صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 45 , از مجموع 45

موضوع: از سراپای مدینه گل غم می ریزد.....{ اشعار رحلت جانگداز پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله}

  1. Top | #41

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,508
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    رحلت رحمت للعالمين آمده
    ناله از قلب جبريل امين آمده

    از ملايک همـه، آيد اين زمزمه
    السلام عليک، يا رسول الله

    آه و واويلتا محشر کبري شده
    روز تنهايي حيدر و زهرا شده

    حضرت فاطمه، دارد اين زمزمه
    السلام عليک، يا رسول الله

    اهل عالم عزاي خاتم الانبياست
    همه جا کربلاي خاتم الانبياست

    زين بلاي عظيم، گشته امت يتيم
    السلام عليک، يا رسول الله

    در سقيفـه بپـا فتنه ديگـر شده
    بعد ختم رسل، ستم به حيدر شده

    غربت حيدر است، جان پيغمبر است
    السلام عليک، يا رسول الله

    بـر در خانـه دختر ختم رسل
    هيزم آورده‌اند عوض دسته گل

    شد ز بيت خدا، دود آتش به پا
    السلام عليک، يا رسول الله

    يا محمّد بيا بلاي ديگر ببين
    خانه وحي را طعمه آذر ببين

    گشته حقّت ادا، شده محسن فدا
    السلام عليک، يا رسول الله



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #42

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است
    دیدم شروع محشر کبرای دیگر است

    گردون شده سیاه و فضا پر زدود و آه
    تاریک تر ز عرصة تاریک محشر است

    گرد ملال بر رخ اسلام و مسلمین
    اشک عزا به دیدة زهرای اطهر است

    گفتم چه روی داده که زهرا زند به سر
    دیدم که روز، روز عزای پیمبر است


    پایان عمر سید و مولای کائنات
    آغاز دور غربت زهرا و حیدر است

    قرآن غریب و فاطمه از آن غریب تر
    اسلام را سیاه به تن، خاک بر سر است


    روی حسین مانده به دیوار بی کسی
    چشم حسن به اشک دو چشم برادر است

    ای دل بیا و گریة زینب نظاره کن
    مانند پیروهن جگر خویش پاره کن


    سازگار



    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ

  4. Top | #43

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    اگر چه پیر اگرچه خمیده ام بابا
    دوباره بر سر خاکت رسیده ام بابا


