لب بر لب کوزه بردم از غایت آزتا زو طلبم واسطه عمر درازلب بر لب من نهاد و می گفت به رازمی خور که بدین جهان نمی آیی باز



| ❤ |
لب بر لب کوزه بردم از غایت آزتا زو طلبم واسطه عمر درازلب بر لب من نهاد و می گفت به رازمی خور که بدین جهان نمی آیی باز



| ❤ |
مرغی دیدم نشسته بر باره توسدر چنگ گرفته کله کیکاوسبا کله همی گفت که افسوس افسوسکو بانگ جرس ها و کجا نال ه کوس



| ❤ |
جامی است که عقل آفرین می زندشصد بوسه ز مهر بر جبين می زندشاين کوزه گر دهر چنین جام لطيفمی سازد و باز بر زمین می زندش



| ❤ |
در کـارگـه کـوزه گـری بــودم دوشدیـدم دو هزار کـوزه گـويا و خـموشهــر يک به زبان حــال با مـن گفتندکو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش



| ❤ |
خیام اگر ز باده مستی خوش باشبا لاله رخی اگر نشستی خوش باشچون عاقبت کار جهان نیستی استانگار که نیستی چو هستی خوش باش



| ❤ |
ایـام زمـانه از کسی دارد ننگکــو در غـم ایـام نـشیند دلتـنگمی خور تو در آبگینه با ناله چنگز آن پيش که آبگینه آید بر سنگ



| ❤ |
صبح است دمی بر می گلرنگ زنیموین شیشه نام و ننگ بر سنگ زنیمدست از امل دراز خـود بـاز کشیمدر زلف دراز و دامن چنگ زنیم



| ❤ |
من بی می ناب زيستن نـتـوانمبی باده کشید بار تن نـتـوانممن بنده آن دمم که ســاقی گـویديک جام دگر بگیر و من نتوانم



| ❤ |
من بی می ناب زيستن نـتـوانمبی باده کشید بار تن نـتـوانممن بنده آن دمم که ســاقی گـویديک جام دگر بگیر و من نتوانم



| ❤ |
در پای اجل چو من سرافکنده شوموز بیخ امید عمر بـرکنده شومزینهار گلم بجز صراحی نـکنیدباشد که ز بوی می دمی زنده شوم
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)