صفحه 7 از 13 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 130

موضوع: جلوه هائى از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نكته ها

  1. Top | #61

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض











    59- ((عاشق خدا))


    عبدالله بن جُنْدب كوفى ، شخصيتى وارسته و بزرگمردى كه مورد اعتماد و عنايت حضرت كاظم و حضرت رضاعليهماالسّلام بود و از طرف آنان وكالت داشت . او يكى از شخصيت هاى برجسته جهان تشيّع ، در عصر خويش محسوب مى شود؛ تا آنجائى كه روزى حضرت ابوالحسن عليه السّلام در حق وى فرمود: ((اِنَّ عَبْدَاللّهِ ابْنِ جُنْدَب لَمِنَ الْمُخْبِتينْ: او از مختبين است يعنى از كسانى است ، كه خداوند متعال آنان را مژده داده است . آنجا كه مى فرمايد: (وَ بَشِّر الْمُخْبِتينَ الَّذينَ اِذا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ.)(193):(بشارت بده فروتنان و متواضعان را، آنانى كه چون پيش آنان ، خدا را ياد كنند، دلهاشان هراسان شود.))

    يونس ابن عبدالرحمان (194)، در مورد عظمت و بزرگوارى شخصيت وى مى گويد: در مراسم عرفات عبدالله را ديدم كه دستها بسوى آسمان بلند كرده و آب ديده اش بر رخسارش جارى بود و مدام اشك مى ريخت و دعا مى كرد وقتى تمام شد گفتم : وقوف هيچكس را بهتر از تو نديدم عجب حال خوشى داشتى ؟

    گفت : بخدا سوگند يك كلمه براى خودم دعا نكردم همه اش براى برادران مومنم دعا مى كردم ؛ زيرا از امام موسى عليه السّلام شنيدم كه فرمود: هر كس در پشت سر برادر مومن خويش براى او دعا كند از عرش ندا مى دهند كه براى تو صد هزار برابر او باد. و من نخواستم از صد هزار دعاى تضمين شده فرشتگان دست بردارم .))(195)











    امضاء


  2. تشكر

    عهد آسمانى (24-09-2017)


  3. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  4. Top | #62

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض














    60- ((ناپلئون از قرآن مى گويد))


    ناپلئون بناپارت ،(196) امپراطور فرانسه و چهره معروف عالم سياست در عرصه بين الملل ، روزى در مورد اسلام و مسلمانان فكر مى كرد و اينكه چطور مى شود، بر كشورهاى اسلام تسلط يافت و مسلمانان را تحت سيطره فرانسه درآورد. از مشاورين خود سؤ ال كرد: ((مركز مسلمين كجاست ؟)) مصر را معرفى كردند. او بسوى مصر حركت كرد؛ پس از ورود به كتابخانه مهم آن شهر رفته و به مترجم گفت : ((يكى از مهمترين كتابهاى اينها را برايم بخوان و او قرآن را باز كرده و در اول صفحه ، اين آيه را مشاهده كرد: (اِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِى لِلَّتى هِىَ اَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ يَعْلَمُونَ الصّالِحاتِ اَنَّ لَهُمْ اَجْراً كَبيراً.)(197):(اين قرآن ، به راهى كه استوارترين راههاست ، هدايت مى كند، و به مؤ منانى كه اعمال صالح انجام مى دهند، بشارت مى دهد كه براى آنها پاداش بزرگى است .)

    مترجم ، آيه را براى ناپلئون خواند و ترجمه كرد. از كتابخانه بيرون آمدند، شب را تا صبح ، ناپلئون به اين آيه و پيام آن فكر مى كرد. صبح بيدار شده ، دو مرتبه بكتابخانه آمدند؛ از مترجم خواست ، همان كتاب ديروزى را دوباره براى او بخواند و معنى كند و او هم آياتى را خوانده و ترجمه نمود.

    شب را باز در فكر و انديشه قرآن و مفاهيم عالى آن به سحر رساند. روز سوم هم ، مثل دو روز قبل ، آياتى خوانده و براى ناپلئون ترجمه شد. بعد از اينكه از كتابخانه بيرون آمدند سؤ ال كرد: ((اين كتاب چه جايگاهى ، در بين ملت مسلمان دارد و چقدر به آن اهميت مى دهند؟)) مترجم گفت : ((آنها معتقدند كه اين قرآن كتاب آسمانى است و بر پيامبر اسلام نازل شده ، همه اش كلام خداست .))

    ناپلئون دو جمله گفت ، يكى به نفع مسلمانان و ديگرى به ضرر آنان .

    او گفت : ((آنچه من از اين كتاب فهميدم : اگر مسلمانان فرامين و احكام جامع اين كتاب را فراگيرند و به آن عمل كنند، ديگر روى ذلّت نخواهند ديد.)) و اضافه كرد: ((تا زمانيكه ، اين قرآن در بين مسلمين حكومت كند، در پرتو تعاليم برنامه هاى آن ، مسلمانان تسليم ما نخواهند شد؛ مگر اينكه بين اين كتاب و آنان فاصله ايجاد شود.))(198)




























    امضاء


  5. تشكر

    عهد آسمانى (24-09-2017)

  6. Top | #63

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض









    61- ((مناظره پير زال با عمروليث ))(199)


    عمروليث صفّارى ، در زمستانى بسيار سرد، با سپاه خويش وارد شهر نيشابور شد و از شدت سرما، با لشكريانش ، به خانه هاى مردم وارد شده و مسكن گزيدند. پيرزنى پنج اطاق داشت ؛ همه اش را آنان اشغال كردند. آن زن ، به يكى از فرماندهان عمروليث شكايت كرد و او گفت : ((فردا، موقعى كه من پيش عمرو هستم ، بيا و تقاضاى خود را بيان كن .

    پير زن فرداى آن روز آمده و به عمرو اظهار داشت : ((يا امير! من زن پيرى هستم و همه اطاقهاى مرا سپاهيان تو اشغال كرده اند و مرا با پنج دختر و عروس در يك اطاق جاى داده اند و ما در آنجا هم آسايش و امنيت نداريم ، زيرا سربازان تو آنجا رفت و آمد مى كنند، و اين زيبنده جوانمردى مثل تو، نمى باشد.)) عمرو با ناراحتى گفت : ((پس همراهان ما، در اين سرماى شديد چه كنند؟ دور شو، راست گفته اند: كه زنان بيعقل هستند!)) پيرزن روى برگردانده و رفت .

    همينكه دور شد، فرمانده مذكور، به عمروليث گفت : ((يا امير! اين زن بسيار دانا و پرهيزگار و اهل عبادت است ؛ خوب بود كه در مورد او لطف و مهربانى مى كرديد. عمرو دستور داد: ((پير زن را برگردانيد.)) وقتى او را آوردند، پرسيد: ((قرآن خوانده اى ؟)) جواب داد: ((آرى !)) عمرو گفت : ((مگر اين آيه را نخوانده اى ؟ (اِنَّ الْمُلُوكَ اِذا دَخَلُوا قَرْيَةً اَفْسَدُوها وَجَعَلُوا اَعِزَّةَ اَهْلِها اَذِلَّهً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ.)(200):(پادشاهان هنگامى كه وارد منطقه آبادى شوند، آن را به فساد و تباهى مى كشند و عزيزان آنجا را ذليل مى كنند آرى كار آنان ، همين گونه است .))

    پيرزن گفت : ((خوانده ام ، امّا از جناب امير، تعجب مى كنم ! كه در همين سوره نمل ، چرا اين آيه را نخوانده است ؟: (فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاويةً بِما ظَلَمُوا اِنَّ فى ذلِكَ لاََّيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ.)(201):(اين خانه هاى ستمگران است ، بخاطر ظلم و ستمگرى خالى مانده است و در اين كار نشانه عبرتى است ، براى كسانى كه آگاهند.)

    اين سخن ، همانند صاعقه اى بر جان عمروليث فرود آمد و چنان او را منقلب كرد كه لرزشى اندامش را فرا گرفت و آب در ديدگانش نمايان شد. گفت : ((اى مادر! برو و تمام خانه ات را تصرف كن ، بعد از اين سپاهيان من در اين شهر نخواهند ماند.))

    بعد دستور داد منادى ندا دهد: ((تا سه ساعت ، هر سربازيكه از شهر بيرون نرود، يا در خانه رعيتى ديده شود، كشته خواهد شد.)) و محلى را بنام (شادياخ ) در كنار نيشابور اردوگاه خود قرار داد و تمام سپاه آنجا خميه زدند.(202)





    امضاء


  7. تشكر

    عهد آسمانى (24-09-2017)

  8. Top | #64

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض









    61- ((مناظره پير زال با عمروليث ))(199)


    عمروليث صفّارى ، در زمستانى بسيار سرد، با سپاه خويش وارد شهر نيشابور شد و از شدت سرما، با لشكريانش ، به خانه هاى مردم وارد شده و مسكن گزيدند. پيرزنى پنج اطاق داشت ؛ همه اش را آنان اشغال كردند. آن زن ، به يكى از فرماندهان عمروليث شكايت كرد و او گفت : ((فردا، موقعى كه من پيش عمرو هستم ، بيا و تقاضاى خود را بيان كن .

    پير زن فرداى آن روز آمده و به عمرو اظهار داشت : ((يا امير! من زن پيرى هستم و همه اطاقهاى مرا سپاهيان تو اشغال كرده اند و مرا با پنج دختر و عروس در يك اطاق جاى داده اند و ما در آنجا هم آسايش و امنيت نداريم ، زيرا سربازان تو آنجا رفت و آمد مى كنند، و اين زيبنده جوانمردى مثل تو، نمى باشد.)) عمرو با ناراحتى گفت : ((پس همراهان ما، در اين سرماى شديد چه كنند؟ دور شو، راست گفته اند: كه زنان بيعقل هستند!)) پيرزن روى برگردانده و رفت .

    همينكه دور شد، فرمانده مذكور، به عمروليث گفت : ((يا امير! اين زن بسيار دانا و پرهيزگار و اهل عبادت است ؛ خوب بود كه در مورد او لطف و مهربانى مى كرديد. عمرو دستور داد: ((پير زن را برگردانيد.)) وقتى او را آوردند، پرسيد: ((قرآن خوانده اى ؟)) جواب داد: ((آرى !)) عمرو گفت : ((مگر اين آيه را نخوانده اى ؟ (اِنَّ الْمُلُوكَ اِذا دَخَلُوا قَرْيَةً اَفْسَدُوها وَجَعَلُوا اَعِزَّةَ اَهْلِها اَذِلَّهً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ.)(200):(پادشاهان هنگامى كه وارد منطقه آبادى شوند، آن را به فساد و تباهى مى كشند و عزيزان آنجا را ذليل مى كنند آرى كار آنان ، همين گونه است .))

    پيرزن گفت : ((خوانده ام ، امّا از جناب امير، تعجب مى كنم ! كه در همين سوره نمل ، چرا اين آيه را نخوانده است ؟: (فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاويةً بِما ظَلَمُوا اِنَّ فى ذلِكَ لاََّيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ.)(201):(اين خانه هاى ستمگران است ، بخاطر ظلم و ستمگرى خالى مانده است و در اين كار نشانه عبرتى است ، براى كسانى كه آگاهند.)

    اين سخن ، همانند صاعقه اى بر جان عمروليث فرود آمد و چنان او را منقلب كرد كه لرزشى اندامش را فرا گرفت و آب در ديدگانش نمايان شد. گفت : ((اى مادر! برو و تمام خانه ات را تصرف كن ، بعد از اين سپاهيان من در اين شهر نخواهند ماند.))

    بعد دستور داد منادى ندا دهد: ((تا سه ساعت ، هر سربازيكه از شهر بيرون نرود، يا در خانه رعيتى ديده شود، كشته خواهد شد.)) و محلى را بنام (شادياخ ) در كنار نيشابور اردوگاه خود قرار داد و تمام سپاه آنجا خميه زدند.(202)





    امضاء


  9. تشكر

    عهد آسمانى (24-09-2017)

  10. Top | #65

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    62- ((از آداب دوست يابى در قرآن ))

    يكى از خويشاوندان حضرت سجادعليه السّلام نزد آن حضرت آمد و به آن بزرگوار جسارت كرده و ناسزا گفت ؛ و حضرت ، در جواب او چيزى نفرموده و سكوت كرد.

    بعد از آنكه او از مجلس حضرت بيرون رفت ، پيشواى چهارم به اطرافيان خود فرمود: ((گفته هاى اين شخص را شنيديد؟ حالا دوست دارم همراه من بيائيد، تا جواب مرا بشنويد.)) گفتند: ((يا بن رسول الله ! ما مى آئيم ، ولى دوست داشتيم جواب دشنامهاى او را همينجا مى فرموديد.)) امام عليه السّلام نعلين خود را پوشيده و در حالى كه اين آيه شريفه را زمزمه مى كرد: (وَالْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَالْعافِينَ عَنِ النّاسِ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ.)(203):(انسانها نيكوكار خشم خود را فرو مى برند و از خطاى مردم مى گذرند و خداوند نيكوكاران را دوست دارد.) از محل خود حركت كرد.

    راوى مى گويد: ((از تلاوت اين آيه فهميدم كه حضرت به او نيكى خواهد كرد، وقتى به در منزل آن مرد رسيديم ؛ حضرت او را صدا زده و فرمود: باو بگوئيد كه على بن الحسين است . چون او صداى آقا را شنيد، فوراً براى دفاع از خود آماده شد و در اينكه حضرت جسارتهاى او را پاسخ خواهد داد، ترديدى برايش باقى نماند.

    وقتى چشم حضرت به او افتاد، اظهار داشت : ((اى برادر! تو پيش ما آمدى و چنين و چنان گفتى ، هرگاه آن بديهائى كه به من نسبت دادى ، اگر در من هست ، از خدا مى خواهم مرا بيامرزد و اگر نيست از خدا مى خواهم ترا بيامرزد. آن مرد، وقتى چنين رفتارى را مشاهده كرد، حالش دگرگون شد و بعد از آنكه ميان ديدگان حضرت را بوسيد، گفت : آنچه من گفتم در شما نيست و من به اين صفات سزاوارترم .))(204)










    امضاء


  11. تشكر

    عهد آسمانى (24-09-2017)

  12. Top | #66

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض










    63- ((اعتراض پادشاه روم به آيه قرآن ))


    در زمان خليفه دوم ، سفيرى از جانب قيصر روم به مدينه آمد، و اظهار داشت : ((من سخنى با خليفه مسلمانان دارم .)) او را پيش خليفه بردند. او به خليفه گفت : ((شما ما را به دين اسلام دعوت مى كنيد و حال آنكه خودتان در دين اسلام ، شك و ترديد داريد؟)) خليفه گفت : ((چطور؟)) سفير جواب داد: ((مگر شما هر روز در فريضه نماز، اين كلام را نمى گوئيد؟ (اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ.):(خدايا! ما را به راه راست ، هدايت فرما.) پس اگر خود را حق مى دانيد و راه حق را يافته ايد؟ اين طلب هدايت به راه راست چه معنى دارد؟))

    خليفه و اطرافيان متحير ماندند؛ ماجرا را به حضرت اميرعليه السّلام رساندند. حضرت فرمود: ((مراد از (اِهْدِنا) يعنى : همچنانكه بما توفيق عطا فرمودى ، تا عبادت و بندگى ترا، در گذشته و حال بجا آورده ايم ، همچنان ما را توفيق عنايت فرما، در بقيه عمر خود نيز عبادت ترا بكنيم ؛ و ما را در صراط مستقيم ثابت و پايدار بدار.))(205)










    امضاء


  13. تشكر

    عهد آسمانى (24-09-2017)

  14. Top | #67

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض









    64- ((آيه ساختگى ))


    اصمعى مى گويد: ((موقعى كه در ناحيه صحرا، گردش مى كردم ، كيسه زر با خود داشتم و آنرا به بنا به علتى به يكى از زنان باديه نشين امانت سپردم ، بعد برگشته و از وى آنرا خواستم ، او انكار كرد. او را پيش بزرگ آن قبيله بردم و او همچنان ، بر انكار خويش پافشارى كرد. بزرگ قبيله گفت : تا آنجائى كه من مى دانم ، به غير از قسم خوردن ، راهى براى اثبات نيست . گفتم : گويا فرموده خداوند را نشنيده اى :

    وَ لا تَقْبَلْ لِسارِقَةٍ يَمين *** وَ لَوْ حَلَفَتْ بِرِبِّ الْعالَمينا

    از زن دزد، سوگند نپذير *** ولو به پروردگار جهانيان ، قسم خورد.

    گفت : راست مى گوئى و از او به تهديد، اقرار گرفت و آن امانت را به من برگرداند. سپس -مانند كسى كه ، تازه چيزى به يادش افتاده باشد- رو به من كرده و گفت : اين آيه كه خواندى ، در كدام سوره است ؟ گفتم آنجا كه مى فرمايد:

    اَلا هِبى بِصَحْنِكَ فَاصْبَحين *** وَ لا تَبْقى خَمورَ الاَْنْدَرينا(206)

    گفت : سبحان الله ، من گمان داشتم كه آن آيه در سوره (اِنّا فَتَحْنالَكَ فَتْحاً مُبيناً)(207):(همانا ترا پيروزى داديم ، پيروزى آشكار.) مى باشد.






