گاویست بر آسمان قرین پروينگاويست دگر نهفته در زير زمينگر بينايی چشم حقيقت بگشازير و زبر دو گاو مشتی خر بين



| ❤ |
گاویست بر آسمان قرین پروينگاويست دگر نهفته در زير زمينگر بينايی چشم حقيقت بگشازير و زبر دو گاو مشتی خر بين



| ❤ |
گر بر فلکم دست بدی چون يزدانبرداشتمی من اين فلک را ز مياناز نو فلک دگر چنان ساختمیکازاده بکام دل رسيدی آسان



| ❤ |
رندی دیدم نشسته بر خنگ زمیننه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دیننی حق نه حقيقت نه شريعت نه یقیناندر دو جهان کرا بود زهره اين



| ❤ |
بر خیز و مخور غم جهان گذرانخوش باش و دمی به شادمانی گذراندر طـبع جـهان اگــر وفـایی بودینوبت بـه تو خود نیامدی از دگـران



| ❤ |
از تن چو برفت جان پاک من و توخشـتی دو نـهند بر مغـاک مـن و توو آنــگه برای خشت گــور دگراندر کـالبدی کـشند خـاک من و تو



| ❤ |
از آمدن و رفتن ما سودی کووز تار وجود عمر ما پودی کودر چنبر چرخ جان چندين پاکانمی سوزد و خاک می شود دودی کو



| ❤ |
می خور که فلک بهر هلاک من و توقصدی دارد به جان پاک من و تودر سبزه نشین و مــی روشن می خورکاين سبزه بسی دمد ز خاک من و تو



| ❤ |
بردار پياله و سبو ای دل جوبرگرد بگرد سبزه زار و لب جوکاين چرخ بسی قد بتان مهروصـد بار پياله کرد و صـد بار سبو



| ❤ |
آن قصر که بر چرخ همی زد پهلوبر درگه او شهان نهادندی روديديم که بر کنگره اش فاخته ایبنشسته همی گفت که کوکو کوکو؟



| ❤ |
از درس عـلوم جمله بـگریزی بهوانـدر سـر زلف دلـبر آویزی بهزآن پیش که روزگار خونت ریزدتو خون قنينه در قدح ریزی به
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)