر دو قسمت تشكيل يافته ، بنابراين سعادت را هم بايد در هر دو قسمت جستجو كند و مسلماً هر برنامه اى كه تنها به يك قسمت از وجود انسان توجه داشته باشد متضمن سعادت او نخواهد بود چون با واقعيات خارجى تطبيق نمى كند ; منتها جنبه مقدماتى جسم و ماده و ذى المقدمه بودن روح و معنى را نبايد فراموش كرد .
در ميان فلاسفه يونان ، معلم اول « ارسطو » و پيروان او طرفدار اين مكتب بوده اند و تعليمات عالى اسلام بطور آشكارى اين مكتب را تقويت كرده و اصول تازه اى براى آن طرح نموده است . اين حقيقت در آيات متعددى از قرآن و بيانات پيشوايان بزرگ ما منعكس است و شعار اسلام در اين زمينه در آيات زير خلاصه مى شود :
فَمِنَ النّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا وَمالَهُ فِي الاْخِرَةِ مِنْ خَلاق * وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَفِي الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النّارِ * اُولئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِمّا كَسَبُوا وَاللهُ سَرِيعُ الْحِسابِ (1)
بعضى از مردم مى گويند : خداوندا ! به ما در دنيا ( نيكى ) عطا كن ، ولى در آخرت بهره اى ندارند و بعضى مى گويند : پروردگارا ! به ما در دنيا نيكى عطا كن و در آخرت نيز نيكى مرحمت فرما ! و ما را از عذاب آتش نگاه دار ! آنها از كار ( و دعاى ) خود نصيب وبهره اى دارند و خداوند سريع الحساب است .
نكته اى كه بايد به آن در اينگونه بحثها كاملا توجه داشت اين است كه رابطه و پيوستگى روح و جسم بقدرى به هم نزديك است كه هرگونه انحراف در يكى از آن دو ، اثرش در ديگرى آشكار مى گردد .
علم روانكاوى امروز ثابت كرده كه قسمتى از انحرافات اخلاقى و فكرى ، مولود عدم اشباع صحيح غرايز جسمى و مادى است .
اميال و غرايز سركوفته و واپس زده هميشه بصورت عقده هاى روحى خودنمايى مى كنند . اينگونه عقده ها مشكل بزرگى براى علماى اخلاق بوجود مى آورند و راه گشودن اين عقده ها از طرقى كه دانشمندان اخلاق براى تربيت نفوس دارند ، معمولا ميسر نيست ، بلكه بايد از همان راهى كه بوجود آمده معالجه شود يعنى غرايز جسمى بصورت صحيحى اشباع گردد .
بسيارند اشخاصى كه مبتلا به بدبينى ، ترس ، حسد ، تكبر ، كينه و مانند آن از صفات رذيله هستند و عامل آن محروميتها و سرخوردگى در اشباع صحيح يكى از غرايز جسمى آنهاست . لذا امروز بر تمام دانشمندان اخلاق و مربيان روحى لازم است كه براى درمان بيماريهاى اخلاقى ، وضع جسمى و روحى را هر دو همراه يكديگر در نظر بگيرند تا در كار خود پيروز گردند .
اسلام با نظر موشكاف خود اين مسأله حساس را نيز بررسى كرده و صريحاً مى گويد :
« قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللهِ الَّتِي اَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيوةِ الدُّنْيا »(2)
بگو : چه كسى زينتهاى الهى را كه براى بندگان خود آفريده و روزيهاى پاكيزه را حرام كرده است ! بگو : اينها در زندگى دنيا براى كسانى است كه ايمان آورده اند .
و در كلمات قصار على (عليه السلام) مى خوانيم :
« لِلْمُؤْمِنِ ثَلاثُ ساعات : فَساعَةٌ يُناجِي فِيها رَبَّهُ وَساعَةٌ يَرُمُّ مَعاشَهُ وَساعَةٌ يُخَلِّي بَيْنَ نَفْسِهِ وَبَيْنَ لَذَّتِها فِيما يَحِلُّ وَيَجْمُلُ »(3)
انسان مؤمن ساعات زندگى خود را به سه بخش تقسيم مى كند : قسمتى را صرف مناجات با پروردگارش مى نمايد ; قسمت ديگرى را در طريق اصلاح معاش و زندگيش به كار مى گيرد ; و قسمت سوم براى بهره گيرى از لذتهاى حلال و دلپسند .
و در بعضى از روايات اين جمله نيز ديده مى شود : « وَذلِكَ عَوْنٌ عَلى سائِرِ السّاعاتِ » « و اين قسمت اخير مايه نيرو و كمك به ساير قسمتهاست » .
-----------------------------------------------------------
1 . سوره بقره ( 2 ) آيه 200 تا 202 .
2 . سوره اعراف ( 7 ) آيه 32 .
3 . نهج البلاغه ، كلمات قصار ، شماره 390 .





نقل قول