    امضاء


  15. تشكر

    عهد آسمانى (24-09-2017)

  16. Top | #68

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض













    65- ((شوراى معارضه با قرآن ))


    هشام بن حكم ، شاگرد ممتاز مكتب جعفرى عليه السّلام مى گويد: ((چهار تن از بزرگان و اُدْباى دَهْريه (مادّى گرايان ) بنامهاى عبدالكريم ابن ابى العوجا، عبدالملك ديصانى ، عبدالله بن مقفّع و عبدالملك بصرى ، در مسجد الحرام جلسه تشكيل داده و درباره حج ، گفتگو مى كردند و همچنين راجع به نفوذ اسلام در جوامع مختلف و توجه روزافزون مسلمانان به احكام و دستورات مذهبى و متحمل شدن آنان رنجها و مشقاتى را كه در اين راه بر آنان مى رسد، سخنانى مطرح كرده و در مورد چگونگى مبارزه با اسلام ، مطالبى مى گفتند.

    پس از بيان نقطه نظرات خويش ، به اين نتيجه رسيدند كه بايد اساس ‍ دين اسلام را از بين برد و آن قرآن است در همانجا قرآن را بين خود، به چهار بخش تقسيم كردند؛ تا هر كدام با فرصت كامل آنرا مطالعه نموده و ايرادهائى ادبى و علمى آشكارى بر آن گرفته و در جلسه بعدى ، -يعنى موسم حج سال آينده - در همان جا گرد هم آمده و ايرادات خود را بين مسلمانان نشر دهند و بدينگونه قرآن را نقض كرده و دين اسلام را از پايه نابود كنند.

    بعد از اين قرارداد از همديگر جدا شده و رفتند. چون سال بعد در ايّام حج اجتماع نمودند و از يكديگر از موضوع قرار داد سال گذشته پرسيدند. اول ابن ابى العوجاء، معذرت خواهى كرده و گفت : من قرآن را مطالعه كردم ، چون به اين آيه رسيدم : (لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ اِلا اللّهُ لَفَسَدَتا.)(208):(اگر در آسمان و زمين جز ((اللّه )) خدايان ديگرى بود، فاسد مى شدند و نظام جهان به هم مى خورد.)

    مطالعه اين آيه مرا به وحشت انداخت و بلاغت آن ، از تعرض به آيات ديگر مرا بازداشت . بعد از او عبدالملك ديصانى ، با اعتذار گفت : من ضمن مطالعه ، وقتى به اين آيه رسيدم : (يا اَيُّهَا النّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ، اِنَّ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُوْنِ اللّهِ، لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ، وَ اِنْ يَسْلُبُهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً، لايَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ، ضَعُفَ الطّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ.)(209):(اى مردم ! مثلى زده شده است . به آن گوش فرار دهيد: كسانى را كه ، غير از خدا مى خوانيد، هرگز نمى توانند مگسى بيافرينند، هر چند براى اين كار دست به دست هم دهند؛ و هرگاه مگس چيزى از آنها بربايد، نمى توانند آنرا باز پس گيرند. هم اين طلب كننده گان ناتوانند و هم آن مطلوبان .) دقت در معنى و لفظ اين آيه مرا حيران ساخت و از كارى كه در نظر داشتم منصرف شدم !

    سپس عبدالملك بصرى گفت : بلاغت اين آيه سوره يوسف : (فَلَمّا اسْتَيْئَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجيّاً.)(210):(هنگامى كه برادران ، از بازگرداندن او [بنيامين ] ماءيوس شدند، به كنارى رفته ، با خود خلوت نمودند.) مرا مبهوت ساخت و من از ادامه كار منصرف شدم !

    و در آخر، عبدالله بن مقفع اظهار داشت : آيه سوره هود، درباره چگونگى طوفان نوح كه آغاز و پايان آن داستان مفصل را، در يك آيه ، گنجانده است ؛ آنچنان مرا تكان داد كه قدرت انديشه در آيات ديگر، برايم نماند:

    (وَ قيلَ يا اَرْضُ اَبْلَعى مَاءَكِ وَ يا سَماءُ اَقْلِعى وَ غيضَ الْماءُ وَ قُضِىَ الاَْمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِىِّ وَ قيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظّالِمينَ.)(211):(گفته شد: اى زمين ، آبت را فرو بر! و اى آسمان ، خوددارى كن ! و آب فرو نشست و كار پايان يافت و كشتى بر دامنه كوه جودى ، پهلو گرفت ؛ و در اين هنگام ، گفته شد: ((دور باد قوم ستمگر از رحمت خداوند!)) )

    هشام مى گويد: ((در اين موقع كه آن چهار نفر حيران و سراسيمه به يكديگر مى نگريستند! حضرت صادق عليه السّلام -كه آنسال به حج آمده بود- بر آنها گذشتند، گوئى آن حضرت ، مى دانستند كه اينها، به چه كارى آمده اند و چه مى انديشند. براى همين ، اين آيه شريفه را تلاوت فرمود: (قُلْ لَئِنْ اجْتَمَعَتِ الاِنْسُ وَالْجِنُّ عَلى اَنْ يَاءْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لايَاءْتُوْنَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً.)(212):(اى پيامبر! به آنان بگو: اگر همه انس و جن گرد هم آيند كه مانند اين قرآن بياورند، نظير آن را نخواهند آورد، هر چند بعضى از آنها پشتيبان بعض ديگر باشند.) ))(213)










    امضاء


  17. تشكر

    عهد آسمانى (24-09-2017)

  18. Top | #69

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض












    66- ((مناظره ابراهيم عليه السّلام با نمرود))


    بعد از آنكه خداوند متعال ، با قدرت لايزال خويش ، حضرت ابراهيم عليه السّلام را، از آتش هولناك و سوزان نمروديان ، نجات داد؛ آنان در بهت و حيرت فرو رفتند و به قدرت خداى ابراهيم متوجه شدند.

    بدين جهت نمرود حضرت ابراهيم عليه السّلام را احضار كرده و از او پرسيد: ((خداى تو كيست ؟ كه مردم را به پرستش او دعوت مى كنى ؟ مگر جز من ، خدائى وجود دارد؟! چرا ميان مردم ، تفرقه و اختلاف ايجاد مى كنى ؟ و چرا بتهاى آنها را شكسته اى ؟ اصلاً به من بگو، خداى تو چه كسى است ؟)) ابراهيم گفت : (رَبّى الذّى يُحْيى وَ يُميتُ.)(214):(خداى من آن كسى است كه زنده مى كند و مى ميراند.) او گفت : ((من نيز زنده مى كنم و مى ميرانم .)) و براى اثبات اين كار و مشتبه ساختن بر مردم ، از روى مغالطه ، دستور داد، دو زندانى را حاضر كردند فرمان آزادى يكى ، و قتل ديگرى را داد.

    ابراهيم گفت : ((اگر راست مى گوئى : آنرا كه كشته اى زنده كن .)) بعد فرمود: ((از اين گذشته ، خدا من ، آن كسى است كه همه روزه ، آفتاب عالمتاب را از افق مشرق مى آورد و اگر راست مى گوئى -كه حاكم بر جهان هستى توئى - خورشيد را از مغرب بياور!)) در اينجا آن مرد كافر، مبهوت و وامانده شد.(215) و آثار عجز و و زبونى در او آشكار گرديد ولى باز هم دست از عناد برنداشت و فقط از ترس رسوائى ، ابراهيم را آزاد ساخت ،ولى دستور داد او را از شهر بيرون كنند؛ تا كسى از او پيروى نكند.

    ابراهيم هم كه از نمروديان ، دل خوشى نداشت آماده رفتن شد، گوسفندان و ساير وسائل خويش را برداشته و حركت كرد. چون تعداد اغنام و احشام ابراهيم زياد بود، نمرود دستور داد، آنها را بنفع حكومت مصادره كنند. ابراهيم گفت : ((اگر بخواهيد گوسفندان و اموال مرا بگيرد، بايد عمرى را كه در سرزمين شما گذرانده ام و با صرف آن اين اموال را فراهم كرده ام به من برگردانيد.))

    محاكمه به قاضى نمرود، ارجاع شد و قاضى پس از استماع بيانات متهم ، به نفع ابراهيم راى داد و او با اموال و احشام و خانواده ، از خطّه فرمانروائى نمرود خارج شده و بسوى شام و بيت المقدس حركت كرد.(216)










    امضاء


  19. تشكر

    عهد آسمانى (24-09-2017)

  20. Top | #70

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض











    67- ((داستان شدّاد بن عاد))

    روزى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نشسته بودند كه عزرائيل به زيارت آن حضرت آمد. پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از او پرسيد: ((اى عزرائيل ! در اين مدّتى كه خداوند متعال ترا ماءمور كرده كه جان مردم را بگيرى ، تا بحال اتفاق افتاده است كه بر يكى از اينها ترحّم بكنى و دلت به حال او بسوزد؟))

    گفت : ((بلى يا رسول الله ! در اين مدّتى كه من بر قبض روح بندگان ماءمور شده ام در دو مورد دلم سوخته است : يكى ، روزى بود كه در دريا از تلاطم امواجِ دريا، كشتى شكست و اهل آن غرق شدند، در آن ميان زنى حامله ، بر روى تخته ناره اى ماند كه در روى امواج دريا حيران و سرگردان شد، و با حركت آب و موج دريا بالا و پائين مى شد؛ در چنين موقعيتى بود كه فرزند او بدنيا آمد، وقتى كه خواست او را شير بدهد، قادر متعال ، فرمان داد: ((جان مادر را بگير و آن كودك را در ميان امواج سهمگين دريا، رها كن .)) من در چنين موقعى بود كه بر آن كودك بى نوا، رحم كردم .

    بار دوم ، زمانى بود كه شدّاد عاد، سالها تلاش كرد و در اين كره خاكى ، بهشت روى زمين را بنا نهاد. او در طول سالهاى متمادى ، هر چه مى توانست از مرواريد و سنگريزه هاى جواهر و مرجان و زمرّد و طلا و نقره و زبرجد و دُرّ و ياقوتِ مرصَّع ، جمع آورى كرده و تمام امكانات خويش را، در زيبائى آن صرف كرد، تا آنجا كه به ((بهشت شدّاد)) يا ((باغ ارم )) معروف شد.

    چنانكه خداوند در قرآن مى فرمايد: (اَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ- اِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ- اَلَّتى لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِى الْبِلادِ.)(217) هنگاميكه بناى آن شهر زيبا، به اتمام رسيد؛ شدّاد با وزيران و اميران بسوى آن حركت كردند، همينكه به مقابل در رسيد؛ پاى راست از ركاب بيرون آورد و پاى چپ ، در ركاب اسب بود كه فرمان الهى رسيد: ((جان آن ملعون را بگير!))

    چون او را قبض روح كردم ، دلم بر وى بسوخت كه بيچاره عمرى به اميد آسايش و راحتى ، در آن بناى عظيم و كاخ باشكوه تلاش كرد ولى چشمش ‍ به آن نيفتاد.

    پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و عزرائيل عليه السّلام در اين گفتگو بودند كه جبرئيل نازل شده و اظهار داشت : ((يا محمدصلّى اللّه عليه و آله خدايت سلام مى رساند و مى فرمايد كه به عزّت و جلال من سوگند كه شدّاد بن عاد، همان كودك بود كه در آن درياى بيكران ، در روى آب ، او را پروردم و از خطرات درياى موّاج ، او را حفظ كردم و بدون مادر تربيت كردم و به پادشاهى رساندم ولى او احسان مرا، كفران نمود و پرچم خودبينى و غرور برافراشت و بالاخره ، من هم عزّت ظاهرى او را، مبدّل به ذلّت ابدى كردم ، تا عاقلان بدانند كه ما كافران را مهلت مى دهيم امّا به حال خود، رها نمى كنيم : (وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا، اَنَّما نُمْلى لَهُمْ خَيْرٌ لاَِنْفُسِهِمْ، اَنَّما نُمْلى لَهُمْ لَيَزْدادُوا اِثْماً، وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ.)(218):(آنها كه كافر شدند و راه طغيان پيش گرفتند، تصور نكنند اگر به آنان مهلت مى دهيم به سودشان است . ما به آنان مهلت مى دهيم ، فقط براى اينكه بر گناهان خود بيفزايند و براى آنها عذاب خواركننده اى آماده شده است .) ))(219)












    امضاء


  21. تشكر

    عهد آسمانى (24-09-2017)

صفحه 7 از 13 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi