صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 61

موضوع: داستانهایی از انوار آسمانی

  1. Top | #41

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    .
    (41) اشک چشم عزاداران مرحم جراحات سیدالشهداء علیه السلام


    مرویست که شخصی به نام عبدالله می گوید : در شب یازدهم محرم الحرام ، در خواب دیدم که امام حسین علیه السلام در صحرای کربلا در میان خاک و
    خون افتاده ، و یک هزار و نهصد و پنجاه زخم تیر و نیزه و شمشیر در بدن مبارک او ظاهر بود وسیلاب خون از زخمهای بدن شریفش جاری بود .
    چون آن حالت را در آن بزرگوار دیدم ، خوف عظیم بر دلم افتاد و از هول بیدار شدم ، و بسیار گریه نمودم ، و چون شب دوازدهم خوابیدم باز آن جناب را در خواب دیدم لیکن زخمهای پیکر انورش صحیح و سالم شده بود پیش رفته عرض کردم :
    پدر ومادرم فدای تو باد! یابن رسول الله دیشب شما را در خواب دیدم که زخمهای بسیاری بر شما وارد شده بود و امشب اثری از آن زخمها نیست ، آن حضرت فرمود : بدان که آب دیده گریه کنندگان مرحم جراحتهای من می باشد ، ای عبدالله ! شب گذشته چون مرا در خواب دیدی و بر حال من گریستی !آب دیده تو مرحم زخمهای من شد(



    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #42

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    به برکت گرد وغبار خاک کربلا روی تابوت مرد عاصی

    از کتاب تحفه المجالس نقل شده است ، که در بغداد مردی بود ، که بسیار گنهکار و اهل معصیت بود ، ومال بسیاری داشت ، چون وقت مردنش رسید ، وصیت کرد : که چون از دنیا رفتم ، جسد مرا به نجف اشرف ببرید ، و در آنجا دفن کنید شاید که از برکت حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام حق تعالی از گناهکاران من درگذرد ، و مرا به آن حضرت ببخشد این را بگفت ، و جانش را تسلیم کرد .
    خویشان و اقربای او به وصیت او عمل نموده ، و نعش او را برداشته و روانه نجف اشرف
    شدند ، و خدمه حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در همان شب خواب دیدند ، که آن حضرت در صحن حرم مطهرش ظاهر شد ، و جمیع خدمه خود را طلبید و فرمود : که فردا صبح فاسقی را در تابوت نهاده با این نشان به اینجا خواهند می آورند ، مانع شوید ، و نگذارید ، که او را در اینجا دفن ، کنند که گناه او از ریگ بیابان بیشتر است این را گفته و ناپدید شد .
    چون صبح شد جمیع خدمه حاضر شده و خواب را به یکدیگر تعریف کردند ، همگی در جلوی دروازه به انتظار او نشستند بسیار طویل کشید ولی کسی نیامد ، برگشتند و متفکر ماندند ، که چرا این واقعه به عمل نیامد ، از قضا آن جماعتی که تابوت همراه ایشان بود ، در آن شب راه را گم کردند و گذرشان به صحرای کربلا افتاد .
    چون روز شد راه نجف الاشرف را در پیش گرفتند ، چون شب دوم شد خدمه آن حضرت را در خواب دیدند که همه ایشان را طلبیده فرمود : چون صبح شد همه بیرون روید تابوت را که شب سابق شما را امر به منع آن کرده بودم ، با اعزاز و اکرام بیاورید و ساعتی در روضه من بگذارید ، بعد در بهترین جای دفن کنید خدام که از شنیدن این کلام تعجب نمودند ، عرض کردند : این چه سر است ، فرمود : که شب گذشته آن جماعت راه را گم کرده و به صحرای کربلا افتادند و باد خاک کربلا را به تابوت آن
    مرد گنهکار انداخت ، و افشانده از برکت خاک کربلا به خاطر فرزندم حسین علیه السلام حق تعالی از جمیع تقصیرات او در گذشته و او را عفو فرموده است پس خدمه جملگی بیدار شده و چون صبح شد همه از شهر بیرون رفتند ، بعد از ساعتی آن تابوت را با اعزاز و اکرام تمام به روضه مبارکه آن حضرت برده و در بهترین مکان دفن کردند ، و صورت واقعه را به همراهان آن تابوت نقل کردند (





    امضاء


  4. Top | #43

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    (43) نقل شیخ جمال الدین در قصد به کشتن

    در کتاب تحفه المجالس نوشته شده که ، شیخ جمال الدین موصلی می گوید : که پدرم دشمن خاندان رسول صلی الله علیه و آله بود و حام بصره و بسیار صاحب بغض و عناد بود و زن ناصبیه ، که من از او متولد شدم ، در حباله خود داشت و هیچ پسری نداشت ، پس پدرم به مقتضای عقیده فاسد خود نذر کرد که اگر خداوند عالم پسری به من کرامت فرماید ، به شکرانه آن موهبت آن پسر را بدان وادارد که مادام العمر زائران سیدالشهداء علیه السلام راکه عبورشان به موصل افتد ، بکشد و تلف سازد . چونکه مشیت الهی به هدایت یافتن او تعلق گرفته بود ، بعد از اندک مدتی جمال الدین متولد شد ، چون به حد رجال و مرتبه کمال رسید ، پدرش وفات کرده بود ، پس مادرش از کیفیت نذر پدر او را با خبر کرد ، آن پسر به موجب نذر پدر از عقب جماعتی که زوار کربلا بودند ، رفت چون به مسیری که در نزدیکی کربلا است رسید ، غبار آن
    سرزمین به مشام او در آمد ، دید که زوار عبور کرده و رفته اند ، در آن جا توقف نمود ، تا وقتیکه زوار مراجت نمایند ، ایشان را بکشد از برکت آن سرزمین ، و یمن وصول غباران تربت طاهره به مشامش ، خواب بر او غالب شد . در خواب دید که قیامت برپا شده و خلق را دید که وانفسا می گویند : و او را نیز گرفته به دوزخ می برند ، چون او را به جهنم انداختند ، آتش در سوختنش توقف کرد ، مالک دوزخ به آتش خطاب کرد که چرا در سوختن او توقف می کنی ؟ آتش گفت : چگونه بسوزام ، و حال آن که غبار زوار و تربت حسینی بر او نشسته و در بدن او جای گرفته است ، تا او را نشویند تصرف سوختن من او را غیرممکن است !
    چون خواستند که او را بشویند ، جمال الدین از خوف عتاب مالک دوزخ بیدار شد ، و توفیق یاری کرده و او را از عقیده فاسده خود و عداوت اهل یبت برگشت و رفت و مجاور آستانه سیدالشهداء علیه السلام گردید ، و چون طبع موزون ، داشت لهذا به مداحی و مرثیه خوانی جناب سیدالشهداء علیه السلام وسایر ائمه علیه السلام تا حیات داشت ، مشغول گشته و به شیخ جمال الدین اشتهار یافت (



    امضاء


  5. Top | #44

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    (44) فروختن تعزیه دار دختر خود را

    در کتاب مفتاح الجنه منقولست که در زمان سلف شیخ صالح دینداری از دوستان اهل بیت علیهم السلام بود که هر سال در دهه محرم مشغول تعزیه داری سیدالشهداء علیه السلام شده ومال بسیاری
    صرف طعام فقراء و مساکین و عزاداران می کرد .
    از گردنش روزگار کج رفتار صدمه به مال و دولتش رسیده و بسیار فقیر و پریشان حال شد ، و با نهایت عسرت می گذرانید تا این که ما محرم داخل شد و دو روز گذشت آن مرد بیچاره هرچه کوشید و به هر جانب دوید دستش به جایی نرسید با ، حسرت و اندامت دلگیر و غمگین به خانه خود داخل شد و سر به زانو متفکر بود .
    زنش او را بسیار پریشان دید و در مقام تسلی گفت : ای شوهر چه حادثه رو داده و به چه مصیبت گرفتاری که حال گفتگو نداری ؟ گفت : ای مونس روزهای غمگینی من ، خودت می دانی که هرسال در دهه محرم با چه اوضاع و جلال مشغول تعزیه داری خامس آل عباس می شدم ، و امسال دو ماه از ماه محرم می گذرد و من از فیض تعزیه داری محروم و دلگیر و لاعلاج مانده ام .
    آن غیوره زن گفت : غم مخور اگر مال نداریم الحمدلله که ، جان داریم در هر سال صرف مال می کردی امسال صرف جان کن گفت چگونه ؟ گفت : طلاق مرا بده ، و مرا در بازار برده بفروش ، وقیمت مرا صرف عزاداری مظلوم کربلا کن !و این قدر غصه و اندوه مخور پس آن مرد قدری متفکر شد و آه سوزناکی کشیدو گفت : ای همدم ایام محمنت و شادی من این از غیرت و حیمت دور می ماند ، لکن ، تو اگر به مفارقت این دختر ما راضی
    و دلگیر نباشی و بر بی دختر ماندنت صبر توانی کرد ، من آن وقت از تو راضی و ممنون می شوم ، آن زن شیر دل به شنیدن این سخن از جای برخاسته دختر را به هر زبانی راضی نمودن و خود هم بامیل و رضامندی تمام ، دختر را تسلیم آن مرد نمود ، و گفت : این دختر ما را ببر و در بازار اسیران بفروش ، که جان اولاد من فدای تعزیه داران و گریه کنندگان سیدالشهداء علیه السلام است .
    آن مرد دخترش را آورد ، به یک نفر عربی به مبلغ معینی فروخته برگشت و مشغول تهیه و تدارکات مجلس عزا گشت و آن عرب دختر را به خانه خود برد ، آن زن عرب به محض دیدن دختر واله حسن و جمال و شیفته گفتار و کمال او شد و مانند مادر مهربان برخاست و نوازشها کرده اراده نمود که گیسوهای او را شانه زده و ببافد ، که دختر ممانعت کرده و راضی نشد ، و گفت : این زلفها و گیسوان مرا مادرم شانه زده و بافته است هر وقت که به آنها نگاه می کنم ، مادرم به خاطر می آید ، و امشب بافته مادرم را بر هم نزن .
    بعد از نماز و طعام اراده خواب کردند لیکن آن دختر را به خیال در نزد مادر بود ، و به خیال خوابش برد ، پس آن عرب در خواب دید که حضرت خاتم الانبیاء ، صلی الله علیه و آله تشریف آورده و به عرب فرمود : که این مشت طلا را از
    من بگیر و فردا این دختر را به مادرش برسان ، آن عرب قبول کرده و با وحشت از خواب بیدار شد .
    و دختر نیز در خواب دید که یک نفر زن نوارنی آمد و او را به آغوش کشید و مهربانیهای بسیار و نوازشهای بی شمار کرده در آغوش کشید ، و مهربانتر از مادر گیسوهای او را شانه کرد و تسلی و آرام داده و گفت : ای دختر غم مخور که به زودی به مادرت می رسی و دختر هم از خواب بیدار گردید .
    پس عرب با هزار مهربانی دختر را به آغوش کشید و به پدر و مادرش رسانید و عذرها خواست و خوابش را بیان نمود آن مرد و آن زن بسیار دلشاد شد ، با اخلاص تمام مشغول تعزیه داری شدند بعد از آن مادر دختر خواست که گیسوانش را شانه بزند دید که گیسوان دختر را به نحوی شانه کرده و بافته اند که در قوت بشر نیست ، گفت : نور دیده گیسوان تو را چه کسی شانه زده و بافته که مثلش در دنیا بافت نمیشود؟ و بوی مشک و عنبر می دهد؟ گفت : ای مادر غم کشیده گیسوان مرا در عالم رؤ یا مادر مظلوم کربلا فاطمه زهرا علیها السلام این چنین بافته است و این بوی مشک و عنبر از تاءثیر دستهای مبارک آن خاتون است (



    امضاء


  6. Top | #45

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    مکالمه بین امام رضا علیه السلام و شیران درنده ماءمور ملعون



    در کتاب بحارالانوار ، روایت نموده ، که ماءمون چند شیر درنده داشت ، و هر کس را که می خواست ، شکنجه کند ، به قفس آن شیرها می انداخت ،

    او را دیده و می خوردند ، روزی به خدمت جناب امام رضا علیه السلام عرض نمود : که یا اباالحسن می خواهم به قفسهای شیران بروی و با آنها مکالمه نمایی ! آن سرور قبول نموده و به قفس شیرها رفت ، وقتی چشم شیران به آن رکن زمین و آسمان افتاد به قدرت کامله الهی و اعجاز آن بزرگوار شیران به تکلم درآمدند ، و اظهار اعزاز و احترام نمودند و عرض کردند : یابن رسول الله به چه جهت خود را به دست دشمن داده ای ؟ ما را ماءذون و مرخص فرمات که دشمنان تو را از صفحه دین براندازیم آن سرور فرمود : که پدران بزرگوارم به من خبر داده اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : مرا ماءمون شهید خواهد کرد ، و ما تسلیم امر خدا ورسول هستیم ، و از ظلمهایی که از دشمنان به ما می رسد راضی وشاکریم .

    پس از میان شیران ، شیر لاغر و ضعیفی برخاست و عرض کرد : یا سیدی ماءمون هر روز برای خوراک شیران ، گاو و گوسفند می آورد ، و این شیرهای جوان و پر قدرت و قوی هستند و من پیر و لاغر هستم ، این شیرها به من ظلم و ستم می کنند ، و چیزی به من نمی دهند همه را خودشان می خورند .

    آن سرور به آن شیران حکم فرمود ، که اول بگذارید ، آن شیر ضعیف طعمه خود را بردارد ، بعد از آن شما شروع به خوردن کنید ، همه شیران عرض کردند سمعا

    و طاعتا .
    ماءمون چون از احوالات تکلم شیر ضعیف پیر مطلع شد ، برای امتحان عرض نمود ، که چند گاو برای طعمه آن شیران آورند ، و چنانکه آن حضرت مقرر فرموده بود ، آن شیران جوان به جا آوردند ، ماءمون از مشاهده این معجزه چون مار به خود پیچید و عرض کرد : یا اباالحسن ، این شیران چه می گویند ، فرمود : آنچه که شنیدی و فهمیدی (





    امضاء


  7. Top | #46

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    (46) کرامت امام رضا علیه السلام

    در کتاب تحفه رضویه ، روایت کرده است که شخصی به مرض برص مبتلا شده بود ، خدمت یکی از ائمه علیه السلام شکایت کرد ، آن حضرت به او فرمود : که حنا را با نوره ممزوج نموده و به محل بهق و برص بمال .
    میر محمد علی نقی نام خادم امام رضا علیه السلام می گوید : وقتی که علامت برص در من پیدا شد ، به اطباء مراجعت کردم ، معالجه نشد ، احوال خود را به شخصی گفتم ، آن شخص گفت : اگر تو مرد خوبی بودی مبروص نمی شدی ! این سخن به من دشوار آمد ، به زیارت امام رضا (ع ) رفته و بسیار نالیدم ، و استغاثه کردم و عرض نمودم : فدایت شوم جماعت مرا سید می دانند اگر سیدم مرا دوا کن و اگر نا سیدم برص من زیادتر شود پس از گریه زاری به خانه رفتم کتابی برداشته مطالعه می کردم از معالجه مرقومه ای که مذکور شد در آن کتاب دیدم ، دانستم که از معجزه آن حضرت است .
    همان ساعت رفتم حنا و
    نوره تحصیل نموده و بر محل بهق و برص مالیدم ، دو ساعت فاصله نشد ، که آن مرض از من به کل دفع شد ، الحمدلله الذی هدینا لهذا(




    امضاء


  8. Top | #47

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض











    (47) مسخ شدن مامون ملعون


    ایضا در کتاب تحفه رضویه در واقعه پنجاه و یکم آن روایت کرده که سید فاضل عالم و عامل محقق و موفق سید ابوالفتح سید نصر الله بن سید حسین موسوی مدرس کربلای معلی در کتاب مسمی برضات الدهرات از شیخ محمد باقر مکی بن ملا محمد حسین مشافهه شنیدم ، که او می گفت :
    یکی از فضلای امامیه برای من نقل کرده ، که در قرن حادی العشر در کشتی نشسته بودیم ، کشتی ما شکست من در تخته پاره ای به جزیره ای افتادم ، در آن جزیره میمونی را دیدم ، که از چاهی که در آنجا بود ، آب می کشید و به حوضی که در نزدیک آن چاه بود می ریخت ، بعد از زمانی دیدم که فیلی آمد ، و آن میمون را تکه تکه کرد ، تا آنکه میمون را کشت و بدنش را مالید ، و نرم نمود ، و آب حوض را خورد و رفت ، بعد از آن دیدم ، آن میمون زنده گشت ، و به قرار سابق از آن چاه آب کشید و به آن حوض ریخت ، تا پر کرد روز دیگر دیدم ، که به همان نحو فیل آمد و میمون را کشت ، و آب حوض را خورد ، و رفت و باز میمون زنده شد و شروع به آب کشیدن نمود ، تا اینکه میمون متوجه
    من شد ، و به تکلم در آمده و گفت : آیا مرا می شناسی ؟ گفتم : نه .
    بعد از آن همان میمون گفت : لعنت خدا بر دشمنان محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله .
    آیا مامون عباسی را می شناسی ؟ گفتم : بلی ! گفت : من همان مامون عباسی می باشم ، از وقتی که مرده ام ، تا به حالا خداوند عالم مرا به این عذاب معذب ساخته است به سبب آن ظلمی که به امام رضا علیه السلام کرده ام . (50







    امضاء


  9. Top | #48

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    .
    (48) گواهی دادن اسب امام رضا علیه السلام در امامت ایشان

    در کتاب وسیله الرضوان جاљɠمی گردد :
    معجزات بسیاری برای امام رضا علیه السلام روایت کرده است ، از آن جمله این است ، که شیخ محمد حر در کتاب خصوص المعجزات و در کتاب بهجه روایت کرده اند ، از شیخ ابوالفضل محمد بن علی شادان قزوینی که او به اسناد خود از سعید سلاام روایت کرده ، که گفت :
    در خدمت حضرت امام رضا علیه السلام بودم و مردمان در خدمت آن حضرت خضوع می کردند : بعضی می گفت : که او صلاحیت امامت ندارد که پدرش تصریح و وصیت نکرده و او را ولیعهد خود نساخته است ، در آن وقت ما پیش آن حضرت رفتیم و سخن گفتیم :
    پس شنیدیم از مرکبی که آن حضرت سوارش بود ، به کلام فصیح گفت :
    که او امام من و امام جمیع خلایق است ، و به درستی که آن بزرگوار به مسجد مدینه تشریف برد شنیدم ، که دیوارهای مسجد و چوبهای آن ، به حضرت
    سلام کردند ، و سخن گفتند .



    امضاء


  10. Top | #49

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    گواهی بره آهو در امامت علی بن موسی الرضا علیه السلام

    در کتاب بصائر الدرجات و کفایه المومنین از عبدالله بن سمره روایت می کند ، که روزی حضرت امام رضا علیه السلام بر ما گذشت ، و من با یتم بن یعقوب در مخالفت و مخاصمت آن حضرت مبالغه می کردم ، پس آن بزرگوار رو به صحرا روان شد ، و ما از عقب او رفتیم ، و سخنان بی ادبانه نسبت به او می گفتیم ،

    در اثنای آن حال چند آهو دیدم ، که در رکن صحرا چرا می کردند ، پس آن حضرت به بره آهو اشاره کرد ، و به نزد آن حضرت آمد ، و حضرت دست مرحمت بر سر آن بره آهو کشید و بره آهو را به غلام خود سپرد ، و بره آهو به جهت جدا به نزد خود طلبید ، دوباره دست بر سرش کشید ، و سخنی به او گفت ! که ما نفهمیدیم ،

    دیدم که بره آهو آرام گرفت ، بعد از آن متوجه ما گردید ، و فرمود : که یا عبدالله دانستی که ما اهلبیت رسالت هستیم ، و وحوش و طیور و جمیع اهل عالم امر و حکم ما را مطیع و منقادند ، گفتم : بلی یا سیدی تو حجت خدا بر اهل عالم و جمیع خلق خدا هستی ، پس من توبه کردم ، از آنچه که می گفتم و می کردم ، پس آن حضرت به غلام خود فرمود : که این بره آهو را آزاد و رها کن ، غلام ، آهو را رها کرد ، و

    آهو به جانب صحرا می رفت ، و اشک چشم خود را می ریخت ، باز حضرت برای تسلی آن بره آهو دست مرحمت بر سرش کشید ، و آن آهو با زبان خود کلماتی به آن حضرت ، عرض ، و رو به صحرا روان گردید .
    حضرت به من فرمود : ای عبدالله دانستی ؟ که این آهو چه می گفت ، عرض کردم : نه ، فرمود : این آهو می گفت : وقتی که مرا به حضور خویش طلبیدی ، من به این امیدوار بودم که تو مرا ذبح کرده ، چیزی از گوشت بدنم غذای بدن شریف تو گردد ، پس مرا ناامید رها کردی ، من او را دلجویی و نوازش کردم ، تا به چراگاه خود رجوع نمود . (



    امضاء


  11. Top | #50

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض









    (50) غیرت امام رضا علیه السلام


    در بیان غارت لباسهای اهلبیت علیه السلام در مدینه منوره در زمان جناب امام رضا علیه السلام ، در کتاب تحفه رضویه از کتاب غیور روایت کرده که در زمان خلافت هارون الرشید (علیه اللعنه و العذاب ) بعد از شهادت حضرت امام موسی کاظم علیه السلام شهزاد محمد بن جعفر صادق علیه السلام خروج کرده ، هارون ملعون ، سرداری بنام عیسی جلودی را به همراه لشکر بسیار به عزم دفع شهزاده محمد به مدینه منوره فرستاد ، که اگر مدینه را به تصرف خود آورد ، شهزاده محمد را گرفته و به قتل رساند ، و خاندان اهلبیت رسالت و زنان و دختران سلسله ابوطالب را غارت و نالان و عریان نماید .
    چون جلودی نابکار وارد مدینه شد و با شهزاده محمد قتال و محاربه
    شدید نمود ، شهزاده را مغلوب و مدینه را متصرف شد ، و شهزاده را به قتل رسانید ، چون از قتل شهزاده فارغ شد ، به لشکریان خود فرمان داد ، به خاندان حضرت امام رضا علیه السلام هجوم آورده شد ، و احاطه نمود جلودی ملعون بنا به حکم هارون پای جسارت پیش گذاشته خواست ، که با لشکریان خود داخل دولت خانه حضرت امام رضا علیه السلام شده ، زنان و عیال و اطفال آل رسول صلی الله علیه و آله را به خانه ای جمع نمود ، خود آن بزرگوار در همان خانه ایستاد ، مانع شد ،
    جلودی فریاد زد که یا ابالحسن من این کار را با حکم امیر المومنین هارون می کنم ، تو نمی توانی که مانع من و لشکر هارون شوی و من مامورم که داخل این خانه شوم ، و جمیع دختران و زنان آل رسول صلی الله علیه و آله را غارت و عریان نمایم ، امام رضا علیه السلام به آن شقی فرمود : اگر مقصود تو گرفتن لباس و زینت ایشان است من خودم لباسها و زیورهای ایشان را می گیرم و به و تسلیم می نمایم ، لیکن نمی گذارم که تو داخل حرمخانه ما شوی ! آن شقی رو سیاه قبول نکرد ،
    تا اینکه آن حضرت قسم یاد کرد ، که من از لباس و زیور ایشان چیزی باقی نمی گذارم همه را گرفته به تو می دهم آن شقی رو سیاه باز قبول نکرد ، تا اینکه آن حضرت با سعی و کوشش بسیار آن سنگدل را راضی
    نمود ، و خود آن بزرگوار داخل حرمخانه شد و جمیع لباسها و زیورهای اهلبیت را حتی گوشواره و خلخال و دکمه های پیراهن ایشان را گرفته به جلودی لعین داد ، و نگذاشت که جلودی لعین یا یکی از لشکریان به حرمخانه اهلبیت داخل شوند .
    مولف دلسوخته عرض می کند پدر و مادر و مال و اولادم فدای غیرت تو باد یا امام رضا علیه السلام غیرت تو قبول نکرد که شخص نامحرم داخل حرمخانه ات شود ، پس فدایت شوم جد بیمار تو حضرت امام زین العابدین علیه السلام را چه حالت روی داد که چون اهل کوفه و شام با بی حیائی تمام رو به خیام و اسیری و غارت آل رسول آمدند . (53











    امضاء


صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. زیبایی، دانایی و نیکویی -- دکتر الهی قمشه ای
    توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* در انجمن فیلم
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 04-08-2017, 22:02
  2. هواپیمای ضد زیردریایی P-3 Orion (کابوس هولناک زیردریایی ها)
    توسط حسنعلی ابراهیمی سعید در انجمن عمليات ها
    پاسخ: 14
    آخرين نوشته: 19-04-2016, 20:09
  3. پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 14-10-2015, 12:28
  4. Root کردن چیست و چه کارایی هایی دارد ؟
    توسط رایکا در انجمن مقالات آموزش و ترفندها
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 29-03-2013, 22:00
  5. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 03-04-2010, 15:42

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi