مقدمه:
نهج البلاغه یک شاهکار ادبی در تعلیمات اسلامی است که در آن توجه به عزّت و کرامت انسان و سلامت عقل و روان از اهمیت بسزایی برخوردار است. سخنان حکمت آمیز این کتاب که با عقل و اندیشه آدمی سروکار دارند حقایق بسیار متعالی و معانی بسیار ژرفی را در مورد شناخت خدا، انسان، و جهان با فصاحت و بلاغت تمام بیان می کنند و آگاهی های ارزشمندی را در هریک از این زمینه ها ارائه می دهند. خطابه ها احساسات راکد انسان را در جهت ستیز با فساد و تباهی و بی عدالتی بر میانگیزند، و موعظه ها انسان را از خواب غفلت بیدار و خطراتی را که می توانند دل و روان آدمی را ضعیف و بیمار کنند یادآور می شوند. بنابراین می توان گفت، که در بسیاری از خطابه ها، حکمت ها، و موعظه های نهج البلاغه توجه خاصی به عزّت و کرامت انسان، به سلامت عقل و روان، و به پاکی طبیعت و تمایلات آدمی مبذول شده است.
نهج البلاغه که به حق از آن به «اخو القرآن» ياد کرده اند؛ بي شک پس از قرآن کريم، گران قدرترين و جامع ترين ميراث ارزشمند جهان اسلام است. مجموعه اي شامل انديشه و گفتار انساني کامل و وارسته که در تمام عرصه هاي زندگي پربار و پربرکت خويش چون خورشيد درخشيده و شعاع آن بر همه پرتو افکنده است، حال اين خود انسانها هستند که يا از اين خورشيد بي غروب بهره برده به سعادت دنيا و عقبي برسند يا اين که وانهند و به مشقت افتند. نهج البلاغه، منشور انسان سازي، منشور هدايت اجتماعي و سياسي، درياي معرفت بيکرانه، حاوي مسائل بسيار عميق خداشناسي، حکمت هاي عميق فلسفي، انسان شناسي همه جانبه، جهان بيني عرفاني و سلوک اجتماعي است و در يک کلام نهج البلاغه، منشور چگونه زيستن سعادتمندانه هدفمدار و شرافتمندانه است.
از آنجا که خطبه ها، نامه ها و حکمت هاي نهج البلاغه از انساني کامل، جامع، و حقيقت مدار که مي توان او را «ديده بان حقيقت» و آزادي ناميد، صادر شده، لذا تمام گفتارها و موضع گيري هايش برخاسته از جهان بيني الهي اوست، برهمين اساس مي توان از تمام گفتار و رفتارش، اصول اساسي اي را استخراج و استنباط کرد و چراغ راه اندازي زندگي فردي و اجتماعي قرارداد
از جمله مباحثی که در زمینه انسان وانسانشناسی قابل طرح وپی گیری است روشن نمودن ابعاد فلسفی-عرفانی این وجود پیچیده می باشد. این موضوع را درمنابعی متعدد از جمله نهج البلاغه می توان پی گیری نمود. پی گیری این موضوع در نهج البلاغه دارای اعتبار و ارزش خاصی است, چرا که این مجموعه ازجانب انسانی کامل صادر شده که خود در متن وقایع حضور داشته است. درجهت تبیین این دو بعد در نهج البلاغه؛ مسائلی چون تعریف انسان و دیدگاههای وجودی نهج البلاغه درباره انسان, عوامل تکامل دهندة وجود انسان و معیارها و مشخصه های انسان کامل باید تجزیه وتحلیل شوند. برای وصول به این مهم ابتدا متن نهج البلاغه کاملا مورد مطالعه وبررسی قرارگرفته و شواهد و عباراتی که دراین زمینه وجود داشته، استخراج شده اند. پس از استخراج مطالب نهج البلاغه دراین زمینه, به کمک شرح های نهج البلاغه و متون فلسفی وعرفانی اصیل به کشف وتفسیر معانی موجود در عبارات حاضر پرداخته شده است. درنهایت نتایجی که حاصل شده است؛ نتایجی جالب وقابل توجه بوده است. دیدگاهی که نهج البلاغه دربارةتعریف انسان دارد؛ آنست که به علت دوخصلت «پیچیدگی» و «گستردگی» وجودی انسان این موجود قابل تعریف نبوده و ابعاد وجودی او را کاملا نمی توان تعیین نمود. نگرش های وجودی که نهج البلاغه دربارةانسان داراست؛ کاملا مورد تایید تاملات وکاوش های عقلانی می باشد و این حقیقت نشانگر نقطه قوت وتوانایی نهج البلاغه می باشد.
مواد و روش انجام تحقيق:
از میان روشهای مناسب برای گردآوری مواد و دادههای تحقیق، روش موردنظر برای این پژوهش، روش توصیفی- تحلیلی میباشد. این انتخاب به طور عمده متأثر از نیاز این موضوع برای توصیف دیدگاه نهج البلاغه در مورد ابعاد وجودی انسان می باشد.
انسان و اجتماع:
بحث انسان و اجتماع و اين كه آدميان چه نسبتي با اجتماع دارند، از ديرباز مورد بحث انديشمندان و به ويژه فلاسفه بوده است.
برخي انسان را مدني بالطبع دانسته، ولي برخي ديگر معتقدند كه آدمي تنها از روي اضطرار و ناچاري به مدنيت و اجتماع روي مي آورد.
گروهي ديگر گفته اند انسان نسبت به مدنيت اقتضايي ندارد (لااقتضاست) و انسان ها به خاطرعقل حسابگر خود به آن روي مي آورند و گروهي ديگر آدميان را متمايل به اجتماع و مدنيت دانسته اند.
كهن ترين نظريه در اين باره، مربوط به افلاطون و پس از او ارسطو است. از ديدگاه افلاطون، هر انساني به خاطر نيازمندي ها و منافع خود، ناچار است كه اجتماعي باشد.
ارسطو كه انسان را حيواني اجتماعي مي دانست بر روي اين نكته تأكيد مي ورزيد كه نيازمندي هاي آدمي، او را ناگزير از اجتماعي بودن مي نمايد.
علماي بزرگ اسلامي چون فارابي، ابوعلي سينا، ابن خلدون و انديشمند هم روزگار ما، علامه طباطبايي، نيز همين نيازمندي را دليل بر اجتماعي بودن انسان ها دانسته اند.
از ديدگاه نهج البلاغه نيز، انسان ها چون زندگي اجتماعي را امري متناسب با طبيعت عقلاني خويشتن مي دانند، آن را برمي گزينند و اين گزينش، به خاطر جبر يا از روي درماندگي نيست، بلكه از سر شعور و درك است. از اين روي، در خطبه 23 نهج البلاغه آمده است:
اگر كسي از شما در خويشاوندان خود خلل و كمبودي مشاهده كند مبادا از رفع آن سرباز زند، چون اگر نبخشد مالش افزون نمي شود. آن كس كه دست دهنده خود را از بستگانش باز دارد، تنها يك دست را از آنها گرفته، اما دست هاي فراواني را از خويش دور كرده است، و كسي كه پروبال محبت خويش را بگستراند، دوستي خويشاوندانش تداوم خواهد يافت..
براساس اين خطبه، انسان در حيات اجتماعي، كه صحنه سود و زيان است، نيازمند ياري ديگران است و اين «نياز» او را به سوي ديگران مي كشاند و هر انساني به خاطر ناملايمات و سختي ها نيازمند دوستي و مودت با خويشان است
در خطبه 127 مي فرمايد:
از پراكندگي و جدايي حذر كنيد كه انسان تنها بهره شيطان است، آن گونه كه گوسفند تنها، طعمه گرگ است
اين عبارات، چهره اجتماع بشري را نشان مي دهد كه آدميان براي گريز از شرور شيطاني و براي به دست آوردن منافعي كه تنها در پرتو اجتماعي بودن به دست مي آيد ناگزير بايد انزوا و گوشه گيري را ترك كرد، به اجتماع روي آورند.