    رسیده ام که بگویم چه آمده به سرم
    رسیده ام که بگویم چه دیده ام بابا

    ببین که پیرتر از روز قبل آمده ام
    نفس نفس ز فراغت چکیده ام بابا

    بخوان ز چشم کبودم که چند روزی هست
    که روی دختر خود را ندیده ام بابا

    از آن زمان که به دنبال مرتضی در خون
    میان مردم شهرت دویده ام بابا


    ببین که زخم جسارت نشسته بر رویم
    ببین که طعم حرارت چشیده ام بابا

    دلم هوای تو و یاد محسنم کرده
    مرا ببر به کنارت بریده ام بابا


    شاعر : حسن لطفی


    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ

  5. Top | #44

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    May 2010
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    8,166
    تشکر
    20,575
    مورد تشکر
    12,603 در 3,859
    وبلاگ
    34
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    بار دگر، ياد تو زد آتش به جانم
    جا دارد از اندوه اين درد
    گر جاى اشك، از ديدگانم، خون چكانم
    اى سوره عشق‏
    اى آيه مهر
    اى چشمه نور
    اى اختر تابنده، اى ياد معطّر
    اى برترين و آخرين پيغام آور
    اى پا نهاده بر بلنداهاى افلاك
    اى همنشين بينوا بر بستر خاك
    رفتى ولى ما را به دست غم سپردى
    اى خوب ... اى پاك!
    در روزهاى تيره و شبرنگ «بطح»
    در ظلمت كور كوير جاهليت
    مشعل به كف، درد آشنا، ره مى‏گشودى
    در اوج خشم و كينه ديرين «يثرب»
    در سينه‏ ها بذر محبّت مى ‏فشاندى
    پاك و مبرا بودى از هر لغزش و عيب
    سيماى تو آيينه ايزدنما بود
    چشم خدا بين تو هم، چشم خدا بود
    اى وارث خط شفقگون رسالت
    دردا ... دريغا!
    اى امى گويا ... از آن روزى كه رفتى
    ما، همچنان در انتظارى تلخ، مانديم
    بعد از تو اى محمود احمد، اى محمد (ص)
    ديگر بلال «اللّه اكبر» بر نياورد
    جبريل از سوى خدا ديگر نيامد
    خوش روزگارى داشتيم اندر كنارت
    امّا دريغ، آن روزها ديرى نپاييد
    رفتى ... ولى از ياد ما هرگز نرفتى‏
    بعد از تو اشك ديده‏مان هرگز نخشكيد
    بعد از تو خاطرهايمان هرگز نياسود
    بعد از تو، اى يار ضعيفان، قصه ما
    غم بود و حرمان بود و درد تازيانه
    يا كنج زندان، يا اسارت، يا شهادت
    آزارها و حمله‏هاى وحشيانه
    بعد از تو اولاد على آواره گشتند
    بر خون سجود آورده و در خون نشستند
    بعد از تو، ما مانديم و غوغا سقيفه
    بعد از تو، ما مانديم، با زهراى مظلوم
    آن چهره‏ اى، كش بارها بوسيده بودى
    آزرده و سيلى خور دست ستم شد
    در كوفه محراب على گرديد گلگون
    صحراى سرخ كربلا رنگين شد از خون
    لبهاى قرآن خوان و حقگوى حسينت.
    آماج ضربتهاى چوب خيزران گشت
    يار وفادارت، «ابوذر»
    چون عاشقان، در غربت تبعيد، جان داد
    «عمار ياسر» كشته گرديد
    فريادهاى «مالك اشتر» فرو خفت
    بيدارهامان بر فراز دار رفتند
    اى بنده خوب خداون
    بعد از تو، ما مانديم و ميراث شهيدان
    بعد از تو، ما بوديم و خيل سوگواران
    رفتى تو، اى تنديس اخلاق و فضائل
    اى عقل كامل
    رفتى ولى ما را به دست غم سپردى
    يادت گرامى باد، اى ياد معطّر
    اى نامت احمد
    نامت بلند و جاودان باد



    **شاعر: جواد محدثى


    امضاء

  6. Top | #45

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    May 2010
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    8,166
    تشکر
    20,575
    مورد تشکر
    12,603 در 3,859
    وبلاگ
    34
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    هر کس خماری می و صبا کشیده است
    خود را به زیر سایه آقا کشیده است
    دستی که بالهای مرا التیام داد
    من را به طوف گنبد خضرا کشیده است
    او مهربانتر از پدرم قبل خلقتم
    شصت وسه سال زحمت من را کشیده است
    ما قوم و خویش آل عبا در قیامتیم
    آقا عبای خود به سر ما کشیده است
    ما را به دست فاطمه ی خود سپرده است
    ما را دخیل چادر زهرا کشیده است
    با گریه می رسد نسب ما به دخترش
    او قطره را نواده ی دریا کشیده است
    حالا کنار بستر او گریه می کنیم
    با گریه های دختر او گریه میکنیم
    فصل خزان عمر من آمد، بهار رفت
    دستم شکست تا که ز کف زلف یار رفت
    رفتی و مانده در بر زهرا لباس تو
    با بوی پیرهن ز کفم اختیار رفت
    همسایه ها به گریه من طعنه میزنند
    همسایگی و رحم و مروت کنار رفت
    دیگر کسی به خانه ما سر نمیزند
    از خانواده ام سند اعتبار رفت
    با رفتنت کأنّ حسینم ز دست رفت
    با رفتن تو حرمت ایل و تبار رفت
    تو دست و پا زدی و حسینم شکسته شد
    شاید دلش به گودی یک نیزه زار رفت
    بعد از تو پهلویم چقدر تیر میکشد
    با چشم و صورتم، کمرم تیر میکشد

    محسن حنیفی




    امضاء

صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi