صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 50

موضوع: فریاد مهتاب( حماسه ای که حضرت فاطمه سلام الله علیها آفرید)

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    علی(ع) با گروهی از یاران خود داخل خانه نشسته اند که ناگهان سر و صدای جمعیّت زیادی به گوش آنها می رسد .

    آری ، عُمَر با هواداران خود آمده است . درِ خانه به شدّت کوبیده می شود . این صدای عُمَر است که در فضا پیچیده است: «ای کسانی که در این خانه هستید هر چه سریع تر بیرون بیایید ، اگر این کار را نکنید این خانه را آتش می زنم» .77

    خدای من ! چه می شنوم ؟ کدام خانه را می خواهند آتش بزنند ؟ خانه ای که جبرئیل بدون اجازه وارد نمی شود ؟!
    وای! با لگد به این در می کوبند و فریاد می زنند .
    اکنون وقت آن است که زبیر از جای خود بلند شود ، او شمشیر خود را برمی دارد و به بیرون خانه می آید .

    شمشیر در دست زبیر می چرخد و فریاد می زند: «چه کسی ما را صدا می زند ؟».

    همه سکوت می کنند . نگاه زبیر به عُمَر می افتد ، به سوی او حمله می کند ، عُمَر فرار می کند و زبیر هم به دنبال او می دود .

    در این میان ، یک نفر سنگ بزرگی را برمی دارد و به سوی زبیر پرتاب می کند ، سنگ به کمر زبیر اصابت می کند، درد در تمام اندام او می پیچد و شمشیر از دست او می افتد .

    در این میان، یک نفر عبای خود را بر صورت زبیر می اندازد،دور زبیر حلقه زده، او را دستگیر می کنند . شمشیر زبیر را بر سنگی سخت می زنند و می شکنند .78

    من اینجا ایستاده ام و به زبیر نگاه می کنم!

    با خود فکر می کنم: آیا زبیر خواهد توانست تا آخرین لحظه، در راه علی(ع) باقی بماند؟ تاریخ چه روزهایی را در پیش رو دارد!

    می ترسم روزی فرا برسد که زبیر با شمشیر را به جنگ علی(ع) برود!

    آن روز هیچ کس باور نخواهد کرد که زبیر، روزی در راه علی(ع)، این گونه جانفشانی کرده است!





    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    هنوز جمعی از یاران علی(ع) در داخل خانه هستند . عُمَر بار دیگرفریاد می زند: «اگر از این خانه بیرون نیایید این خانه را آتش می زنم» .79
    به راستی چه باید کرد ؟

    اینان می خواهند این خانه را به آتش بکشند . این خانه ، خانه وحی است ، محل نزول فرشتگان است . باید هر طور که شده حرمت این خانه را نگه داشت .

    اکنون فاطمه(س) نزد کسانی که در این خانه هستند می آید و از آنان می خواهد تا خانه را ترک کنند . مقداد ، سلمان ، عمّار ، ابوذر و همه کسانی که در این خانه هستند بیرون می روند .80

    نگاه کن ! بیرون از خانه گروهی از یاوران خلیفه ایستاده اند و همه یاران علی(ع) را دستگیر می کنند .81

    اکنون ، عُمَر می خواهد وارد خانه شود ، او می خواهد علی(ع) را به مسجد ببرد ، امّا فاطمه(س) اکنون به یاری علی(ع) می آید .

    این فریاد بلند فاطمه(س) است که در همه جا طنین انداخته است: «ای رسول خدا ، ببین که بعد از تو با ما چه می کنند» .82

    صدای فاطمه(س) ، آن قدر مظلومانه است که خیلی ها را به گریه می اندازد ، نگاه کن ! خیلی از مردمی که همراه عُمَر آمده بودند برمی گردند .83

    اکنون ، فاطمه(س) از خانه بیرون می آید و به سوی ابوبکر می رود . زنان بنی هاشم خبردار می شوند و از خانه های خود بیرون می آیند و به دنبال فاطمه(س) حرکت می کنند .

    فاطمه(س) نزد ابوبکر می رود و به او می گوید: «ای ابوبکر ، به خدا قسم ، اگر علی را به حال خود رها نکنی نفرین خواهم نمود» .84
    ابوبکر ، برای عُمَر پیغام می فرستد که هر چه زودتر علی(ع) را رها کند .85

    همه می فهمند تا زمانی که علی(ع) ، فاطمه(س) را دارد نمی شود کاری کرد .

    اکنون ، فاطمه(س) به سوی خانه می آید ، دیگر در این خانه کسی جز علی(ع) نیست و همه یاران او به مسجد برده شده اند. یاران با وفایِ علی(ع) مجبور به بیعت شده اند ، آنها را با زور به مسجد برده اند تا با ابوبکر بیعت کنند




    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    .
    شب فرا می رسد ، هوا تاریک می شود ، علی(ع) همراه با فاطمه(س) ، حسن و حسین(ع) از خانه بیرون می آیند .
    آیاتو می دانی این عزیزان خدا می خواهند به کجابروند ؟

    آیا موافقی همراه آنها برویم ؟

    نگاه کن ! آنها درِ خانه یکی از انصار را می زنند . صاحب خانه با خود می گوید که این وقت شب کیست که درِ خانه ما را می زند ؟ او سراسیمه بیرون می آید ، علی(ع) ، فاطمه(س) ، حسن و حسین(ع) را می بیند ، فاطمه(س) با او سخن می گوید:

    آیا به یاد داری که تو در غدیر خُمّ با علی بیعت کردی ، آیا به یاد داری که پدرم او را به عنوان جانشین و خلیقه خود معیّن کرد ؟
    آری ، ای دختر رسول خدا .

    پس چرا پیمان خود را شکستی ؟

    اگر علی ، زودتر از ابوبکر خود را به سقیفه می رساند مابا او بیعت می کردیم .

    آیا می خواستی علی، پیکر پیامبر را به حال خود رها کند و به سقیفه بیاید ؟86

    او به فکر فرو می رود و از کاری که کرده است اظهار پشیمانی می کند . علی(ع) به او می گوید: «وعده من و تو ، فردا صبح ، کنار مسجد ، در حالی که موهای سر خود را تراشیده باشی» .87

    او قبول می کند و قول می دهد که فردا ، صبح زود آنجا حاضر باشد . اکنون ، علی(ع) ، فاطمه(س) ، حسن و حسین(ع) به سوی خانه دیگری می روند .

    و همه این سخن ها را با صاحب آن خانه، هم می گویند و او هم قول می دهد فردا ، صبح زود بیاید . و خانه بعدی .. .و باز هم خانه بعدی ...

    سیصد و شصت نفر به علی(ع) قول می دهند که فردا برای یاری او بیایند، همه آنها عهد و پیمان می بندند که تا پای جان به میدان بیایند و از حقّ دفاع کنند. علی(ع) به سلمان ، مقداد ، عمّار و ابوذر هم خبر می دهد که فردا صبح در محلّ وعده حاضر شوند .88

    امروز شنبه ، سوّم ماه ربیع الأوّل است ، من صبح زود از خواب بیدار می شوم و به محلّ وعده می روم .علی(ع) زودتر از همه آمده است ، او منتظر کسانی است که قول داده اند او را یاری کنند .

    مقداد زودتر از همه آمده است . او در این روزها ، گلِ سرسبد یاران مولا شده است ، عشق و ایمان او به راه علی(ع) از همه بیشتر است .





    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  5. Top | #34

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    علی(ع) با گروهی از یاران خود داخل خانه نشسته اند که ناگهان سر و صدای جمعیّت زیادی به گوش آنها می رسد .

    آری ، عُمَر با هواداران خود آمده است . درِ خانه به شدّت کوبیده می شود . این صدای عُمَر است که در فضا پیچیده است: «ای کسانی که در این خانه هستید هر چه سریع تر بیرون بیایید ، اگر این کار را نکنید این خانه را آتش می زنم» .77

    خدای من ! چه می شنوم ؟ کدام خانه را می خواهند آتش بزنند ؟ خانه ای که جبرئیل بدون اجازه وارد نمی شود ؟!

    وای! با لگد به این در می کوبند و فریاد می زنند .

    اکنون وقت آن است که زبیر از جای خود بلند شود ، او شمشیر خود را برمی دارد و به بیرون خانه می آید .

    شمشیر در دست زبیر می چرخد و فریاد می زند: «چه کسی ما را صدا می زند ؟».

    همه سکوت می کنند . نگاه زبیر به عُمَر می افتد ، به سوی او حمله می کند ، عُمَر فرار می کند و زبیر هم به دنبال او می دود .

    در این میان ، یک نفر سنگ بزرگی را برمی دارد و به سوی زبیر پرتاب می کند ، سنگ به کمر زبیر اصابت می کند، درد در تمام اندام او می پیچد و شمشیر از دست او می افتد .

    در این میان، یک نفر عبای خود را بر صورت زبیر می اندازد،دور زبیر حلقه زده، او را دستگیر می کنند . شمشیر زبیر را بر سنگی سخت می زنند و می شکنند





    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  6. Top | #35

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    من اینجا ایستاده ام و به زبیر نگاه می کنم!

    با خود فکر می کنم: آیا زبیر خواهد توانست تا آخرین لحظه، در راه علی(ع) باقی بماند؟ تاریخ چه روزهایی را در پیش رو دارد!

    می ترسم روزی فرا برسد که زبیر با شمشیر را به جنگ علی(ع) برود!

    آن روز هیچ کس باور نخواهد کرد که زبیر، روزی در راه علی(ع)، این گونه جانفشانی کرده است!

    هنوز جمعی از یاران علی(ع) در داخل خانه هستند . عُمَر بار دیگرفریاد می زند: «اگر از این خانه بیرون نیایید این خانه را آتش می زنم» .79

    به راستی چه باید کرد ؟

    اینان می خواهند این خانه را به آتش بکشند . این خانه ، خانه وحی است ، محل نزول فرشتگان است . باید هر طور که شده حرمت این خانه را نگه داشت .

    اکنون فاطمه(س) نزد کسانی که در این خانه هستند می آید و از آنان می خواهد تا خانه را ترک کنند . مقداد ، سلمان ، عمّار ، ابوذر و همه کسانی که در این خانه هستند بیرون می روند .80

    نگاه کن ! بیرون از خانه گروهی از یاوران خلیفه ایستاده اند و همه یاران علی(ع) را دستگیر می کنند .81

    اکنون ، عُمَر می خواهد وارد خانه شود ، او می خواهد علی(ع) را به مسجد ببرد ، امّا فاطمه(س) اکنون به یاری علی(ع) می آید .

    این فریاد بلند فاطمه(س) است که در همه جا طنین انداخته است: «ای رسول خدا ، ببین که بعد از تو با ما چه می کنند» .82

    صدای فاطمه(س) ، آن قدر مظلومانه است که خیلی ها را به گریه می اندازد ، نگاه کن ! خیلی از مردمی که همراه عُمَر آمده بودند برمی گردند .83

    اکنون ، فاطمه(س) از خانه بیرون می آید و به سوی ابوبکر می رود . زنان بنی هاشم خبردار می شوند و از خانه های خود بیرون می آیند و به دنبال فاطمه (س) حرکت می کند /



    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  7. Top | #36

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    فاطمه(س) نزد ابوبکر می رود و به او می گوید: «ای ابوبکر ، به خدا قسم ، اگر علی را به حال خود رها نکنی نفرین خواهم نمود» .84
    ابوبکر ، برای عُمَر پیغام می فرستد که هر چه زودتر علی(ع) را رها کند .85

    همه می فهمند تا زمانی که علی(ع) ، فاطمه(س) را دارد نمی شود کاری کرد .

    اکنون ، فاطمه(س) به سوی خانه می آید ، دیگر در این خانه کسی جز علی(ع) نیست و همه یاران او به مسجد برده شده اند. یاران با وفایِ علی(ع) مجبور به بیعت شده اند ، آنها را با زور به مسجد برده اند تا با ابوبکر بیعت کنند .

    شب فرا می رسد ، هوا تاریک می شود ، علی(ع) همراه با فاطمه(س) ، حسن و حسین(ع) از خانه بیرون می آیند .

    آیاتو می دانی این عزیزان خدا می خواهند به کجابروند ؟

    آیا موافقی همراه آنها برویم ؟

    نگاه کن ! آنها درِ خانه یکی از انصار را می زنند . صاحب خانه با خود می گوید که این وقت شب کیست که درِ خانه ما را می زند ؟ او سراسیمه بیرون می آید ، علی(ع) ، فاطمه(س) ، حسن و حسین(ع) را می بیند ، فاطمه(س) با او سخن می گوید:

    آیا به یاد داری که تو در غدیر خُمّ با علی بیعت کردی ، آیا به یاد داری که پدرم او را به عنوان جانشین و خلیقه خود معیّن کرد ؟

    آری ، ای دختر رسول خدا .

    پس چرا پیمان خود را شکستی ؟

    اگر علی ، زودتر از ابوبکر خود را به سقیفه می رساند مابا او بیعت می کردیم .

    آیا می خواستی علی، پیکر پیامبر را به حال خود رها کند و به سقیفه بیاید ؟86

    او به فکر فرو می رود و از کاری که کرده است اظهار پشیمانی می کند . علی(ع) به او می گوید: «وعده من و تو ، فردا صبح ، کنار مسجد ، در حالی که موهای سر خود را تراشیده باشی» .87

    او قبول می کند و قول می دهد که فردا ، صبح زود آنجا حاضر باشد . اکنون ، علی(ع) ، فاطمه(س) ، حسن و حسین(ع) به سوی خانه دیگری می روند .
    و همه این سخن ها را با صاحب آن خانه، هم می گویند و او هم قول می دهد فردا ، صبح زود بیاید . و خانه بعدی .. .و باز هم خانه بعدی ...

    سیصد و شصت نفر به علی(ع) قول می دهند که فردا برای یاری او بیایند، همه آنها عهد و پیمان می بندند که تا پای جان به میدان بیایند و از حقّ دفاع کنند. علی(ع) به سلمان ، مقداد ، عمّار و ابوذر هم خبر می دهد که فردا صبح در محلّ وعده حاضر شوند .88

    * * * امروز شنبه ، سوّم ماه ربیع الأوّل است ، من صبح زود از خواب بیدار می شوم و به محلّ وعده می روم



    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  8. Top | #37

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    علی(ع) زودتر از همه آمده است ، او منتظر کسانی است که قول داده اند او را یاری کنند .

    مقداد زودتر از همه آمده است . او در این روزها ، گلِ سرسبد یاران مولا شده است ، عشق و ایمان او به راه علی(ع) از همه بیشتر است .89

    نگاه کن ! او شمشیر خود را در دست گرفته است و به مولایش علی(ع) نگاه می کند ، او منتظر است تا ببیند مولایش چه فرمانی می دهد .

    آفرین برتو ! تو کیستی و چرا ما تو را نمی شناسیم ؟ چگونه شد که گوی سبقت را از همه ربودی !

    کاش فرصت می بود درباره مقام تو بیشتر می نوشتم و دوستانم را با تو بیشتر آشنا می کردم ، در این لحظه، تو یگانه دوران شدی و مایه افتخار علی(ع) ! تو تنها کسی هستی که در قلب خود ، ذرّه ای شک به راه علی(ع) نکردی !

    تو مقداد هستی که لحظه نابِ افتخار را آفریدی !

    بعد از مدّتی ، سلمان ، ابوذر و عمّار نیز از راه می رسند، امّا هر چه صبرمی کنیم شخص دیگری نمی آید .90

    آنانی که دیشب به فاطمه(س) قول دادند کجا رفتند ؟

    گویا منتظر آنها بودن، هیچ فایده ای ندارد ، آنها نمی خواهند به قول خود وفا کنند .

    امروز می گذرد، شب فرا می رسد. باید حجّت را بر این مردم ، تمام کرد ، امشب هم علی(ع)، همراه با فاطمه(س) ، حسن و حسین(ع) به درِ خانه بزرگان این شهر می رود . این مردم، بار دیگر قول می دهند که فردا صبح برای یاری حق قیام کنند ، امّا باز هم به عهد خود وفا نمی کنند .

    آری ، این مردم از مرگ می ترسند،آنها می دانند که هر کس بخواهد با خلیفه در بیفتد جانش در خطر خواهد بود .

    امروز مخالفت با خلیفه یعنی مخالفت با اسلام !! هر کس مخالفتی کند مرگ در انتظار او خواهد بود




    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  9. Top | #38

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    در سومین شب ، علی(ع) ، فاطمه(س) ، حسن و حسین(ع) به درِ خانه بزرگان انصار و مهاجران می روند و باز آنها بی وفایی می کنند .

    خبر به گوش خلیفه می رسد که علی(ع) ، شب ها همراه با همسرش به درِ خانه مردم می رود و از آنها می خواهد تا برای یاری او قیام کنند .

    این خبر، خلیفه و هواداران او رابسیار ناراحت می کند ، آنها تصمیم می گیرند تا هر چه سریع تر اقدامی انجام بدهند .

    روز دوشنبه فرا می رسد ، امروز روز هفتم است که پیامبر از دنیا رفته است . دیگر صلاح نیست که علی(ع) بدون بیعت با خلیفه در این شهر باشد ، باید هر طور شده است او را مجبور به بیعت کرد .

    عُمَر نزد ابوبکر می رود و از او اجازه می گیرد تا برای آوردن علی(ع) اقدام کند . ابوبکر به او اجازه می دهد و خودش نیز همراه با عُمَر با جمعیّت زیادی به سوی خانه علی(ع) حرکت می کنند ، آنها می خواهند هر طور هست او را برای بیعت به مسجد بیاورند .91

    ابوبکر و عُمَر همراه با گروهی از طرفداران به سوی خانه علی(ع) به راه می افتند، وقتی نزدیک خانه علی(ع) می رسند، فاطمه(س) آنان را می بیند، او سریع درِ خانه را می بندد. عُمَر جلو می آید درِ خانه را می زند و فریاد می زند: «ای علی ! در را باز کن و از خانه خارج شو و با خلیفه پیامبر بیعت کن ، به خدا قسم ، اگر این کار را نکنی، خونِ تو را می ریزیم و خانه ات را به آتش می کشیم» .92

    همه نگاه می کنند ، خالد با شمشیر ایستاده است ، آنها می خواهند امروز علی(ع) را به مسجد ببرند . آیا می دانی آنها به خالد، لقب «شمشیر اسلام» داده اند . آری ، امروز این شمشیر اوست که به خلیفه خدمت می کند !

    این مردم می دانند که علی(ع) مامور به صبر است ، برای همین جرأت کرده اند که این گونه صدای خود را بلند کنند . اینجا خانه همان جوانمرد شجاعی است که در همه جنگ ها ، پهلوانان عرب از او هراس به دل داشته اند ، او کسی است که در جنگ خیبر به تنهایی قلعه خیبر را فتح نمود، امّا امروز برای حفظ اسلام ، صبر می کند




    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  10. Top | #39

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    در روزهای آخر زندگی پیامبر، علی(ع) نزد پیامبر بود، پیامبر به علی(ع) خبر داد که بعد از مدّتی، حوادثی در این شهر روی می دهد، پیامبر از علی(ع) بیعت گرفت که اگر کسی برای یاری او نیامد، با دشمنان جنگ نکند و خون خود و اهل بیت و شیعیانش را حفظ کند.

    اکنون همه منتظر هستند تا علی(ع) جواب بدهد، امّا این صدای فاطمه(س) است که به گوش می رسد: «ای گمراهان ! از ما جه می خواهید ؟»

    عُمَر خیلی عصبانی می شود فریاد می زند:

    به علی بگو از خانه بیرون بیاید، و اگر این کار را نکند من این خانه را آتش می زنم !

    ای عُمَر! آیا می خواهی این خانه را آتش بزنی ؟

    به خدا قسم ، این کار را می کنم ، زیرا این کار برای حفظ اسلام بهثر است .93

    چگونه شده که تو چرأت این کار را پیدا کرده ای ؟ آیا می خواهی نسل پیامبر را از روی زمین برداری ؟94

    ای فاطمه ! ساکت شو ، محمّد مرده است ، دیگر از وحی و آمدن فرشتگان خبری نیست ، همه شما باید برای بیعت بیرون بیایید ، اکنون، اختیار با خودتان است ، یکی از این دو را انتخاب کنید: بیعت با خلیفه ، یا آتش زدن همه شما .95

    بار خدایا ، از فراق پیامبر و ستم این مردم به تو شکایت می کنم .96

    عدّه ای از همراهان عُمَر چون سخن فاطمه(س) را می شنوند پشیمان می شوند ، نگاه کن ! این ابوبکر است که دارد گریه می کند ، همه کسانی که صدای فاطمه(س) را می شنوند به گریه می افتند .93




    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  11. Top | #40

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    آری ، آنها به یاد سفارش های پیامبر در مورد فاطمه(س) می افتند ، پیامبر در روزهای آخر زندگانی خود به یاران خود فرمود: «با خاندان من مهربان باشید ، ای مردم ، خانه دخترم ، فاطمه(س) ، خانه من است، هر کس حریم او را پاس ندارد، حریم خدا را پاس نداشته است» .98

    آیا به راستی عُمَر می خواهد این خانه را آتش بزند ؟ عُمَر به کسانی که گریه می کنند رو می کند و می گوید: «مگر شما زن هستید که گریه می کنید ؟».
    آنگاه با خشم فریاد می زند:

    ای فاطمه ! این حرف های زنانه را رها کن ، برو به علی بگو برای بیعت با خلیفه بیاید .

    آیا از خدا نمی ترسی که به خانه من هجوم آوردی ؟99

    در را باز کن، ای فاطمه! باور کن اگر این کار را نکنی من خانه تو را به آتش می کشم .100

    عُمَر می بیند فایده ای ندارد ، فاطمه(س) برای یاری علی(ع) به میدان آمده است . عدّه ای از هواداران خلیفه ، به خانه های خود می روند ، آنها دیکر طاقت دیدن این صحنه ها را ندارند .

    امّا عُمَر بسیار ناراحت و عصبانی شده است ، او خیال نمی کرد که فاطمه(س) این گونه از علی(ع) دفاع کند




    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi