صفحه 1 از 9 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 88

موضوع: پیامک هاو اشعار تسلیت شهادت امام صادق علیه السلام

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    shamee پیامک هاو اشعار تسلیت شهادت امام صادق علیه السلام


    آسوده شده ام خصم ستم کار مرا کشت
    یک بار مگوئید که صد بار مرا کشت

    گه روز مرا برد پیاده سوی مقتل
    گه تیغ کشید و به شب تار مرا کشت


    بردند به مقتل به برم آل علی را
    داغ غم صد لالۀ بی خار مرا کشت

    هر روز به یک شعله زد آتش جگرم را
    هر لحظه به یک محنت و آزار مرا کشت


    من نجل علی بودم و دشمن به همین جرم
    با دشمنی حیدر کرار مرا کشت

    آن روز که زد خصم به کاشانه ام آتش
    فریاد میان در و دیوار مرا کشت

    آن شب که عدو از ره کین دست مرا بست
    زنجیر و تن عابد بیمار مرا کشت

    (میثم) ز سرشک غم و خون جگر خود
    بنویس که منصور جفا کار مرا کشت


    شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار


    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 14-05-2023 در ساعت 22:43
    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ


  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض مردی غروب کرد وقتی افق شکست...{ اشعار شهادت امام صادق علیه السلام}



    اي ششمين حجت پروردگار
    مذهب شيعه زشما ماندگار

    شيعه اگر به مذهبش عاشق است
    به همت ولي خود صادق است



    شهادت مرد آسمانی مدینه تسلیت باد


    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 14-05-2023 در ساعت 21:42
    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ


  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,513
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    سلام الله، مولانا ! سلام الله ای رهبر
    سلام الله یا صادق، سلام ای حضرت جعفر


    چه شبهایی نمازت را بنی العباس بر هم زد
    و بُردت با جسارتها ، همانند پدر ، حیدر

    میان کوچه ها بهرت ، مجسم گشت غمهایی:
    همان ایام تاریکی، که آمد بعد پیغمبر


    گـَـهی یک ابر تاریکی، به اوج آسمان دیدی
    همان ابری که زد رعدی ، به رخسار گل ازهر

    گـَهی باران پر بغضی، ز اشک مجتبی دیدی
    که راه رجعت منزل ، نشان میداد بر مادر

    گـَه از فریاد بیجانی ، "خذینی فضّه" می آید
    "همانا کشته شد محسن"، که افتاده به رویش در

    و دَر گفتم به یاد آمد، حکایتهای آتش را
    که تفتیده کند میخی، و سوزد مو و هم معجر


    و باز از آتشم روضه، میان ذهن من جاری:
    غروب کربلا وقتی ، که از تل آمده خواهر

    خبیثی داد فرمانی ، که سوزاندن روا باشد
    و خیمه خیمه ها سوزد، و چوب و پرده خاکستر


    حسین آن غیرت حق بر، شکسته نیزه زد تکیه
    شعار راد مردی را، بیان فرمود بر کافر

    صدای "عمه جان عمه"، فضای دشت را پیچد
    و دخترها به گرد او ، مثال یاس و نیلوفر


    به یکسو جمع می سازد، زنان دل پریشان را
    ز یکسو میشود فکرِ ، نجات مردِ در بستر

    تپشهای دلش اما، "حسین بن علی" گوید
    هنوزش قلب زینب در میان مقتل دلبر


    ... چقدر اشکت روان گشته، وبی تابی بر این حرفم
    شوم خاموش یا مولا، نخوانم روضه ی دیگر

    همان تاریخ عاشورا ، همان عهد غدیر خم
    دعای حضرت ساجد، و ذکر منجی آخر


    اگر بر ما رسید اینک، یقین از "قال صادق" شد
    تو کوثر را شدی کوثر ، "و من شانئ ،هو الابتر"





    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  5. تشكرها 2


  6. Top | #4

    عنوان کاربر
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    تاریخ عضویت
    August 2014
    شماره عضویت
    7103
    نوشته
    7,709
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    تشکر
    26,141
    مورد تشکر
    15,182 در 6,458
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    بنال ای دل که در نای زمان، فریاد را کشتند
    بهین آموز گار مکتب ارشاد را کشتند

    اساتید جهان باید به سوگ علم بنشینند
    که در دانشگه هستی، بزرگ استاد را کشتند



    شهادت مطلومانه حضرت امام صادق علیه السلام تسلیت باد





    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 14-05-2023 در ساعت 21:43
    امضاء
    .
    .



    اللهمّ عجّل لولیّک الفرج


    .


  7. Top | #5

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,513
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    دلم هواى بقیع دارد و غم صادق
    عزا گرفته دل من ز ماتم صادق

    دوباره بیرق مشکى به دست دل گیرم
    زنم به سینه که آمد محرم صادق

    سلام من به بقیع و به تربت صادق
    سلام من به مدینه به غربت صادق

    سلام من به مدینه به آستان بقیع
    سلام من به بقیع و کبوتران بقیع

    سلام من به مزار معطّر صادق
    که مثل ماه درخشد به آسمان بقیع

    سلام من به ششم ماه فاطمىّ بقیع
    سلام من به گل یاس هاشمىّ بقیع


    ز غربتش چه بگویم که سینه ‏ها خون است
    براى صادق زهرا مدینه محزون است

    دلم دوباره به یاد رئیس مذهب سوخت
    که ذکر غربت لیلى حدیث مجنون است

    همانکه غربتش از قبر خاکى ‏اش پیداست
    امام صادق شیعه سلاله ی زهراست

    ز بسکه کینه و غربت به هم موافق شد
    هدف به تیر جسارت امام صادق شد


    همان که فاطمه را بین کوچه زد گویا
    ز کینه قاتل این پیرمرد عاشق شد

    امام پیر و کهنسال شیعه را کشتند
    امان که روح سبکبال شیعه را کشتند


    براى فاطمه از بى کسى سخن مى ‏گفت
    براى مادرش از غربت وطن مى ‏گفت

    بخاک حجره‏اش از سوز سینه مى‏ غلطید
    پسر به مادر خود از کتک زدن مى ‏گفت

    از آن شبى که زد او را ز کینه اِبْن‏ ربیع
    دوانده در پی ‏اش اندر مدینه ابن ‏ربیع

    فضاى شهر مدینه بیاد او تار است
    هنوز سینه آن پیر عشق خونبار است


    هنور می کشد او را عدو به دنبالش
    هنوز هم ز عدویش دلش به آزار است

    هنوز تلخى کامش به حسرت شهدى است
    هنوز چشم دلش به رسیدن مهدى است












    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  8. Top | #6

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,513
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    از ازل دَرد به پیمانۀ خوبان کردند
    دل عاشق شده را کلبه احزان کردند

    هر کسی را که به عالم سر حشمت خواهی است
    لطف کردند و شبی خادم سلطان کردند


    سفره‌ای وسعت صدق تو گشودند به دهر
    انبیا را سر احسان تو مه‌مان کردند

    همه آفاق گرفته است به خود رنگ تو را
    با وجودی که همه فضل تو کتمان کردند


    در تو دیدند ملائک صفت خالق را
    علت این است اگر، سجده به انسان کردند

    بر سر سفره دونان نکشم منت نان
    من همانم که به من لطف فراوان کردند


    هشتمین آینۀ وجه خدائی، صد حیف
    شش جهت ظلم به تو حضرت جانان کردند

    دل شب بود که گنجینۀ دین را بردند
    عده‌ای کفـر صفت، سرقت ایمان کردند


    پا برهنه عقب اسب دواندند تو را
    آسمان را پس از این حادثه گریان کردند

    گر نبودی، اثر از روضۀ ارباب نبود
    خلق با حنجر تو ذکر «حسین جان» کردند





    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  9. Top | #7

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    کاش می شد بگذارند مهیا گردد
    شب او صبح به محراب مصلا گردد

    شب او صبح نشد،نیمه شب او را بردند
    تا که با زخم زبان آن شبش احیا گردد


    شعله بر خانه اش انداخت حرامی تا زود
    در این خانه به یک ضربه ی پا وا گردد

    در آتش زده کم بود بیافتد رویش
    باز کم بود که میخی به تنی جا گردد

    پیش طفلان پی مرکب پدر پیری رفت
    تا که این کوچه پر از ناله ی بابا گردد

    دو قدم راه نرفته به زمین می افتاد
    تا که تکرار زمین خوردن زهرا گردد

    فرصتی هیچ ندادند و کشیدند تنش
    قبل از آنی که نفس تازه کند پا گردد

    گرچه می خورد زمین گرچه کشیدند زخاک
    روضه ای خواند غمش باز مداوا گردد


    روضه ی غربت پیری که به زانو آمد
    به امیدی که گل گمشده پیدا گردد

    پیر مردی به سر نعش جوانش آمد
    شاهد کم شدنش وقت تقلا گردد


    ارباً اربا بدنی دید به دستش فهمید
    هرچه کردند نشد تیغ دگر جا گردد

    دشنه و تیغ و تبر دست به دست هم داد
    بدنی باز شود مثل معما گردد

    دست و پا زد پسری تا پدری جان بدهد
    دست و پازد پسری تا کمری تا گردد

    دست انداخت به دور بدنش ریخت زمین
    دست انداخت دهانش نفسش وا گردد

    چشم را نیزه گرفته است اگر چشمی بود
    کاش می شد نظرش خدمت بابا گردد

    چند عضو از بدن اکبرش آنجا کم بود
    خواهرش بود ولی حلقه ی نا محرم بود



    شاعر : حسن لطفی

    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ

  10. Top | #8

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,513
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    شب بود ناگهان همه جا پر ز دود شد
    بیت الحرام فاطمه جایِ یهود شد

    نامرد تا که دید عزیز مدینه ام
    بر این شکوهِ مادریِ من حسود شد

    سجاده ام کشید و نماز مرا شکست
    با ضربه ای قیام نمازم سجود شد

    وقتی به رویِ خاک تنم را کشید و بُرد
    جای عمامه دورِ گلویم کبود شد

    بار دگر مدینه و یک مرد بد دهن
    آنچه سزای آل پیمبر نبود شد

    در بین شعله ناله زدم عمه جان کمک
    در پیش دیده آتش خیمه شهود شد

    شکر خدا ندید کسی سر برهنه ام
    بر حفظ آبرو شب تاریک سود شد

    آنکس که بین کوچة باریک ضربه خورد
    داند چرا دو گونه مادر کبود شد


    شاعر : قاسم نعمتی





    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  11. Top | #9

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,513
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    کاش می شد بگذارند مهیا گردد
    شب او صبح به محراب مصلا گردد

    شب او صبح نشد،نیمه شب او را بردند
    تا که با زخم زبان آن شبش احیا گردد


    شعله بر خانه اش انداخت حرامی تا زود
    در این خانه به یک ضربه ی پا وا گردد

    در آتش زده کم بود بیافتد رویش
    باز کم بود که میخی به تنی جا گردد

    پیش طفلان پی مرکب پدر پیری رفت
    تا که این کوچه پر از ناله ی بابا گردد

    دو قدم راه نرفته به زمین می افتاد
    تا که تکرار زمین خوردن زهرا گردد

    فرصتی هیچ ندادند و کشیدند تنش
    قبل از آنی که نفس تازه کند پا گردد

    گرچه می خورد زمین گرچه کشیدند زخاک
    روضه ای خواند غمش باز مداوا گردد


    روضه ی غربت پیری که به زانو آمد
    به امیدی که گل گمشده پیدا گردد

    پیر مردی به سر نعش جوانش آمد
    شاهد کم شدنش وقت تقلا گردد


    ارباً اربا بدنی دید به دستش فهمید
    هرچه کردند نشد تیغ دگر جا گردد

    دشنه و تیغ و تبر دست به دست هم داد
    بدنی باز شود مثل معما گردد

    دست و پا زد پسری تا پدری جان بدهد
    دست و پازد پسری تا کمری تا گردد

    دست انداخت به دور بدنش ریخت زمین
    دست انداخت دهانش نفسش وا گردد

    چشم را نیزه گرفته است اگر چشمی بود
    کاش می شد نظرش خدمت بابا گردد

    چند عضو از بدن اکبرش آنجا کم بود
    خواهرش بود ولی حلقه ی نا محرم بود



    شاعر : حسن لطفی





    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  12. تشكر


  13. Top | #10

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    8502
    نوشته
    3,379
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    10
    هدیه ی به صدیقه ی شهیده
    تشکر
    5,146
    مورد تشکر
    4,374 در 2,067
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    حضرت صادق مگر فرزند پیغمبر نبود
    یا مگر ریحانه ی صدیقه ی اطهر نبود

    با چه تقصیر و گنه بر خانه اش آتش زدند
    اجر نشر دانش او شعله ی آذر نبود

    اجر و پاداش رسول و عترت مظلوم او
    در دل شب حمله بر باب اله اکبر نبود

    نیمه شب کز خانه می بردند صاحب خانه را
    بر روی دوشش عبا عمامه اش بر سر نبود

    از برای بردن مولا کس از ابن ربیع
    سنگدل تر، بی حیاتر، بلکه ظالم تر نبود

    او پیاده می دوید و این به اسب خود سوار
    گوئیا در سینه ی تنگش نفس دیگر نبود

    دیدن بابا در آن حالت پسر را می کشد
    خوب شد همراه بابا موسی جعفر نبود

    از شرار زهر مثل شمع سوزان آب شد
    غیر تصویری بجا ز آن نازنین پیکر نبود

    پاره پاره قلبش از انگور زهر آلوده شد
    از بنی العباس جز این شیعه را باور نبود

    بعد عمری سوختن بر قلب او آتش زدند
    این ستم باله روا بر آل پیغمبر نبود

    «میثم» آن روزی که شد آن پیکر پاکیزه دفن
    محشر شهر مدینه کمتر از محشر نبود


    امضاء



صفحه 1 از 9 12345 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi