ای صاحب فتوا ز تو پر کارتریمبا این همه مستی ز تو هُشیار تریمتو خون کسان خوری و ما خون رزانانصاف بـده کـدام خونخوار تریم؟



| ❤ |
ای صاحب فتوا ز تو پر کارتریمبا این همه مستی ز تو هُشیار تریمتو خون کسان خوری و ما خون رزانانصاف بـده کـدام خونخوار تریم؟



| ❤ |
چـون نيست مـقام ما درين دهـر مـقیمپس بی می و معشوق خطایی است عظیمتـا کـی ز قدیـم و مـحدث امـیدم و بیـمچون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم



| ❤ |
گــر مــن ز می مغانه مـستم هستمگر کافر و گبر و بت پرستم هستمهر طایفه ای بمن گــمـانی داردمن زان خودم چنان که هستم هستم



| ❤ |
اين چرخ فلک که ما در او حيرانيمفانوس خـيال از او مـثالی دانیمخورشيد چراغ دان و عالم فانوسما چـون صوريم کاندر او گردانيم



| ❤ |
تا دست به اتفاق بر هم نزنیمپایی ز نشاط بر سر هم نزنیمخيزيم و دمی زنیم پيش از دم صبحکاين صبح بسی دمد که ما دم نزنیم



| ❤ |
من ظاهر نیستی و هستی دانممن باطن هر فراز و پستی دانمبا این هـمه از دانش خود شرمم بادگـر مرتبه ای ورای مستی دانم



| ❤ |
یک چند به کودکی به استاد شديمیک چند ز استادی خود شاد شديمپايان سخن شنو که ما را چه رسيدچون آب بر آمدیم و چون باد شديم



| ❤ |
بر مفرش خاک خفتگان می بینمدر زير زمین نهفتگان می بینمچندان که به صحرای عدم می نگرمناآمدگان و رفتگان می بینم



| ❤ |
ای دوست بیا تا غم فردا نخوريموين يکدم عمر را غنیمت شمریمفردا که ازين دير کهن در گذریمبا هفت هزار سالگان سر بسریم



| ❤ |
اسرار ازل را نه تو دانی و نه منوین حرف معما نه تو خوانی ونه منهست از پس پرده گفتگوی من و توچون پرده برافتد نه تو مانی و نه من
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)